تصویری آرمانگرایانه ازهنر متعالی
[ ]
نقد فیلم (لوسی)لوک بسون
نظرات

                               نقدی بر (لوسی)لوک بسون

                                                                             منبع :سایت مووی مگ 

                                                                               نوشته:میثم کریمی

                                                                              ***************

 

باور عامیانه ای درباره عملکرد مغز در میان مردم وجود دارد که در آن گفته شده انسان تنها قادر به استفاده از 10 درصد مغز خود هست و 90 درصد دیگر دست نخورده باقی مانده است. این باور که سالهاست در میان عموم مردم پذیرفته شده ، از لحاظ علمی تا حدود زیادی رد شده و دانشمندان معتقد هستند که چنانچه 90 درصد مغز انسان بی استفاده بود، ضربه به این نواحی از مغز نمی بایست تغییری در حالت انسان ایجاد می کرد در صورتی که اینطور نیست و این بخشها پیوسته به یکدیگر متصل هستند. همچنین دکتر بری بایرشتاین که یکی از معروف ترین محققان علوم اعصاب در جهان به شمار می رود معتقد هست که این باور بطور کامل مردود است چراکه تصاویر گرفته شده از مغز نشان می دهد که حتی زمانی که انسان فعالیت خاصی هم انجام نمی دهد، باز هم مغز کار خودش را انجام می دهد و همیشه همه بخش های آن فعال می باشد.

« لوسی » جدیدترین ساختهhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_4.jpg لوک بسون بر پایه همین نظریه ساخته شده است. فیلم داستان دختر 25 ساله ای به نام لوسی ( اسکارلت جوهانسون ) می باشد که در چین تایپه زندگی و تحصیل می کند. او که توسط حقه بازی های دوست پسرش تبدیل به یک دلال مواد مخدر شده، روزگار سختی را در این کشور می گذراند و استرس کار نیز حال و روز او را بسیار بد کرده است. لوسی در یکی از روزهای سختش می بایست کیفی شامل محموله ای خطرناک از مواد ترکیبی به نام CPH4 را به فردی به نام آقای جانگ برساند اما لوسی در حین انجام کار دستگیر می شود و بسته های مواد مخدر بزور داخل شکمش جاساز می شود. لوسی در وضعیت اسارت، متحمل شکنجه هایی نیز می گردد که باعث پاره شدن بسته در شکمش می شود و پس از مدت کوتاهی وی متوجه می شود که قدرت تمرکز فوق العاده ای پیدا کرده که قادر به تغییر شرایط اطرافش می باشد به همین دلیل تصمیم می گیرد انتقام خودش را از کسانی که زندگی او را نابود کرده اند بگیرد و...

« لوسی » همانطور که گفته شد قرار بوده درباره قضیه استفاده ده درصدی از مغز و در ادامه افزایش این قدرت استفاده و نتایجش باشد اما اینhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_7.jpgموضوع به درستی در جریان فیلم بسط و گسترش نمی یابد و به راحتی به حال خود رها می شود تا پیکره داستان براساس همان داستان مواد مخدر و شخصیت اصلی زن که قرار هست همه افراد را قلع و قمع کند بنا شده باشد. متاسفانه بسون از جمله کارگردانانی به شمار می رود که در طول سالها فعالیتش ایده های ناب و جذابی را به دنیای سینما معرفی کرده اما کمتر دیده شده که بتواند آنها را به خوبی پرورش داده و اثری ماندگار خلق کرده باشد که « لوسی » نیز از جمله این آثار به شمار می رود.

فیلم با ایده ای جذاب کار خود را آغاز می کند و شخصیت ساده و مظلومی به نام لوسی را به تماشاگر معرفی می کند که همه جوره می توان واژه « قربانی » را به وی اطلاق کرد. فیلم سپس بسته های مشکوک درون شکم وی را به وسیله چند لگد پاره می کند و از اینجاست که فیلم رویه تخیلی به خود می گیرد و شخصیت معصوم داستان را تبدیل به یک ماشین آدمکشی می کند که ظاهراً احساس و اعصاب درست و حسابی ندارد و ترجیح می دهد بهانه ای برای کشتن انسانها پیدا کند تا اینکه با آنها مراوده ای داشته باشد! فیلم از زمانی که وارد فضایی تخیلی می شود، ایده استفاده از قدرت مغز را مطرح می کند اما این ایده به هیچ عنوان چیزی به جز محیا کردن بستر اکشن بیشتر نبوده است. http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_3.jpgنکته جالب درباره « لوسی » این هست که در فیلم قدرت مغز لوسی دستخوش تغییراتی می گردد اما قدرت هایی که وی با استفاده از آن موفق می شود دشمنانش را پا در آورد، ارتباط مشخصی با فیزیک بدنی اش ندارد و به نظر می رسد که کارایی بالای مغز وی باعث شده تا قدرت جاذبه نیز تحت تاثیر قرار بگیرد که این هم در نوع خودش یک نظریه جالب و در عین حال عجیب و غریب تلقی می شود که از بسون شاهد هستیم.

با اینحال « لوسی » به عنوان یک اثر اکشن می تواند مخاطبش را راضی نگه دارد. بسون که سالهاست در ساخت و تولید آثار اکشن فعالیت دارد و اثار پرفروشی نظیر « ربوده شده » را نیز در کارنامه اش به عنوان تهیه کننده می بیند، اینبار خودش به سکان کارگردانی فیلم تکیه زده و با استفاده از داستان نصفه و نیمه فیلم توانسته لحظات اکشنی بوجود بیاورد که بتواند مخاطبین فیلمش را هیجان زده کند. اکشن « لوسی » را به نوعی می توان نسخه بهبود یافته وhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_2.jpg " با مغز " فیلم « کرانک » با بازی جیسون استاتم به حساب آورد که البته در اینجا دوربین ابدا باعث سردرد مخاطب نمی شود و چندتایی هم خلاقیت با استفاده از ویژگی نگه داشتن زمان درش بکار رفته تا تماشاگر لذت بیشتری از اکشن فیلم ببرد؛ کما اینکه این خلاقیت ها می توانست با بررسی و آنالیز بهتری در خدمت داستان فیلم باشد. 

بسون از جمله کارگردانانی است که علاقه بسیاری به استفاده از بازیگران زن به عنوان شخصیت های اصلی داستانش دارد که نمونه آن را می توان در آثاری نظیر « نیکیتا » که خود کارگردانش بوده و بسیاری دیگر از آثار اکشن که تهیه کننده اش بوده نیز مشاهده کرد. بسون در « لوسی » نیز از اسکارلت جوهانسون در نقش اصلی داستان استفاده کرده که انتخاب بسیار خوبی به نظر می رسد. جوهانسون که حالا پس از حضور در « انتقام جویان » و « کاپیتان آمریکا » با اعتماد به نفس بیشتری در آثار اکشن حضور پیدا کرده، در نقش لوسی بهترین بازیگر فیلم هست و تقریبا در تمام مدت زمان فیلم در تصویر حضور دارد. جوهانسون به خوبی موفق شده از دختر مظلوم و ساده ابتدایی فیلم شخصیتی هیولا در میانه فیلم ترسیم کند و در لحظات اکشن نیز بهترین عملکرد ممکن را داشته باشد. شاید بتوان همکاری بسون با جوهانسون را یکی از بهترین همکارهای بسون با بازیگران زن در نقش اصلی قلمداد کرد. مورگان فریمن در نقش دانشمند باهوشی که در اواسط داستان با لوسی آشنا می شود مثل همیشه قانع کننده هست و صدای دلنشین فریمن مخصوصا در هنگام سخنرانی ها نیز یکی از نکات جذاب برhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Lucy/thumbs/phoca_thumb_l_5.jpgای هر تماشاگری محسوب می شود.

« لوسی » با ایده های جذابی شروع می شود اما در ادامه این ایده ها به انحطاط می رود و در نهایت با کلی سوال بی جواب و حفره در فیلمنامه به پایان می رسد. شاید بهتر می بود که بسون کمی از تمرکزش بر روی اکشن فیلم می کاست و در عوض به پرورش ایده جذاب داستانش می پرداخت و یا حتی این ایده ها را بطور کامل در خدمت اکشن بکار می گرفت تا نتیجه اش اکشنی متفاوت از آثار بدنه هالیوود می بود. اما با اینحال « لوسی » کماکان یک اثر اکشن نسبتاً تماشایی هست که حداقل می تواند برای یکبار دیدن مخاطب فیلم مناسبی باشد. فیلم یک اسکارلت جوهانسون و چندتایی هم اکشن با طعم تخیل دارد که شاید بتواند 90 دقیقه مخاطبش را سرگرم کند.

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت " مووی مگ " به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگیرد قانونی می شود.


تعداد بازدید از این مطلب: 7442
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

یک شنبه 20 مهر 1393 ساعت : 9:34 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
نظریات سلحشور در مورد سینمای ایران و سینمای دینی ایده آلش
نظرات

 فیلم‌سازی ما دروغ‌محور است/ ۵ رکن سینمای دینی

 
 
 
فیلم‌سازی ما دروغ‌محور است/ ۵ رکن سینمای دینی


فرج الله سلحشور و تیمش بر مبنای نظریه ای که به گفته سلحشور از متن قرآن و حدیث گرفته شده و با بسیاری از کارشناسان دینی و هنری مطرح و مورد تأیید قرار گرفته، اقدام به آموزش افرادی با تخصص های مختلف در حوزه سینمای دینی مشغول اند. گو اینکه مشکلات مالی بر سر راه این کار بزرگ قرار دارد اما این مانع نتوانسته است عزم سلحشور و همکارانش را برای ایجاد موج سینمای دینی متزلزل کند.

به متن مصاحبه ای که باایشان انجام شده توجه بفرمائید:

 می گویند آقای سلحشور نگاهش در حوزه فیلمسازی تنها ساخت فیلم هایی نظیر حضرت یوسف، مریم و... است. درصورتی که در حوزه مسائل دینی می توان به موضوعات دیگری هم پرداخت؟

فیلمهای هالیوود بر ۵ رکن استوار است

سلحشور: نه خیر. قصه روز هم می تواند دینی باشد. ما قصه جنگی، تاریخی، خانوادگی، اجتماعی، حتی کمدی هم می توانیم داشته باشیم، به شرطی که نگاه، نگاه مذهبی باشد. ما باید معیار داشته باشیم.

الان فیلمسازی هالیوود بر دنیا حکومت می کند از جمله بر فیلمسازی ایران. فیلمهای هالیوود تقریبا بر ۵ رکن استوار است:

۱) دروغ: می گویند یک قصه ای سرهم کن بیار. قصه ای که انسان سر هم می کند غیر از دروغ چه می تواند باشد؟ ممکن است بگویند خلاقیت. خلاقیت هم اگر سرهم کردن باشد دروغ است. خلق دروغ هم دروغ است. از چیزی که نیست، ساختی. خلاقیت هم اگر به هم بافته باشد می شود دروغ.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000343/nf00343897-2.jpg

 با این دیدگاه که همه رمانها و داستان دروغند.

سلحشور: بله دروغند اما، دروغ ها دوگونه اند. یک دروغگو متصل به حق است. قصه را برای بافتن یا قصه خلق نمی کند. دنبال ایجاد محملی است برای بیان یک حقیقت. مانند داستانهای مولانا. گاهی قصه را خلق می کنی بنام تمثیل که این تمثیل یک حقیقتی را بیان کند. اما دروغ گاهی برای دروغ است.

 گاهی بر اساس شواهد قصه می نویسیم؟ مانند فیلم "فصل کرگردن" که یک قصه ای است ضد ایرانی و نویسنده و فیلمساز مدعی است بر اساس شواهد است؟

چون غرب، خدا، مکتب و مذهب به شکلی که ما داریم ندارد؛ ناخوداگاه مجبورند نظر شخصی خود را وارد کنند و دنیا را به لجن می کشند

سلحشور: اینجا زاویه نگاه مطرح می شود.می گوید من بر اساس شواهد ساختم. اما آن نگاه، نگاه بیماری است. بله تو شواهدی را بیمارگونه داری نقل می کنی و این بیماری را به جامعه منتقل می کنی. ممکن است فیلمسازانی هم باشند که بر اساس واقعیت بسازند.

۲) انسان محور است. اومانیسم. یعنی از فیلمساز سئوال می کنید این فیلم را چرا اینجوری ساختی، با واقعیت همخوانی ندارد، می گوید این فیلم منه. این نگاه منه. یعنی فیلمساز عقاید شخصی خودش را در فیلم وارد می کند. این یک فرهنگ رایج در غرب است. چون خدا، مکتب، مذهب و .. به شکلی که ما داریم غرب ندارد. ناخوداگاه مجبورند نظر شخصی خود را وارد کنند و دنیا را به لجن می کشند. چون دینی که به آن بتوانند استناد کنند ندارند.

۳) فیلمسازی موجود بر اساس مادی گرایی است. ماتریالیسم. می گوید هستی یک ماده است و پشت آن خدایی نیست. جشنواره شهرت، محبوبیت و ....یعنی مادیات، انگیزه فیلمسازی است. فیلمساز، آمده خودش را به جامعه القا کند. یعنی واقعیات جامعه دلش را بدرد نیاورده که فیلم بسازد.

هر چه فیلمساز توهم بیشتر داشته باشد فیلمسازتر است!

۴) درام: یعنی گره ای را در فیلم ایجاد می کنیم و در انتها باز می کنیم. در اکثر موارد این درام یک حالت مالیخولیایی و خارج از عقل و منطق پیدا می کند. این ماورایی است که یک نفر برود توی یک لشکر، همه را بکشد و زنده بیرون بیاید. یا حیوانات در ارباب حلقه ها و اینها با اسم جذابیت که البته ریشه در توهم دارد سعی در جذب مخاطب دارد. هر چه فیلمساز این توهم را بیشتر داشته باشد او فیلمسازتر است.

 مگر اشکالی دارد اگر می خواهی یک موضوعی را عنوان کنی در آن تخیل هم باشد؟ در فیلمهای جنگی خودمان هم گاهی از این اغراقها وجود داشت. نگاه شما به جذابیت چیست؟ برخی می گویند شما قائل به کشش در درام نیستید؟

اگر دقت کنید درسریال یوسف یک صحنه که با عقل و منطق همراه نباشد نداریم. جذابیت هم داشت. حتی در صحنه های اکشن، برای اینکه به تماشاگر بگویم اینکه می گویند اکشن جذابیت دارد، غلط است و می تواند اکشن نباشد اما جذابیت باشد این صحنه ها را کمرنگ کردم.

برای جذابیت باید مرتب دُز توهم را ببری بالاتر!

یک گل را ببینید اوایل برای شما جذابیت دارد بعد جذابیتش پس از یک هفته از بین می رود. جذابیتهای ظاهری نیز اینگونه است. بروسلی میرفت داخل یک لشکر و همه را می کشت. چون برای جذابیت باید مرتب دُز توهم را ببری بالاتر. قبلا دو تا ماشین تصادف می کردند جذابیت داشت الان باید ۱۰۰ تا ماشین تصادف کند تا جذابیت داشته باشد. حالا به نظر شما چه چیزی باعث می شود جذابیتهای یک زن و شوهر از بین نرود: عشق.

جذابیتهای سینما اگر از ظاهرعبور کند و به باطن برسد هیچوقت تکراری نمی شود و همیشه جذابیت خواهد داشت. سینمای غرب چون ظاهری است هیچوقت جذابیت ماندگار نخواهد داشت.

۵) قصه: قصه زیبا. ما دنبالش هستیم اونها هم همینطور. ما در قصه ها روح و درون مایه قصه برامون مهمه، اما برای آنها ظاهر مهم است. قصه یوسف را همه می دانند چرا دنبال می کنند، چون دنبال نهفته های آن هستند. از این مهمتر روح است.

البته ممکن است یک نفر پیدا شود و نکات دیگری هم پیدا کند و تفسیر جدیدی هم ارائه دهد.


اگر بپذیریم همه آنچه در دنیا اتفاق می افتد، خدا در آن دست دارد باید بپذیریم قصه واقعی را هم خدا می نویسد

 برای سینمای ایران چه؟ ارکانی تعریف شده است؟


سلحشور: برای سینمای ایران هم ۵ رکن تعریف کرده ایم:

۱) واقعیت: قصه های واقعی. چرا قصه های واقعی می تواند یکی از ارکان باشد؟ چون قصه واقعی را خدا می نویسد. این را آیت الله حائری شیرازی گفت. اگر بپذیریم همه آنچه در دنیا اتفاق می افتد، خدا در آن دست دارد باید بپذیریم قصه واقعی را هم خدا می نویسد.

قصه های غیر واقعی که تمثیلات است را باید عالم دینی بنویسد. یک دانشجویی که تازه فارغ التحصیل شده علم دینی، روانشناسی، جامعه شناسی و ... ندارد اگر قصه بنویسد نمی تواند قصه واقعی باشد.

وقتی می گویید واقعی یعنی باور پذیر؟

سلحشور:
 نه. یعنی قصه، مستند به آنچه رخ داده است باشد. آنچه اتفاق افتاده است.

علت اینکه سریال یوسف می رود به سراسر دنیا و همه به آن واکنش نشان می دهند، نشان از این دارد که پیوندی بین فطرت انسانها با حقیقت این قصه برقرار شده است

 خب. فیلمهایی مانند "کلید اسرار" یا "شاید برای شما هم اتفاق افتاده است" چون باور پذیر است پذیرفته ایم، از کجا معلوم است که بر اساس قصه واقعی اتفاق افتاده یا ارباب حلقه ها را اگر نمی پذیریم چون برای من باور پذیر نبوده است؟ دنبال سند نمی رویم!

سلحشور:
 ما به این باورپذیر نمی گوییم. باورپذیری جز ذات قصه واقعی است. یعنی فطرت انسان را خدا به گونه ای ساخته که اگر واقعیت را به او بگویید می پذیرد و قصه دروغ را نمی پذیرد. چون فطرت انسان با واقعیت پیوند خورده است. انسان می فهمد که این واقعی است یا ساخته ذهنی فیلمساز است.
علت اینکه سریال یوسف می رود به سراسر دنیا پیر و جوان شیعه و سنی، حتی کودک ۲ ساله به آن واکنش نشان می دهد، نشان از این دارد که پیوندی بین فطرت این انسانها با حقیقت این قصه برقرار شده است.

چرا ما برای رسیدن به امیال شخصی خود ذهن میلیونها نفر را خراب می کنیم؟

بخشی از قصه واقعی مربوط به مستندات است. می شود در حوزه ادبیات داستانی دروغهایی که واقعی نبوده اما زمینه ساز حقیقتهایی باشد بیان شود؟

سلحشور:
 این موضوع را باید جدا کنیم. واقعی و غیر واقعی. غیر واقعی مثل تمثیل. مثل قصه های مولانا. قصه غیر واقعی را باید اهلش بگوید.

در فیلمی که می سازیم چنان عربده هایی زن و شوهر بر سر هم می زنند که ما در دنیای واقعی نداریم

 اینجوری که خیلی ها حذف می شوند

سلحشور:
 بله. ما فیلم می سازیم که میلیونها نفر ببینند. چرا ما برای رسیدن به امیال شخصی خود ذهن میلیونها نفر را خراب می کنیم؟ ما که هنوز دست چپ و راست خود را نمی شناسیم چگونه به خود اجازه می دهیم فیلمسازی کنیم آن هم با ذهن بیمار.

قصه های واقعی را خدا باید بگوید یا انسانهای خدایی. چون این قصه و فیلمنامه باید جامعه را هدایت کند. به نظر شما چون اروپا و آمریکا می خواهند دنیا را بگیرند ما هم در داخل باید همین کار را بکنیم. نه! ما جمهوری اسلامی هستیم. ما خدا و پیغمبر و کتاب و اهل بیت داریم. حتی در کشور ما زن و شوهر سعی می کنند بلند حرف نزنند که مبادا روی بچه ها تاثیر بگذارد، اما ما فیلم می سازیم چنان عربده هایی زن و شوهر بر سر هم می زنند که ما در دنیای واقعی نداریم. حالا روابط زننده و مبتذل در فیلمها بماند.

همانطور که اجازه نمی دهیم هر کسی به حوزه علمیه برود و عالم دینی شود و تربیت جامعه را به عهده بگیرد، درباره فیلمساز هم باید همین سخت گیری را داشته باشیم. فیلمساز مبلغ دین است. باید انسان صالح باشد. حتی اگر کمدی و پلیسی بسازد.

۳) معناگرایی: ما به ارزشها و معنویت بپردازیم. ما در فیلم باید به ترویج ارزشها بپردازیم. فیلمساز نباید برای رسیدن به آمال و آرزوهای خودش فیلم بسازد، برای خدمت به دین و جامعه اش باید فیلم بسازد.

در جشنواره های مختلف چند سالی است بخش معناگرا گنجانده شده و حوزه هنری هم مدعی است که در این بخش پیشرو است. این همان معنا گرایی است که شما می گویید؟

سلحشور: 
این ها فقط اسمش معناگرایی است.

تعریف ما از معناگرایی چیست؟ چون هالیوود هم مدعی است فیلم معناگرا می سازد.

سلحشور:
 متر مشخص ما دین است. فیلمی که تربیت و دستورات دینی را آموزش دهد. اخلاق دینی را آموزش دهد. نه اینکه آنچه من تشخیص می دهم. آنچه من می فهمم! آنچه دین گفته باید آموزش دهیم.

اگر ما شخصیتی مذهبی چون ابوذر را سوسیالیست معرفی کنیم، کتاب مذهبی می شود؟

 با این وجود خیلی از فیلمهایی که در ایران ساخته می شود در تضاد با معناگرایی است. حتی فیلمهایی با موضوع قصاص ساخته می شود که در تضاد با قوانین اسلامی است؟

سلحشور:
 دقیقا. یک کتاب نوشته بودند، نویسنده ابوذر را سوسیالیست معرفی کرده بود. به نظر شما اگر ما شخصیتی مذهبی چون ابوذر را سوسیالیست معرفی کنیم، کتاب مذهبی می شود؟ هر فیلمی که نام حضرت علی روی آن باشد که مذهبی نمی شود. 

برخی در دولت جمهوری اسلامی، مجلس و برخی دولتمردان فرهنگی در جهت مقابله با اسلام و ترویج اسلام باطل و اسلام غلط حرکت می کنند

 خب این فیلمها با حمایت دولت در جمهوری اسلامی ساخته می شود. پخش هر فیلمی از سینما و تلویزیون برای بخش زیادی از مردم سند است و حجت!

سلحشور:
 متاسفانه به صراحت می گویم برخی در دولت جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی و برخی دولتمردان فرهنگی در جهت مقابله با اسلام و ترویج اسلام باطل و اسلام غلط حرکت می کنند. مقام معظم رهبری وقتی می گویند به ما تهاجم فرهنگی شده است، اولین نماد تهاجم، عملکرد خود ماست. وقتی سینمای من بر علیه اعتقادات من و انقلاب عمل می کند یعنی تهاجم فرهنگی. هجوم آوردند همه پایگاه ها و سنگرهای فرهنگی را گرفتند و هر کار دلشان می خواهد انجام می دهند.

الان فیلم و سریال‌سازی ما چون انسان محور است، مادی گرایی محور است، دروغ محور است، پس ذاتش بد است

 این فرمایش مقام معظم رهبری که فرمودند مظلومیت فرهنگ، خیلی از سازمانها آمدند و هزینه های زیادی هم کردند، همایش گذاشتند، نشست گذاشتند و خیلی کارها انجام دادند برخی تفسیر کردند که بودجه کم است و باید بودجه را زیاد کنیم.

سلحشور:
 ببینید ذات چیزی را نمی شود عوض کرد.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000343/nf00343897-3.jpg

 این ذات است یا عملکرد؟

سلحشور:
 انرژی هسته ای می تواند در طب مورد استفاده قرار گیرد، می تواند در بمب هسته ای هم استفاده شود. این کاربرد است. اما معنا با ماده فرق می کند. الان فیلم و سریال سازی ما چون انسان محور است، مادی گرایی محور است، دروغ محور است، پس ذاتش بد است.

وقتی افکار مالیخولیایی حاکم می شود، ذاتش بد است. وقتی دنیا را محدود کردید به ظاهر و قصه های ظاهری نوشتید، معنویت در آن نیست. این سینما اگر آقا امام زمان هم بیاید نمی تواند درستش کند.

من گفتم یک خوک را اگر هر کسی بشوید پاک نمی شود. سینمایی که دروغ و خودنمایی و شهوت و شهرت اساسش باشد بدرد نمی خورد مگر اینکه اصولش تغییر کند. اما اگر اصولش تغییر کند می شود یک امر مقدس، یک تکنولوژی مقدس که می تواند افکار انبیا را در سرتاسر دنیا ترویج کند. می تواند به جای انسان خدامحور باشد و باطن بجای ظاهر باشد.

در نهایت رکن چهارم عبرت آموزی و رکن پنجم هم زیبایی.

دنبال این هستیم که با ساخت یکسری از آثار این تفکر را جا بندازیم و بعد از آن کتاب آن را منتشر کنیم

مبنا و اساس این استخراج و صحبتهایی که شما می کنید چیست؟

سلحشور: 
برای این حرفهایی که می زنم مبنای قرآنی دارم. آخرین آیه سوره یوسف. "لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ"

به راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است. ‏سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق آنچه [از كتابهايى] است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان می آورند رهنمود و رحمتى است.

درصدد مکتوب کردن این نگاه و ترویج آن هستید؟

سلحشور: 
ما دنبال این هستیم که با ساخت یکسری از آثار این مطالب را جا بندازیم و بعد از آن کتاب آن را منتشر کنیم. اساتید بسیاری را هم دعوت کردیم و وقتی این مباحث را عنوان کردیم مدعی شدند که این صحبتها علمی است. اینها را پذیرفتند.

حدود ۴ سال است به مسؤولین مختلف کشور التماس کردیم کمک کنید که ما می توانیم این بینش را به یک جریان تبدیل کنیم هیچکس تا حالا کمک نکرده است

یعنی شما درصدد ترویج نگاهی جدید در حوزه سینما و تلویزیون هستید؟

سلحشور:
 ۵ سال است.

شما در حال آموزش هم هستید. این نگاه و تفکر جدید شما چقدر پیشرفت داشته است؟

سلحشور:
 مقداری از حقوق خودم از سریال حضرت یوسف بود ما صرف آموزش کردیم. از میان حدود ۱۰۰۰ قصه ای که داشتیم حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ قصه خوب را انتخاب کردیم. ۴۵ قصه تبدیل به فیلمنامه شد و درنهایت توسط جوانان مستعد مذهبی، ۹ فیلمنامه تبدیل به فیلم شد که ۶ تا از این فیلمها از شبکه قرآن پخش شد.

البته آثار آموزشی بودند و ادعایی هم نداشتیم. پولمان هم تمام شد و حدود ۴ سال است به مسئولین مختلف کشور از علما گرفته، مجلسی ها، مسؤولین فرهنگی و هنری کشور، التماس کردیم کمک کنید که ما می توانیم این بینش را به یک جریان تبدیل کنیم، این مبانی را عملیاتی کنیم. هیچکس تا حالا کمک نکرده است.

این بینش حمایت نمی شود یا آقای سلحشورحمایت نمی شود؟ البته ظاهراً شما که حمایت می شوید، سریال فاخر می سازید و از سوی مسؤولین و مردم استقبال هم می شود. شاید بینش شما را قبول ندارند.

سلحشور: 
هر دو. من خیلی هم حمایت نمی شوم. الان نزدیک ۱ سال است دوره افتادم به جاهای مختلف می روم می گویم بودجه بدهید فیلم حضرت موسی(ع) را بسازیم. الان ۶۲ قسمت آماده است. نمی دهند.

آخرین گفتگویی که با شما داشتیم این بود که طرحی برای تربیت فیلمساز ارزشی داشتید و شنیدیم که رهبر معظم انقلاب هم موافقت کردند می خواستم ببینیم به کجا رسیده است؟

سلحشور: ما این طرح را ۳ سال پیش دادیم خدمت مقام معظم رهبری و ایشان و مسؤولین و کارشناسان دفتر آقا بررسی کردند و حضرت آقا تایید کردند و مبلغی را هم به این طرح کمک کردند و گفتند این سهم من. اما پیگیری بنده برای گرفتن بودجه از سازمانهای مسؤول و حمایت آنها تا الان بی نتیجه مانده است. فقط آقای حسینی وزیر وقت ارشاد مبلغی را کمک کردند که شاید یک صدم بودجه لازم بود و بعد از آن هیچ مسؤولی کمک نکرد.

تا زمانی که تعریف اسلامی از سینما و تلویزیون نداشته باشیم، سینما و تلویزیون اعدا و عدو قرآن و اسلام است

اگر ممکن است جزییات طرح را توضیح بدید؟

سلحشور:
 ما گفتیم یکسری نیرو می گیریم سناریونویسی اسلامی را یادشان می دهیم. گفتیم بعد از ۳-۴ سال یک جریان فیلمسازی اسلامی را ایجاد می کنیم. آمار دادیم این تعداد کارگردان ـ این تعداد سناریونویس اسلامی تحویل می دهیم تا همه علما و بزرگان و مسئولین، تفاوت این جریان فیلمسازی را با جریان موجود متوجه شوند.

چقدر این طرح را در راستای جشنواره عمار می بینید؟

سلحشور: 
جشنواره عمار تقریبا در همین راستاست اما هنوز این مبانی که گفتم را پیاده نکرده و من نگرانم. بنابراین خدای ناکرده احتمال انحراف وجود دارد.

الان شما ببینید بانکها و اقتصادمان را اسلامی نکردیم؛ الان شده وبال گردن جامعه اسلامی و دارد انقلاب و نظام را تهدید می کند. تا زمانی که تعریف اسلامی از سینما و تلویزیون نداشته باشیم، سینما و تلویزیون اعدا و عدو قرآن و اسلام است. هر کس هم می خواهد در راس سینما و تلویزیون باشد. دزدی، دزدی است. سینمای فاسد، فاسد است. سینمای وابسته، وابسته است.

اگر سیاهی را دیدی و سفیدی را به عنوان راه توانستی ارائه دهی، می توانی فیلم بسازی

با این توضیحاتی که گفتید خیلی ها محدود می شوند. پس تکلیف آزادی بیان چه می شود؟ ممکن است کسی چارچوبها را حفظ کند اما با مبانی که شما می گویید مغایرت داشته باشد تکلیف اینها چیست؟

مقام معظم رهبری اولین کسی هستند که از آزادی بیان دفاع کردند. گفتند در دانشگاه ها کرسی آزاداندیشی داشته باشیم. در فیلمسازی اگر یکی بگوید من یک انتقادی به یک نکته دارم این آدم به شرطی می تواند انتقاد کند که بگوید من انتقاد دارم و راهش را هم دارم. اما اینکه بگوید من فقط می خواهم فحش بدهم، فقط سیاهی ها را ببینم، فقط چهره آدم ها را خراب کنم، چنین آدمی نه در کشور ما که در هیچ جامعه ای جایگاه ندارد.

احمق ها هم این کار را بلدند بکنند. اگر تو سیاهی را دیدی و سفیدی را به عنوان راه توانستی ارائه دهی می توانی فیلم بسازی. چون سینماگر ما توان این کار را ندارد که دردی را در جامعه ببیند و برای آن راهکار ارائه دهد و اصلا در این حد و اندازه نیستند. درصورتی که اگر توانستی راهکار ارائه دهی تو هنرمندی.

و گرنه افرادی که سر کوچه می نشینند حرف های نامربوط می زنند و نیاز به علم، سواد، ایمان، شعور و اینجور چیزها که ندارند. حرف های نامربوط زدن که دردی را دوا نمی کند. اگر فیلمساز ایراد بگیرد و راه حل بدهد حالا می شود فیلمساز فرهیخته.

محدودیت ما آنجاست که بخواهی به فرهنگ و مذهب ما لطمه بزنی.

فیلمسازی این مملکت به جز چند نفر معدود متعلق به این کشور نیست

این مسخره ترین اتفاقی است که در طول تاریخ به وجود آمده است، تنها کشوری که بخش اعظم فیلمسازانش پول این مردم را می گیرند و بر علیه مردم و دولت فیلم می سازند اینجاست. در هیچ کجا اینجوری نیست که دولت پول بدهد و بگوید به من فحش بده و بر علیه مردمت فیلم بساز. اما توی ایران اتفاق افتاده.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000343/nf00343897-1.jpg

چرا این اتفاق افتاد؟ به نظر می رسد فیلمساز ایرانی از یک دوره ای رها شده؟ چه کسی مقصر است؟

تمام این نیروهای ما را به جز انگشت شماری، با خودشان بردند و همراه کردند و ما نتوانستیم حتی یک نفر از آنها را بیاوریم این طرف و صالح شده باشد 

سلحشور:
 حقیقت امر این است که فیلمسازی در ایران مال جمهوری اسلامی ایران نیست، باید بپذیریم. جامعه فیلمسازی ایران شاخه ای از فیلمسازی هالیوود است. منتها چادر هم سرشان کرده اند و پایشان را جرات نمی کنند لخت کنند. البته سریال را هم می گویم. فیلمسازی این مملکت به جز چند نفر معدود متعلق به این کشور نیست.

 به نظر شما با توجه به مسأله جذب حداکثری و حداقلی نمی توان اصلاحاتی انجام داد؟ نمی توان گفتگویی با سینماگران انجام داد و فضا را از این حالت خارج کرد؟

سلحشور:
 نه. این اتفاق نمی تواند بیفتد و دلیل هم دارم. ما از اول انقلاب تا حالا شاید بالای ۵-۶ هزار نیروی معتقد و انقلابی وارد عرصه فیلمسازی کردیم. رزمنده، حزب اللهی، روحانی، قرآن خوان، نمازخوان. به این نیت که بتوانیم جریان فیلمسازی را اصلاح کنیم. بتوانیم تاثیر بگذاریم. اما تمام این نیروهای ما را به جز انگشت شماری، با خودشان بردند و همراه کردند و ما نتوانستیم حتی یک نفر از آنها را بیاوریم این طرف و صالح شده باشد و خود را در خدمت اسلام و انقلاب بگذارد. اگر می شناسید نام ببرید.

یک نکته بگویم که بنده فیلمساز سینما و تلویزیون نیستم. بنده یک مبلغ هستم و از طریق فیلمسازی این کار را انجام می دهند. جامعه فیلمسازی هم از این جمله من بدش می آید. یادمان نرود!

 به نظر شما چه عاملی موجب شد این جریان اصلاح نشود؟

سلحشور:
 به نظرم سه عامل جلوی این اصلاح را گرفته است:

۱) همنشینی بچه مسلمانهای فیلمساز با فیلمسازان ناباب منجر به این انحراف شد. و چون مسئولین هم این حوزه را نمی شناختند موجب شد برای این افراد ارزش قائل شوند. فکر می کردند اگر این طاغوتیها را از دست بدهیم سینمایمان از دست می رود. هنوز که هنوز است مسؤول مملکت از اینکه با یک هنرپیشه عکس بگیرد برایش لذت بخش و افتخار است.

۲) تبلیغات. دشمن تمام ابزار تبلیغاتی برای بزرگ کردن فیلمسازان طاغوتی را در اختیار گرفت و برای بزرگ کردن این طاغوتی ها همه کاری کردند، به گونه ای که هنرمند آلوده فاسد، شبهای ماه رمضان شبهای ماه عبادت مرا اداره می کند. یا هنرمند فاسد می آید به مادر شهید جایزه می دهد. این برای جمهوری اسلامی ننگ است. بزرگ کردن آنها و مطرح کردن آنها و دفاع و حمایت کردن از آنها کار دستگاه تبلیغاتی دشمن است.

۳) نداشتن مبانی و اصول. راهی که درست باشد نداشتیم. رفتیم به اصولی که آنها بلد بودند.
 
                                                                                                                                                  منبع:جهان امروز
 
تعداد بازدید از این مطلب: 5154
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه شنبه 15 مهر 1393 ساعت : 8:27 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
نقش کمرنگ سینمای دینی در سینمای ایران
نظرات

                   نقش کمرنگ سینمایی دینی در سینمای ایران

 
 
چرا فیلم های مذهبی و دینی که در سال های اخیر در سینما و تلویزیون با هزینه های بسیار بالایی ساخته شده است به جز یکی دو مورد استشنایی مورد توجه مخاطبان قرار نگرفته است؟

 

سئوال مهمی که در این سال ها بسیاری از کارشناسان سینمایی به دنبال آن هستند که در علی رغم شعارهایی که داده می شود و خرج های کلانی که در این زمینه صورت می گیرد و با توجه به این که  تولیدات  سینمایی هم در طول سال کم نیست چرا مورد توجه قرار نمی گیرند؟ چرا فیلمی مثل عصر روز دهم با وجود همه تلاش هایی که برایش شد و افت و خیزهایش رخ داد چرا در اکران حمایت با آن برخورد نشود؟

حبیب الله بهمنی یکی از فیلم سازانی که در چند سال گذشته در زمینه سینمای دینی و دفاع مقدس آثاری را ساخته است با بیان این که  سینمای دینی علی رغم تلاش های زیادی که بخصوص بعد از انقلاب صورت گرفته است نتوانسته است جلوه حقیقی که در حوزه دین و اخلاق و معرفت را نشان دهند؛ گفت:«اگر چه معتقدم سینمای دینی لاجرم نباید نگاهش به قدری باشد که ما فکر کنیم اگر در یک فیلمی یک روحانی حرفی می زند فیلم دینی است. فیلم دینی می تواند جنبه های دیگری داشته باشد. بازخورد و نتیجه آن در زمینه فیلم ها رشد و اعتلای فرهنگ اعتقادی جامعه رفتاری و انسانیت تحت محور خدامحوری باشد.»

به اعتقاد بهمنی اگر یک فیلم پلیسی یا طنز نگاه  انسانی و معرفت شناسانه دینی را طرح می کند، هم فیلم  دینی است:« سینمای دینی در دوران بعد از انقلاب علی رغم تلاش هایی که شده هنوز به صورت کامل و دقیق مطرح نشده است. در طول تاریخ بعد از انقلاب چند فیلم را داشتیم که به صورت انحصاری به این موضوع پرداختند اما این کافی نیست. مثلا در رسانه ملی فیلم های مختلفی از جمله یوسف پیامبر ساخته شده است. اما این فیلم یک موج فراگیر را در ابتدا انجام می دهد اما ادامه پیدا نمی کند. همین مختارنامه می بینید با مخاطب ارتباط خوبی گرفته است. این وظیفه رسانه ملی است که این بستر را طراحی کند و این موج فراگیر را ادامه دهد. ضعف پرداخت در حوزه هنری سینما هم دال بر این موضوع است. ممکن است ما اهالی سینما موقعیت سینمای دینی را درک نکنیم و به حداقل شرایط بسنده کنیم و فیلم را بسازیم. اما این همه توان سینمای ایران برای آثار دینی نیست.»

عبدالله اسفندیاری کارشناس سینما و مدیر کانون سینمای معناگرا یکی دیگر از کارشناسانی بود که در این درباره راهکارهای نزدیک شدن به موضوعات دینی و تاریخی صحبت کرد. اسفندیاری با اشاره به چند مطالعه انجام شده در حوزه این سینما راهکار ارائه شده را پرداختن غیر مستقیم به شخصیت ها و موضوعات دینی دانست:«بهترین راهکار برای ساخت یک فیلم این است که در  حاشیه حرکت کنیم تا در قلب حادثه برویم. به چند دلیل مهم است یکی این که وقتی مستقیم به یک واقعه می روید یا از یک شخصیت می گویید حق ندارید چیزی را تحریف کنید و یا کم و زیاد کنید. دستتان برای پردازش دراماتیک بسته است. اما وقتی در حاشیه حرکت می کنید می توانید پردازش دراماتیک داشته باشید کشش دارماتیک داشته باشید و ببیننده را نسبت به قصه جذب کنید. »

به اعتقاد اسفندیاری:« کافی است که  سایه آن حادثه یا واقعه تاریخی بر قصه بیافتد طوری که در انتهای قصه شناختی از آن واقعه تاریخی به شنونده داده شود. دلیل دیگر شما دیگر در این واقعه و شخصیت را نمی بنیید و اجازه می دهید که در مورد آن اتفاق فیلم های دیگری ساخته شود. اصلا نمی شود چرا نگذاریم هزاران فیلم درباره یک شخصیت ساخته شود. می توانید قصه ای را در حاشیه پردازش کنید که مسائل امروزی و مسائلی که مردم ما نیاز دارند و مخاطب تشنه آن ها است را به آن ها بپردازیم.»

 

                                                          منبع -رادیوفرهنگ

 
 
تعداد بازدید از این مطلب: 9070
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

پنج شنبه 10 مهر 1393 ساعت : 9:6 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
ایران سینمای دینی و ملی ندارد
نظرات

 

ما ایرانیان سینمایی ملی و دینی نداریم!    

 

وقتی پس از سه دهه از برقراری نظام دینی، تولیدات یک ساله سینمای ایران را با تعریف ساده و فشرده یادشده می‌سنجیم، به نتیجه‌ای تلخ می‌رسیم! یعنی اینکه – بی‌رودربایستی – ما ایرانیان سینمایی ملی و دینی نداریم!

 آیا می توانیم ادعا کنیم که سینمای ملی ایران شکل گرفته است؟!.دقیق تر بپرسم؛آیا می توانیم مدعی شویم سینمای ملی – دینی ایران شکل گرفته است؟!. بی تردید چنین نیست!یعنی متاسفانه به رغم سپری شدن 35 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ؛سینمایی که مبتنی بر ارزشهای ملی و دینی ملت ایران قلمداد شود ،سر برنیاورده است!

اتکا به آموز‌ های دینی ،تکیه بر ارزشهای ملی ،برانگیختن غرور ملی و غیرت دینی ،اصلی ترین شاخص های سینمای ملی - دینی است.بر این پایه سینمای دینی؛ سینمایی است که حاوی ارزشهای ملی و دینی است و ایرانی بودن و دین مداری و دغدغه مندی یک ایرانی مسلمان  را به شکل درست و آشکار نمایش می‌دهد.

وقتی پس از سه دهه از برقراری نظام دینی ، تولیدات یک ساله سینمای ایران را با تعریف ساده و فشرده یاد شده  می سنجیم ،به نتیجه ای تلخ می رسیم !یعنی اینکه – بی رودربایستی – ما ایرانیان سینمایی ملی و دینی نداریم!

در سایه این بحران فرهنگی (دقیقا بحران فرهنگی! )است که نمی توانیم با اعتماد از سربرآوردن واقعیت روشن سینمای دفاع مقدس حرف بزنیم!چرا؟!

چون وقتی جو حاکم بر سینمای ایران نه ملی است و نه دینی ؛پدیده ای چون سینمای دفاع مقدس که باید حاوی صادق ارزشهای ملت ایران تلقی شود؛به عنوان یک جریان پویا ،فربه ،جدی و تاثیرگذار بر کلیت سینمای ایران مجال شکوفتگی و بالندگی نمی یابد!

به همین دلیل است که می بینیم ؛"سینمای دفاع مقدس "با وجود آثار قابل تامل،همچنان  نحیف است ،متولی حرفه ای ندارد،مظلوم است،در ویترین بزرگترین جشنواره ی سینمایی کشور  - جز دو دوره- نمی درخشد و  گاه در برخی ادوار، هدف بی اعتنایی قرار می گیرد(حواشی فیلم شیار 143 را بخاطر دارید؟)!

یادمان بماند؛سینمای کارآمد در صحنه ی "فرهنگ سازی "،سینمایی است که حامل فرهنگ یک ملت است و الگو ساز !

سینمایی که مسیر افتخار وفخر ملی را تبیین می کند،بی تردید سینمای ملی است.یعنی سینمایی که تارو پود آن را ارزشهای ملی آن ملت بافته است،خواه این ارزشها منفی و نفسانی ارزیابی شود و خواه الهی !

شاید برخی بگویند سینمایی که پا به بیرون از مرزها گذاشته و جوایز رنگین از آن خود ساخته ،اگر ملی نبود و ارزش ای ایرانی را بر گرده نداشت اساسا نابردار می شد؟!

در پاسخ می توان این گزاره را به رخ کشید   ؛سینمایی که به تعبیری "با لات بازی سیاسی "و "مخالف خوانی شبه سیاسی " و بواسطه ی جرم ضد امنیتی،کرسی درخشش در فلان  محفل سیاسی فرهنگی را تجربه کند و در بهمان جشنواره ی ضد ایرانی بر صدر گذاشته شود،سینمای ملی  و البته دینی ،نیست و به حتم ،ترویج آن ،نفعی به حال فرهنگ ایرانی ندارد و بی شک کاربرد سیاسی علیه ملت ایران دارد!

راه حل چیست؟

آیا می توان با مشوق های رنگارنگ و مادی سینماگران حرفه ای را به سوی سینمای ملی و دینی دلالت داد؟

آیا می توان با سیاست گذاری و بسته های حمایتی ،سینماگران را معطوف به سینمای دفاع مقدس و یا سینمای انقلاب نمود؟!

آیا نهاد های سینمایی متولی سینمای انقلابی و ارزشی می توانند جو سینمای ایران را با تولیدات همسو با فلسفه ی وجودی خودشان،به نفع سینمای متعالی و از جمله سینمای دفاع مقدس سوق دهند؟!

پاسخ قطعا منفی است!

سینمای ملی و – اسلامی متولی باورمند جدی می خواهد،متولیان مرعوب و ناتوان در تحلیل فرهنگی و سیاسی ،سترون اند و برکت مترتب بر فعالیت آنان نیست!

سینمای ملی و دینی سینماگر متعهد نیاز دارد.

سینماگر غیر معتقد ،سینماگری که با عنوان "دفاع مقدس "مسئله دارد(!)نمی تواند  شکل گیری سینمای ملی و دینی و ذیل آن "سینمای دفاع مقدس " منشاء شود!

با احترام به همه آنها که در سینمای ایران بر مدار اخلاق حرکت می کنند باید بگویم؛با اتکا به بخش کلان سینمای فعلی افق دلخواه خودمان را نمی توانیم بر بسترتحقق  ترسیم  کنیم!

به شروعی   دوباره بیاندیشیم!به شناسایی و جذب و حمایت از بهترین استعداد های متعهد!به کارگزارانی که مرعوب "نام  "ها نمی شوند. به بودجه ای که به بهترین استعداد ها و اراده ها و بهترین ایده ها اختصاص می یابد؛آن هم بدون واهمه از سهم خواهان بدنه سینمای فعلی!

به ایده های جذاب و تربیت نهال خلاقیت درونمان فکر کنیم!

اگر چنین شد که با اتحاد" بهترین های متعهد "در سینمای ایران میسر  می شود،آن وقت سینمایی شکل می گیرد که سینمای دفاع مقدس را به عنوان ارزش ملی و دینی هدف توجه جدی و حرفه ای قرار می‌دهد.

برگزاری جشنواره مقاومت دست کم می تواند بهترین استعدادها را شناسایی و معرفی کند،هنرمندان متعهد را جمع کند و در کنار یکدیگر بنشاند !به کارگزاران سینما یادآور شود:"ما به جریان سینمای دفاع مقدس می اندیشیم و نه سالی دو سه فیلم با موضوع یا به بهانه دفاع مقدس!ما به سینمای ملی و دینی فکر می‌کنیم نه سینمایی که مبنایی از بی‌دردی و افاضات روشنفکری دارد!"

 
                                                                             منبع: فارس

 
تعداد بازدید از این مطلب: 5143
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

پنج شنبه 10 مهر 1393 ساعت : 9:0 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
قصرویران(رمان)بخش سوم
نظرات

 

                                                                                                                                  قصرویران

                                                                                                                          نوشته مهردادمیخبر

                                                                                                                                 بخش سوم

                                                                                                              ******************

                                                                                            

                                                                                                Image result for ‫تصاویر چهار قاپی‬‎

 شریعت یک انقلابی مسلمان واقعی بود.اوچون میدیدبه وجودش نیازهست ایستاده بودوازخودش مایه میگذاشت وحتی بقیه مردم رانیزبه ایستادگی وپایمردی تشویق میکرد.

شریعت درادامه ی حرفهایش از سفری که دیروز به گیلانغرب کرده بود سخن گفت و از شور مردم آن دیار گفت که همگی آماده مقابله با دشمن هستند و مانند مردم قصرشیرین خواستار تشکیل و سازماندهی گروههای مقاومت و در اختیار گرفتن سلاح شده اند .. او در ادامه گفت:

-هنگامی که در مسیر بازگشت از گیلانغرب بودم تصمیم گرفتم بازدیدی نیز از نیروهای خودمان داشته باشم.ناگهان درکمال حیرت و ناباوری متوجه شدم(مله خرمانه)یعنی همان محلی که تا دیروز توپخانه در آن مستقر بوده حالا خالیست و فقط تعداد زیادی پوکه توپهای شلیک شده و صندوقهای چوبی مربوط به آنهادر اطراف پراکنده است.خیلی جاخوردم زیرا درشرایطی که نیروهای خط نگهدار به پشتیبانی آتشبارسنگین نیاز مبرم و حیاتی دارندویکی ازاصلی ترین امیدهایشان همین توپخانه است،این عقب نشینی و جابجائی ناموقع یک فاجعه بزرگ تلقی می شود.از فرماندهان منطقه که کم وکیف  قضیه را جویا شدم گفتند:این عقب نشینی یک عقب نشینی تاکتیکی است.همچنین دردیداری که با فرمانده هنگ مرزی داشتیم ازاوشنیدم که عراق درپادگانی موسوم به (پادگان سیاه) یک لشکر کامل نیروی تابن دندان مسلح مستقر کرده و قصد حمله گسترده ای را دارد.آن فرمانده که بسیار خسته و نگران و نومید بنظر میرسیدازاین موضوع نیزشدیدا" گله مندبودکه هیچکدام ازبالا دستیهاکه در مرکز نشسته اند به گزارشات او و فرماندهان دیگرحاضر در منطقه و حساسیت اوضاع اهمیتی نمی دهندوانگار نه انگار قصرشیرین درمحاصره قرار گرفته است وبیم سقوطش میرود .

 

مادرلحظه ای از گفتن بازایستاد.عاطفه پرسید :

- حاج خانم عقب نشینی تاکتیکی به چه معناست ؟ این دستورات از جانب چه کسی صادر میشد؟چون آنطور که من متوجه شده ام یک سری خیانت ها و کم کاریها باعث آن وضعیت بحرانی و بی ثبات بوده است .

مادرسرش رامیان دستانش گرفت وبالحنی تأسف بارودریغ آلود گفت:

-ای دادبیداد!ای دادبیداددخترم...توچه میدانی؟!

بعد نگاهش رابنرمی و دقت روی  صورت عاطفه ومن لغزاند.گویامیخواست ببیندما تمرکز و آمادگی  لازم برای شنیدن واقعیاتی که قصد گفتنشان را داشت داریم یا نه.

مادرادامه داد :

همان روزآخرین یگان زرهی ایران-شامل چندتانک-ازمرزخسروی عقب نشینی کرد،زیرابه آنهادستورداده بودندکه بسمت  گیلانغرب عقب بنشینندومنتظردستورات بعدی بمانند.البته در آن هنگام هنوز کسی نمیدانست که دستور  این عقب نشینی هارا چه کسی داده است ولی بعد ها مشخص شد که بنی صدر و همپالکی های خود فروخته اش عامل اصلی این برنامه ریزی شوم بوده اند.این مرد بی کفایت درجائی برای توجیه کارش گفته بود: (می خواهم ماننداسکندرذوالقرنین بادشمن بجنگم یعنی دشمن راداخل خاکمان بیاورم وبااومبارزه کنم!)

هر کس که تا حدودی مطالعات تاریخی،سیاسی داشته باشد می داند ارتش ایران در آن دوران مقتدرترین ارتش منطقه محسوب می شد بطوریکه به او "لقب ژاندارم خلیج فارس"راداده بودند واگرهماهنگی های پشت پرده صدام وآمریکاباوطن فروشانی از قماش بنی صدر،امیرانتظام واحمدمدنی وطاغو تیان زخم خورده ای از قبیل بختیارواویسی درداخل و خارج از کشورنبودصدام هر گز حتی جرأت اندیشیدن به تجاوز را نیز به خود نمیدادچه رسد به حمله ای اینچنین بی مهابا و گستاخانه.

Image result for ‫عکس جنگ قصرشیرین‬‎Image result for ‫عکس جنگ قصرشیرین‬‎

عاطفه گفت:

-حاج خانم به شماحق میدهم که بایادآوری آنهمه خیانت ونا مردمی و وطن فروشی متأسف شوید.حقیقتا"که دردناک است.

- بله...تأسف می خورم ولی از سوی دیگر خوشحالم که آن خائنین نتواستند به اهداف پلیدشان برسند.همگی یا به درک واصل شدند و یا منزوی گشتند.ولی به خواست خداوندنظام جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و هیبت و قدرت روز افزونش  در دل دشمنان هول وهراس می افکند .

مادرآنگاه مجددا"به باز گوئی خاطراتش مشغول شد :

- بعد از سخنان شریعت،پدرکه تاآن لحظه ساکت بودازهمگی خواست درهرشرایطی امیدوتوکل رافراموش نکنند.آنگاه قرآن کوچکی را که همیشه در جیب داشت بیرون آوردوبه نیابت از طرف جمع حاضر نیت کرده وباذکرصلوات ازخداوندخواست که ما راراهنمائی کرده وطریق روشن وآشکاری راپیش پای مابندگان درمانده اش قراردهد.آنگاه آیه ای را که آمده بود قرآئت کرد.آیه مزبورآیه216سوره مبارکه بقره بودبااین معنا:

(حکم جهاد بر شما مقرر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است.لیکن چه بسیارشودکه چیزی راشماناگواربشمارید ولی به حقیقت خیروصلاح  شمادرآن باشدوچه بسیارشودچیزی را دوست داریدودرواقع شروفسادشمادرآن است وخداوندبه مصالح امورداناست وشمانادانید.)

درآن لحظه ودرآن مکان،من به حقیقتی تکان دهنده،شگفت انگیزوعظیم پی بردم:معجزه قرآن کریم.

توگویی پرده ای ضخیم از جلوی دیدگانم کناررفت زیرافهمیدم که چرا قران را معجزه پیامبر اکرم مینامند.کتاب قرآن یک کتاب معمولی نیست بلکه کتابیست زنده.قرآن همواره با انسانها در گفتگو ست و تابع محدودیتهای زمانی نمیباشدبلکه زمان ومکان رابه سیطره حکمت نهفته درخوددرمیآورد.

خداوند در آن آیه آنچه را که ما جمع مغموم و نگران  باید  می شنیدیم به ما گفت و نمی دانید تا چه اندازه دلهایمان پس از تلاوت آن آیه توسط پدرآرام گرفت.همگی باانفاسی مطمئن،بشکرانه رهنمودکلام الله مجیدصلواتی برزبان  جاری ساختیم وچون سکوت نسبی حاکم برمنطقه فرصت خوبی را برای استراحت فراهم ساخته بودچندنفری ازماتوانستندساعتی رااستراحت کرده وخوابی راحت رادرسکوت تجربه کنند.

پس ازخواباندن بچه هایم تصمیم گرفتم  سری بداخل حیاط بزنم.باهمین نیت ازپله های زیرزمین بالا رفتم وکناردیوار ویران شده از انفجارایستادم.چندگلوله ی منورهنوزداشتند توی آسمان نورافشانی میکردندودرمسیرحرکت آرام خودرشته هائی ازدودسفیدبرجای نهاده بودند.تک وتوک صداهائی ازدورونزدیک بگوش میرسیدکه عموما"صدای شلیک تیرباروتفنگ بودواین نشان میدادکه احتمالا"عراقیهاامشب برنامه جدیدی برای یورش ندارند.طرف دیگر حیاط را نگاه کردم.روی درخت نارنج جسم پارچه مانندسفید و پهنی را دیدم.اول فکر کردم لباسی است که بواسطه وزش باد از روی طناب یکی از همسایه های اطراف به حیاط خانه ما افتاده است ولی هنگامی که نزدیکتر رفته و دقت بیشتر ی کردم متوجه شدم نه تنها شباهتی به لباس نداردبلکه تکه فلز نسبتا"بزرگ و سنگینی  به آن آویزان است.هیچ حدس دیگری نمیتوانستم بزنم و همین باعث شد که بترسم.بااینکه میدانستم جرأت ندارم به آن پارچه سفید دست بزنم اما محتاطانه به درخت نزدیکتر شدم .

- یک بادگیر قشنگ و محکم می شود از آن دوخت .

این صدای حسین بود که مرا متوجه خود کرد.اوادامه داد:

- برایم میدوزی؟

-تو هم وقت گیر آورده ای  هاحسین .. مگر این چیست ؟

حسین چهارپایه ای  راکه گوشه حیاط بودآوردوروی آن رفت. 

-این منورهائی راکه توی آسمان میسوزندو همه جا را روشن می کنند که دیده ای .

-خوب ...بله..معلوم است که دیده ام.

-وقتی که خاموش می شوند  به زمین می افتند ....

وحشتزده حرفش را قطع کردم :

-حسین تورا به جان مهدی دست نزن  خطرناک است!

-حسین درحالیکه چترمنورراپائین میآورد،باخنده گفت :

- نترس،خطری ندارد،ببین چه محکم و مقاوم است.

سپس درحالیکه بادودستش آنرامیکشیدومی آزمودکه استحکامش را بمن نشان دهد ادامه داد:

- خانم آقای ابوالحسن پور یک بادگیری برای شوهرش از همین چتر ها دوخته است که آدم حظ می کند برایش،ضدآب هم هستند.برای زمستان و زیر باران عالیست .

پارچه چتر را لمس کردم.درست میگفت،جنس مرغوبی داشت.

-ولی قول نمیدهم.اگر حوصله و مجالی بودچشم،برایت  میدوزم. حتی بهتر از مال آقای ابوالحسن پور .

سپس حسین را تنها گذاشتم،رفتم کنار حوض و بر لبه آن نشستم.تصویرماه توی آب حوض لرزش ملایمی داشت . دستم را که تا آرنج توی آب فرو کردم خنکی مطبوعی در جانم رخنه کرد و سلولهای بدنم را حال تازه و مطبوعی بخشید . عکس ماه که بهم ریخت زیر لب نجوا کردم :

- چه خواهد شد ؟ عاقبت ما و این شهر رو به ویرانی  چیست ؟ و بعد  برای گرفتن جواب سئوالم به صورت حسین نگریستم که داشت باقی مانده خمپاره راازچترجدامیکرد.حسین درحالیکه چترراتوی دستانش مچاله میکردقسمت فلزی رابه سوئی پرتاب کردوجواب داد:

- کی میداند صدیقه؟نه من میدانم نه توونه حتی آن جانیانی که برای این آب وخاک دندان طمع تیز کرده اند.فقط آن دانای کل و آن مقدر کننده واحد است که میداند.خودت شاهد بودی که چگونه با کلامش و کتابش پیغامش را بما داد .

آری...اینچنین بود.ما جواب خود را گرفته بودیم(الخیر فی ما وقع).خداوندبرای بنده ای که تسلیم بی چون وچرای اوست بجزخیرهیچ نمیخواهدوآنچه که تقدیرش قراردهدنتیجه ای به غیرازرستگاری نمیتواندداشته باشد.مامؤظف به انجام تکلیف و  حرکت درمسیردرست هستیم.مسیردرستی که قلبهای پاک وخداگونه بمانشان میدهند.درآن  زمان مرشدومقتدای ماولی فقیهمان بود واوبودکه ماراهدایت میکردوسره راازناسره متمایزمینمود.او بودکه بمامیگفت مأموربه تکلیفیم وتکلیف همانا طی طریق در صراط مستقیم است.حتی اگر نتیجه آن نوشیدن جام زهر یا فرو رفتن در ورطه بلا باشد که همه خیر مطلقند .

صدای حسین رشته افکارم راگسست:

- بلندشوبرویم پائین.اینجاامنیت ندارد.یادت باشدکه امشب باشبهای دیگرفرق دارد.ازآسمان فتنه میبارد.نزدیکی دشمن به شهر باعث شده که بتواند سلاحهای متفاوتی مثل گلوله کالیبر،گلوله تانک و خمپاره 60 را بکار گیرد.اینها به مراتب خطر ناک تر ازسلاحهای دیگر هستند . هر لحظه ممکن است خمپاره شصتی وسط آب حوض بیفتاد و یا گلوله مستقیمی  سر هایمان را از بدن جدا کند  .

حسین درست میگفت  علاوه بر گلوله های مستقیم تانک که همین بعدازظهر تجربه شان کرده بودیم.تازگیهاتیربارهای کالیبر 50 و 75 میلیمتری وقبضه های خمپاره60 میلمتری هم بلای جان  مردم شده بودند.خمپاره 60 گلوله نسبتا"کوچکی داشت ولی  خطرناکتربودچون فقط هنگامی که داشت برزمین فرود میآمد صدای سوت کوتاهش شنیده میشدواین فرصت بقدری کوتاه بودکه آدم نمیتوانست خیز برداردوروی زمین دراز بکشد.

وصف این نوع ازخمپاره راامروزازمردم شهر شنیده بودم چون عراقی ها  محله های قرنطینه تیمچه- بازارچینی فروشهاو حوالی سینما شیرین با آن زیر آتش گرفته بودند.حتی بیمارستان قرنطینه نیز آسیب دیده بودویکی ازپرستاران به شهادت رسیده بود.

تیر بارهای کالیبر بزرگ هم که از روی تانکها و نفر برها ی مسلح بطرف شهر شلیک می شد،علاوه بر آنکه هول و هراس  در دلها میانداخت باعث تلفاتی نیز شده بود.

وارد زیر زمین که شدیم خیلی ها خواب بودند.فقط پدر و شریعت بیدار بودندودر گوشه ای داشتند بآرامی با هم صحبت می کردند.قبل ازآنکه حسین به جمع دو نفره آنها بپیوندد از او تقاضا کردم که زودتر بخوابد و پدر و شریعت را نیز به استراحت ترغیب کند چون معلوم نبود فردا چه درانتظارمان باشد و آیا فرصتی برای استراحت دست بدهد یا نه . خودم هم که بسیار خسته و کوفته بودم رفتم پیش بچه هایم ، چادرم را روی سرم کشیدم و فورا"درخوابی عمیق فرورفتم.آن شب به برکت همان آیه نورانی قران که دلم را آرامش بخشیده بود باآنکه شبی نامطمئن بنظرمیرسیدوهرآن احتمال بدترین و ناگوارترین حوادث میرفت آرامترین خواب آن شبهاراداشتم

             ***          ***           ***

خیلی سبکبال و سرخوش و راحت داشتم توی یک فضای لایتناهی و پر نور پرواز میکردم.

پروازی شبیه به یک  عقاب که با بالهای گسترده و بی حرکت در آسمان شناور است.به پائین که نگاه میکردم همان فضای بی پایان بود.کم کم همه دراطرافم بودند.صورتهای متبسمشان که نورهائی درخشان ازخود ساطع می کرد مثل پرتره هائی بی قاب درآن  فضای بی پایان به دورمن میچرخیدند.چهرهایشان گرم وسرزنده وبا شکوه بود.پدر،مادر،فرزندانم،خواهرانم،حسین و...

محمداحسان روی یک تکه ابر پنبه ای شکل،درست باندازه گهواره اش به پشت خوابیده بود.تندتنددست وپایش راتکان میدادوباصدای طنین داری میخندید.

ته دلم شادومسروربودم.ازآن شادی هائی که آدم رامثل غنچه گل سرخ شکوفا میکند.تکه ابر پنبه شکل  دور  من می چرخید و در حین  چرخش  در یک خط منظم زیگزاگ بالا و پائین میرفت. من مدام سرم را با حرکت تکه ابر می چرخاندم که مبادا گمش کنم.مردی آبله روکه دهلی به اندازه یک خانه بزرگ را روی شانه هایش انداخته بود از جائی پیدایش شد.هی با گرز زمختی که در دست داشت محکم بر دهل می کوبید.قیافه اش وحرکاتش یک جور به خصوصی بود که نمیدانستم از بودنش باید خوشحال باشم یا ناراحت،ولی حس می کردم زیاداز بودنش راضی نیستم چون تنها آدم غریبه ای بود که آنجا پیدایش شده بود.انگار که از شادی ما هم او شاد بود. همزمان با هر ضربه گرزبه دهل، یک پایش را هم برزمین می کوبید.زمینی که فقط زیر پای او بود.مرددهلچی میخندیدوهر قدر که محکمتر بر دهل میکوفت خنده هایش هم شدیدتر میشد.من وبقیه  همچنان خوشحال بودیم مرددهلچی که داشت زیر چشمی مرانگاه میکردیکدفعه عصبانی شد و انگار که دارد با من لج می کند آنقدر محکم دهل را کوبید که صدایش گوشم را اذیت کرد و دردانداخت.دنبال پدر گشتم که شکایتش را پیش او ببرم ولی پدر نبود.بقیه هم نبودند.مرد ازلج من هی داشت پابرزمین وگرزبر دهل میکوفت وزیرچشمی بابدجنسی نگاهم میکرد.گوشم بد جوری داشت اذیت میشد.دنبال ابر پنبه ای و احسان گشتم.آنها هم نبودند.فریادزدم:احسان...احسان!

یک آن سرم را برگرداندم تا جلویم را نگاه کنم.صورت آبله ای مرددهلچی بادهان بازجلوی صورتم بود.کله ای گنده و دهانی گشادبانفسهای بدبو.باچشمهای خون گرفته ودریده اش نگاهم میکرد.گرز زا بالای سر بردتاتوی ملاجم بکوبد.جیغ زدم و از جا پریدم.گویاهمه قبل ازمن ازخواب پریده  بودند.

زنگ بیدارباش آن روزصبح،سحرگاه روز31شهریورماه1359صدای گلوله باران شدیدی بودکه نظیرش راهرگز به یادنداشتم.بحدی انبوه و متراکم و دیوانه کننده که تو گویی قرار بود آن روز آخرین روز و آن ساعت آخرین ساعت حیات کل بشریت باشد.دریغ ازحتی یک هزارم ثانیه سکوت.گرچه خواب ازسرم پریده بودولی به چندلحظه فرصت احتیاج داشتم که بتوانم فکر پریشان و غافلگیر شده ام را سازماندهی مجدد کرده و حرکتی به بدن کرخت شده ام بدهم.سرجایم نشستم.محمد احسان را که داشت به گریه می افتاد  توی آغوشم گرفتم و مهدی و نرگس را که هر کدامشان در پناه  یکی از خواهرهایم خودشان را مچاله   کرده بودند به نزد خود فرا خواندم.اقدام بعدیم این بود که اطراف راچک کنم.نگاهم رادرمحیط زیرزمین چرخاندم.به جز حاج آقاشریعت که طبق معمول برای رسیدگی به امور نیروهای مردمی بیرون رفته بود،بقیه آنجا بودند.برای اولین بار بود که می دیدم تمام خانواده ام در بحبوحه آتش باران دشمن در کنارم هستند وهمین خیالم راراحت کرد .

مادر،متصل آیات قرآن راباصدای بلندمیخواندوبقیه خواهرانم نیزهر کدام ذکردعائی بر لب داشتند.خواهرکوچکترم بتول هم به نوبه خودآیات قرآنی راکه ازحفظ داشت به تبعیت از بقیه زمزمه میکرد.من طبق معمول شروع کردم به خواندن آیت الکرسی.به حال دیشب خودم سخت غبطه میخوردم.چقدرآسوده و بی خیال  و امیدوار سر به بالین نهاده بودم .

پدر که قدری نزدیک بین  بود کتاب قران کوچکش را با فاصله کمی جلو چشمانش گرفته بود و آنرا قرائت  می کردحسین،ساکت نشسته بود و فقط گاهی اوقات سعی می کرد از درز و دروز لابلای گونی های شن بیرون را مشاهده کند تا شایدچیزی از کم وکیف وضعیت موجود دستگیرش شود.باآنکه آتش دشمن ناجورو شدیدبودولی ازته دل شاد بودم که همه دورهم جمع هستیم ومن دیگرمجبورنیستم بارهنگفت دلشوره هاونگرانیهایم رابردوش نحیفم بکشم .

چند لحظه خیلی کوتاه صداها فرو کش کرد . حسین خواست از زیر زمین بیرون برود.طبق عادت دویدم وبطرفش رفتم که مانعش شوم.ازاوخواستم که سرپانایستد.حسین خشمگین شدوفریادزد:

- چرانمیگذاری بروم صدیقه؟مگرآنهائی که آن بیرون هستند خانواده وزن وفرزندندارند؟

توجیهی برای عملم نداشتم.نمیدانم...شاید حق بااوبود،ولی من میترسیدم.ازبیوه شدن،ازیتیم شدن کودکانم،ازسوگواری،از تنهائی.چیزی نگفتم،فقط بانگاهم التماسش کردم واونشست.

ناگهان زمین زیر پایمان،سقف روی سرمان ودیوارهای چهار سویمان بشدت لرزیدند.گونیهامتلاشی شدندوخاک وماسه مثل باران روی سرمان ریخت.من که صدای انفجاری نشنیده بودم حدس زدم شاید یک تانک عراقی وارد حیاط شده و گونی هارا روی سرمان ریخته  است.مجال فکر کردن به اینکه چه شده است و علت این لرزه ها و متلاشی  شدن ها چیست را نداشتم.فقط  می دانستم که همین الآن و بدون فوت وقت باید بدنم را سپر  بلای محمد احسان کنم واوراازآسیب مصون نگاه دارم.روی زمین سجده نموده وبدن احسان رازیرطاقی که ازهیکلم ساخته بودم پنهان ساختم.بازهم زمین وسقف ودیوارهاشدیدترازپیش لرزیده و حجم زیادی ازماسه وخاک وتکه های گونی  بایک طوفان عظیم داخل آمدند.حس کردم هر دو گوشم پر از خاک شده یک آن چشمانم را گشوده ولی فقط غبار غلیظ و دود دیدم . نفس که می کشیدم بحای هوا،خاک و دودوارد ریه هایم میشد.بوی تند حاصل از انفجارتاوسط مغزم رامیسوزاند.مغزی که فقط یک خیال در آن بود:همه مرده اندومن هم زنده بگور شده ام!

 فکر می کردم اگر الآن بخواهم  قامت  راست کنم قادر نخواهم بودچون زیر آوار ساختمان گیر افتاده ام.جرات نداشتم تکانی بخود بدهم  یا کمر راست  کنم.برای چند دقیقه گوشها و چشمهایم غیر قابل استفاده شد بودند وحالتی شبیه به مرگ به من دست داده بود.شنیده بودم که آدم درلحظات ابتدائی مرگ، خودش هم ازمردنش بیخبراست،این بودکه انتظاریک نشانه یا علامت رامیکشیدم تاتکلیفم روشن شود.عاقبت توانستم اندکی برخودمسلط شوم ولااقل زنده بودنم راباورکنم.پلکهایم رابا احتیاط ازیکدیگرگشوده وتوانستم توی یک محیط نیمه تاریک و پرغبارازورای مژه های خاک آلوده ام صورت گریان محمداحسان رامشاهده کنم.سعی کردم با انگشتانم خاک و ماسه ای ر که در دهانش رفته بود بیرون بکشم.نشستم وبی آنکه به چیزی یا کسی  جزاوتوجه  داشته باشم روی  دوپایم بصورت دمرخواباندمش تا هرچه خاک وماسه توی دهانش بودتف شود.فعلا"دید چشمانم کم بود و البته صدائی راهم نمی شنیدم کمی جلوتر متوجه بطری آبی شدم که به پهلو روی زمین افتاده  بود. بایک دست بر داشتمش و با دست دیگرم درب بطری را گشوده و تلاش کردم کف دستم را با آب داخل آن خیس کنم.دستم که کمی خیس شدآنرا به صورت و چشمان محمد احسان کشیدم.تمام قرص صورت کودکم از خون سرخ شد.وحشتزده بطری را به زمین انداختم.سوزش شدیدی را در کف دستم احساس می کردم.نگاهش که کردم متوجه شدم دستم را بریده ام و البته به دلیل شکسته بودن بطری ، قطره ای آب  درآن وجود ندارد.

رطوبتی که در کف دستم حس کرده بودم،خون بود.نومیدانه خودم راسراندم وبه دیوار تکیه زدم.نگاهی دیگربه دستم انداختم. زخمش سطحی بودولی هنوزداشت خون ازلابلای انگشتانم بیرون می زد.سراحسان راروی شانه ام گذاشتم وآرام آرام به پشتش زدم تاشایدبتوانم گریه اش راساکت کنم.

حالا دیگرازغلظت دود وغبارموجودکاسته شده ومن هم کمی به خودم آمده بودم.تصمیم گرفتم اوضاع رابررسی کنم.همانطور که تلاش میکردم اطرافم راچک کرده و افراد پیرامونم را تشخیص دهم دو دست لرزان دور گردنم حلقه خورد.مادربودکه گریان، نالان وهراسان داشت مرامیبوئیدومیبوسید.

صورتش رابخوبی میتوانستم ببینم ولی بدلیل ضعف قوه سامعه صدایش را بسیار ضعیف متوجه می شدم.ازاوپرسیدم:

- خوبی مادر؟بچه هایم کجاهستند؟پدر،خواهرانم،حسین؟آنها کجاهستند.

                                                                                               ...ادامه دارد

تعداد بازدید از این مطلب: 5319
موضوعات مرتبط: داستان قصرشیرین , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

چهار شنبه 9 مهر 1393 ساعت : 7:48 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
نقدفیلم (نوح)
نظرات

    نقد فیلم (نوح)

       *********************

(درج نقدفیلمهادر این سایت الزاما" به معنای تائیدنظر منتقدان از سوی ما نیست)

 

 نوح : Noah

کارگردان : Darren Aronofsky 

نویسنده : Ari Handel ، Darren Aronofsky

بازیگران :         

Russell Crowe...Noah

Jennifer Connelly...Naameh

Ray Winstone...Tubal-cain

Anthony Hopkins..Methuselah

Emma Watson...Ila             

ژانر : اکشن

رده سنی : PG-13( مناسب برای افراد بالای 13 سال)

زمان : 138 دقیقه

**********************************************************

احتمالا کمپانی پارامونت هرگز تصور نمی کرد که پروژه « نوح » با چنین حواشی پر رنگی در چند روز مانده به اکران مواجه شود. البته پروژه « نوح » از همان اولین روزهای انتشار اخبار ساخت، در صدر اخبار خبرگزاری ها قرار گرفت و با اینکه این پروژه تقریباً در سکوت کامل خبری در حال ساخته شدن بود، اما معمولا از گوشه و کنار ، تصاویری (مخصوصاً از کشتی معروف ) منتشر می شد. با اینحال حدود یک ماه مانده به اکران فیلم، ناگهان موج مخالفت شخصیت های مذهبی علیه فیلم شدت گرفت و این قضیه به حدی جدی شد که برخی از کشورها اکران فیلم « نوح » را تحریم کردند.

اما مشکل اصلی « نوح » نه تحریم برخی از کشورها برای اکران فیلم، بلکه مخالفت های غیر رسمی پاپ مسیحیان بود که این یکی واقعاً یک زنگ خطر بزرگ برای گیشه محسوب می شد. به همین جهت پارامونت به سرعت دست به کار شد و سعی کرد با وساطت افراد پر نفوذ، تائید پاپ را بدست بیاورد و حتی از راسل کرو که در نقش نوح پیامبر در این فیلم ایفای نقش کرده درخواست کرد تا به ملاقات پاپ برود تا اختلافات احتمالی برطرف شود و پاپ هم چراغ سبز خودش را به فیلم نشان دهد. در نهایت هم تمامی این تلاش به نتیجه نسبی رسید و پروژه « نوح »http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Noah/thumbs/phoca_thumb_l_3.jpgاز خشم مذهبیون در امان ماند و از یک شکست مالی شدید جلوگیری شد.

داستان « نوح » با یک فلاش بک کوتاه به داستان آدم وحوا آغاز می شود و سپس به کابوس های نوح پیامبر ( با بازی راسل کرو ) می رسد. کابوس های شبانه ای که حکایت از یک طوفان عظیم دارد و نوح پیامبر نیز معتقد است که تمام آنها واقعی هست و بزودی جهان به زیر آب خواهد رفت. اما برای اطمینان، نوح پیامبر تصمیم میگیرد به سراغ پدرش میتوسلاح ( آنتونی هاپکینگز ) برود. میتوسلاح پس از بررسی های خاص خود درستی صحبت های نوح پیامبر را تائید می کند و حالا که نوح پیامبر از جانب پروردگار برگزیده شده ، باید کشتی بزرگی بسازد و تمام حیوانات را در آن قرار دهد تا از انقراض نسلشان جلوگیری شود اما در این میان توبال کین ( ری وینستون ) که حاکم هست، قصد دارد کشتی نوح پیامبر را با توسل به زور از او بگیرد اما...

سپردن صندلی کارگردانی « نوح » به دارن آرونفسکی که از او به عنوان فیلمسازی با ذهنیت مستقل نام برده می شود، ریسک بسیار بزرگی بود که بسیاری از کارشاناسان درباره عواقب آن تردید داشتند. پروژه « نوح » قرار بود به واقع یک پروژه پر هزینه باشد و کمپانی پارامونت نیز حساب ویژه ای بر روی فروش فیلم باز کرده بود. با اینحال این موضوع باعث نشده تا « نوح » آرونفسکی به اثری کاملاً استودیویی مبدل شود.http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Noah/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg

مخاطبین « نوح » مطمئناً پیش از این بارها داستان نوح پیامبر را و کشتی بزرگش را شنیده اند اما آنچه که فیلم به مخاطب ارائه می کند تصویری دقیق از داستانهای مذهبی نیست بلکه برداشتی است که شخصِ آرونفسکی از داستان نوح پیامبر داشته است. در « نوح » شاید تنها داستان کشتی بزرگ و جمع آوری حیوانات به منظور نجات نسلشان برگرفته از روایت های مذهبی باشد اما در موارد دیگر، شخصِ آرونفسکی داستانهای فرعی به فیلمنامه اضافه کرده که پذیرش آنها ارتباط مستقیمی به نوع نگاه تماشاگر به فیلم دارد.

از جمله مواردی که احتمالا مخاطبین مذهبی فیلم را متعجب خواهد کرد، وجود صحنه های درگیری میان نگهبانان ماورایی نوح پیامبر و طغیانگران هست که شبیه به جنگ های کلاسیک اروپایی می باشد و کمتر کسی بخاطر می آورد که واقعا چیزی از این موضوع در روایات مذهبی شنیده باشد. این جنگ ها که به نظر می رسد بیشتر به جهت حماسی کردن داستان در فیلم گنجانده شده، کارگردانی مناسبی ندارند و کیفیت اجرایی آنها نیز از سطح نه چندان بالایی برخوردار هست که باعث دلزدگی مخاطب می شود. اما بهرحال این صحنه های نبرد بزرگ می توانند باعث بالا بردن ریتم تقریباً کند فیلم شوند که در لحظاتی واقعاً کندتر از آنچه که باید باشد، می شود.

اما « نوح » آرونفسکیhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Noah/thumbs/phoca_thumb_l_2.jpg از جنبه درام مطابق انتظارات، حرف های بسیاری برای گفتن دارد و در واقع تماشایی ترین بخش فیلم را تشکیل می دهد. خوشبختانه پرداخت شخصیت نوح پیامبر با دقت و وسواس صورت گرفته و تمامی رفتارهای آشنای نوح پیامبر که پیش از این بارها درباره آن شنیده بودیم،در فیلم نیز به راحتی قابل مشاهده اند. کشمکش های درونی نوح پیامبر و تردید درباره عواقب کارهایش به همراه نگرانی هایی که اعضای خانواده نوح پیامبر از نابودی نسل بشر دارند و همچنین مبارزه نوح پیامبر با فرمانروای زمانه خودش که تفکراتش دقیقا در نقطه مقابل او قرار دارد، از جمله بخش هایی است که آرونفسکی به خوبی آنها را پرورش داده و بطور خلاصه باید بگویم که بخش درام در « نوح » به مراتب ارزشمندتر از بخش اکشن آن از آب درآمده است.

در بخش اکشن مخاطب دقیقاً می داند که قرار هست با چه چیزی مواجه شود. ما در داستان « نوح » بارها درباره طوفان شدید و کشتی عظیم و حیواناتی که بر آن سوار شدند شنیده ایم. در « نوح » نیز تمامی این روایات به تصویر کشیده شده است اما به نظر می رسد که جلوه های ویژه گرافیکی فیلم با عجله ساخته شده باشند و می شد که با صرف زمانی بیشتر ، شکل و شمایل واقعی تری به آن بخشید. فارغ از صحنه های مربوط به طوفان الهی که به دلیل تاریک بودن ، جزئیات چندانی قابل رویت نیست، باید به طراحی کامپیوتری حیوانات نیز اشاره کرد که کیفیت بالایی ندارند و ظاهراً سازندگان هم برای اینکه دردسرهای بیشتری را در طراحی آنها متحمل نشوند، همه آنها را درhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Noah/thumbs/phoca_thumb_l_10.jpg هنگام وقوع طوفان الهی به خواب می فرستند تا کسی سراغی از آنها نگیرد و احیاناً تیم جلوه های ویژه هم زحمت بیشتری متحمل نشوند!

متاسفانه وجود برخی پیامهای اجتماعی نیز تجربه بدی هست که به هنگام تماشای « نوح » با آن مواجه خواهیم شد. در « نوح » به شکل عجیبی، پیامهایی در حفاظت از حیوانات و محیط زیست شرح داده می شود و نسل بشر نیز عاملی معرفی می شد که مطلقاً قصد تخریب محیط زیست را دارد. مشخصاً آرونفسکی با به تصویر کشیدن شخصیت منفی فیلم به نام توبال کاین که از نسل قابیل است، قصد داشته به پلیدی های ذات انسان تلنگری زده باشد اما مشخص نیست که به چه دلیل مسیر این پیامها به سمت محیط زیست و مسائلی از این دست سوق پیدا کرده است. اینکه آرونفسکی شخصاً به چنین کاری مبادرت ورزیده یا براثر فشار کمپانی چنین مسیری را برگزیده بر کسی آشکار نیست.

راسل کرو در نقش نوح پیامبر در فیلم « نوح » قابل اعتماد است و تماشاگر خیلی زود می تواند با او ارتباط برقرار کند. کرو در نقش نوح پیامبر متفکر و همواره نگران است. نگرانی او بابت نسل بشر به خوبی در چهره اش نمایان شده و ثابت قدم بودنش در راه نیز به خوبی به تصویر کشیده شده است. نکته جالب اینجاست که کرو در نقش نوح پیامبر کمی درگیری فیزیکی را هم تجربه کرده که بهرحال از پس آن هم به خوبی برآمده است! جنیفر کانلی نیز در نقش نامیح همسر نوح پیامبر، بازی بسیار خوب و منسجمی از خود به نمایش گذاشته است. کانلی که به نظر می رسد هالیوود دیگر او را دوست نداردhttp://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Noah/thumbs/phoca_thumb_l_8.jpg و چند سالی است که او را به حاشیه رانده، حال بار دیگر به کمک آرونفسکی که علاقه شدید به بازی وی دارد، بار دیگر به یک اثر بزرگ سینمایی وارد شده و بازی خوبش مطمئناً می تواند بازگشت موفقی را برایش رقم بزند. اِما واتسون نیز در نقش دخترخوانده نوح پیامبر یعنی ایلا ، بازی قابل قبولی از خود ارائه داده است اما ایلا نقشی نیست که بتواند برای اِما واتسون کافی باشد. ری وینستون هم در نقش منفی داستان بهرحال بیشتر شباهت به یک بدمن کلیشه ای با اهداف مشخص دارد. توبال کاین نقشی نیست که بتواند برای وینستون چالش برانگیز باشد.

 

« نوح » آرونفسکی به عنوان یک اثر پر هزینه و بزرگ، تجربه خوشایندی هست که حداقل وجود شخصِ آرونفسکی باعث شده در بخش درام بسیار درخشان باشد. « نوح » همچنین از حضور ارزشمند دوستان قدیمی و حرفه ای آرونفسکی در پشت صحنه برخوردار بوده که از جمله آنها می توان به متیو لیباتیک بعنوان فیلمبردار اشاره کرد که واقعا تصویربرداری درخشانی انجام داده است. به تمامی این موارد باید موسیقی زیبای فیلم را هم اضافه کنم که اثر کلینت مارشال بوده که پیش از این موسیقی ماندگار فیلم « مرثیه ای برای یک رویا » را برای آرونفسکی ساخته بود. « نوح » اثر درخشانی در سطح درام و اثری نه چندان قابل قبول در بخش اکشن و جلوه های ویژه است و فراموش هم نکنیم که پیامهای اخلاقی فیلم هم بدجوری با اعصاب تماشاگر بازی میکند!

                                        منبع :سایت مووی مگ
                                        http://moviemag.ir
تعداد بازدید از این مطلب: 5951
برچسب‌ها: فیلم نوح , هالیوود ,
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

چهار شنبه 9 مهر 1393 ساعت : 9:6 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
نقد فیلم (طلا ومس)
نظرات

                       نقد فیلم طلا و مس

 

منبع :http://moviereview.persianblog.ir/

Image result for ‫فیلم طلا ومس‬‎Image result for ‫فیلم طلا ومس‬‎

خلاصه: سید رضا، طلبه جوانی ست که به همراه همسرش، از نیشابور به تهران آمده تا دروس حوزه را نزد اساتیدی برتر فرا گیرد. او در تهران با مشکلات زندگی شهری و مهمتر از آن با بیماری همسرش روبرو می شود که زندگی او را دچار تحول می کند...

*******************************************************************************************************

 نمی توانم نگویم که سینمای ما در حال پیشرفت است! حتی اگر این را با دیدن چند فیلم برتر امسال بیان کرده باشم باز سخنی به گزاف نیست، که سال های پیشین ما حتی از همین چند نمونه نیز خالی تر بود!

منوچهر محمدی را پیش از این با فیلم های "زیر نور ماه" و "مارمولک" احساس کردیم اما حضورش به عنوان تهیه کننده این گونه فیلم ها نشان از پیگیری موضوعی جدی توسط او در زمینه های مذهبی و دینی-اجتماعی دارد.

طلا و مس حکایت جوانی ست که برای آموخت علم اخلاق به تهران می آید و در نهایت به ظاهر چیزی غیر از آنچه نوشته بر جزوات است ( و در حقیقت همان ها را) نصیبش می شود.

اخلاق چیست؟ رسم بهتر بودن؟ روش سلوک تعالی؟ راه زندگی برتر؟ خب همه این ها هست، اما مصادیق آن در چه چیزهایی یافت می شوند؟ اصولاً این بحث نسبی بودن اخلاق تا چه حد صحیح است؟ من و فیلم می گوییم که با این موضوعات به بیراهه رفته ایم! اصلاً مگر اخلاق تئوری دارد؟ اگر دارد پس این ندای درون چیست؟ پس این "فََالهَمَها فُجورَها وَ تَقواها" چیست؟ اصلاً مگر آن درس نخوانده روستایی بیشتر از این دکتر شهر نشین ادب و اخلاق دارد؟ این بحث ها برای چیست؟ به نظر من این ها فراری ست ناخودآگاه برای وارد عمل شدن..

"طلا و مس" حکایت طلبه ای ست (طلبه به معنای کسی که می جوید و می کاود و در طلب است، طلب بهتر بودن) در جستجوی دروس اساتید اخلاق، و در عین حال طلبه ای برای زمان حال، با آن همه گرفتاری های زمانه ای و مردمی.. نگاه های منفی بسیاری را باید بپذیرد و مشکلات را ببیند و چشم را بر ناهنجاری هایی که به چالش می کشند همه دین و ایمانش را ببندد و ... خود را از این منجلاب به سلامت بیرون بکشد.

فیلم در دام خوش واقع گرایی ست، نه از سیّد فرشته می سازد و نه زا همسرش ایده آل ترین و نه از جامعه و مشکلاتش چشم می پوشد. آنجا که به دختر صاحبخانه با سندرم داونش اشاره می کند و سیّد را در مقطعی دچار خشم بروز داده نشان می دهد -و همسرش را نیز- و همدرس های سید را که حسرت همسر پولدار را می خورند. پارتی بازی پزشک بیمارستان با بیمار آشنای پزشکی را می گوید و نحوه برخورد پزشک و انترن ها در بیمارستان با بیمار را نکوهش می کند (چه صحنه غم انگیز و تاثیر گذاری ست با همه واقعی بودنش آن جا که پزشک زهرا سادات به همراه دانشجویانش بالای سر اوست و دست و پای او را بالا می برد و رها می کند، انگار که مرده ای ست که جان و روح و احساس ندارد). در حقیقت سیاه یا سفید نبودن شخصیت ها و واقعیات خوشبختانه  دارد به عادت رایج سینمای ما تبدیل می شود.

برخورد جامعه (که از دید پرستار به تصویر کشیده می شود) با طلبه و به طور کلی قشر روحانی نیز به خوبی به تصویر کشیده می شود و حتی این را در نوع نگاه کودکان به آنان (که مسلماً با انتقال نظریات والدینشان صورت گرفته) به آنان می بینیم (در جدا شدن فرزند سید وقتی که او با لباس روحانی به مدرسه می رساندش). اما آیا همه یکسانند؟ و آیا اگر عده ای در لباسی به اصول آن پایبند نبودند باید همه را به همان دید نگاه کرد؟ حقیقت این است که تفکیک مسائل برای ما انسان ها بسیار سخت است و کلّی گویی ها شده آفت زبان و افکار ما.

سید با مواجهه با بیماری MS همسرش (با بازی عالی نگار جواهریان که به حق سیمرغ را -مشترکاً- تصاحب کرد) وارد مقوله جدیدی از زندگی می شود؛ انگا خداوند راهی دیگر را پیش پایش می گذارد تا آنچه حقیقتاً به دنبال آن است را بیابد). زندگی او حالا باید با نرسیدن به کلاس های درس اخلاقش بگذرد و در عوض می نشیند و کهنه بچه را عوض می کند و برای دخترش غذا درست می کند! اما این ها مگر برای او  درس و اخلاق می شود؟

در مسیری خوش آهنگ و زیبا، نویسنده راهی را می گشاید که به اعماق زندگی برویم و زیبایی را در سادگی و بهترین ها را در همین ها ببینیم و گوشزدمان می کند که چقدر راحت می توان خوب بود و چقدر دوریم ما از این زیبائی های کوچک (به مانند ندیدن آن شکوفه روی درختی که سید در اواخر فیلم می بیند و یا عدم توجهش به دختر فال فروش در ابتدا و توجهش به او در اواخر فیلم به مانند جلب توجهش در زندگی شخصی). به قول استاد سید: سیاهه رو سیاهه چه فایده؟

سیّد نماد یک انسان معتقد واقعی ست که چالش هایش با دنیا او را از انجام تکالیفش باز نمی دارد، اگر پرستار به او کنایه می زند پاسخ نمی دهد، در قبال دخترش تا حد امکان با سعه صدر برخورد می کند، در نبود همسرش جای خالی او را در احساس پر نمی کند و وفادار می ماند و در جای جای حرام و حلال زندگی، از بازگرداندن سریع قرضش گرفته تا کشیدن دائم پرده برای جلوگیری از نگاه حرام، سعی خود را به کار می بندد و می ماند.. اما او معصوم هم نیست و در قبال سختی های زندگی و اعمال ظاهراً دیوانه وار همسرش بر سر او داد می زند تا ببینیم که ظرفیت انسانی او ماوراء تصور هم نیست.

همسر او اما یک زن نمونه است؛ همسری وفادار و مادری مهربان و همسایه ای دلسوز. اوست که دختر صاحبخانه را تنها برای رضای خدا به خانه می آورد و به او که دائم در حال گوش کردن به آهنگ های غنائی است قرآن می آموزد و برای دخترش که دارد در خانه ای با آموزه های دینی بزرگ می شود می رقصد و در این راه تعادل را برای دنیای کودکانه هر دو بازمی گرداند. او در عین حال زن است، با همان احساسات متلاطم و هم اوست که دختر صاحبخانه و مادربزرگش را وقتی از بیماری اش رنج می کشد از خانه بیرون می کند و بی جهت به تقلّا می پردازد و خانه را به هم می ریزد. و در عین این ها وقتی به سید زن دیگری را برای جانشینی خود معرفی می کند و با شوخی به ظاهر جدی سید در قبال این امر بر می خورد آشفته می شود (و چقدر یاد صحنه ای مشابه در آواتار افتادم و البته به احتمال زیاد این شباهت به دلیل شناخت خوب هر دو از زن است و نه تقلید).

فرش و بافتن آن انگار به مثابه زندگی آن ها نیز هست.. با سختی بافته می شود و به بهایی ظاهراً اندک فروخته.. اما این آنی نیست که خدا گفته به بهای اندک نفروشید که نتیجه ای ست که در قبال این تلاش به دست می آورند و مزد زحمات خود را در احساس خوشبختی در کنار هم و با دانستن اینکه دارند به خواست او عمل می کنند می چینند.

از صحنه های به یاد ماندنی فیلم آنجا ست که زهرا سادات برای خوشایند سید به خود عطر می زند (و جواهریان این کار را با چه ظرافتی انجام می دهد؛ حس غریبگی با این وسایل و در عین حال تمایل برای خوشبو شدن) تا پیش شوهر محبوب تر شود. این صحنه را آنقدر دوست دارم که نمی توانم لذت خود را از دیدن آن بیان کنم! اصولاً عشق طاهری که میان این دو می بینیم از نوادر سینمای ایران است! آنقدر شیرینی در ارتباط کلامی این دو هست که قادر به توصیف آن نیستم! و البته به گفته خود تهیه کننده اینجا عشقی ورای لفظ مرسوم کوچه و بازار آن می بینیم. عشقی که با وجود سادگی ها یش به پختگی رسیده و در خلال یک زندگی شکل گرفته و رد شده از تجربه های جسمی و لذّات همراهش تجربه می شود. در واقع همواره این سوال برای من بود: اینکه در اغلب فیلم ها رابطه پسر و دختری به تصویر کشیده می شود و این دو با وجود همه مشکلات در نهایت فیلم به هم می رسند، حالا این رابطه در جریان یک زندگی واقعی با مشکلات روزمره چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ آیا آن شور و نشاط و ادعاهای قدیم پابرجا می ماند؟ به نظرم اغلب چنین نیست...

به قول کسی که در پیدا کردن کتابی در مورد اخلاق به سید گفت این پایین ها را نگرد، اخلاق اون بالاهاست، تضاد زیبای آن را در انتهای فیلم می بینیم که سید که پای دار قالی دارد سوی چشم هایش را نیز از دست می دهد و همسری دارد که رو به فلج شدن می رود، با مرتب کردن کفش های کنار اتاق درس استاد- که توسط یکی دیگر از شاگردان که دارد می رود به کلاس درس اخلاق برسد (!) به هم ریخته!- نشان می دهد که اخلاق در همین پایین ها و همین مسائل جزئی زندگی نهفته است؛ و این با گوشه ای زیبا به روایتی نقل شده که یکی از نوّاب حضرت مهدی (عج) از میان این به صف کنندگان کفش مسلمین انتخاب شد.

بر خلاف "هیچ" عبدالرضا کاهانی که فیلمی آکنده از هجویات، استفاده ابزاری از کلام برای جلب مخاطب -به مانند 90 شبه های مدیری، با استفاده از کلمات حتی نارایجی مثل "فیلم نرم" و ...- یا حرکات و ظاهر صورت و بدن و محور کردن یک امر علمی-تخیلی به صورت کلیه زا بودن نادر (که مثلاً خواسته در باطن اسمش همین نادر بودن این موقعیت را هم گوشزد کند)  یک پوچ گرایی صِرف در میان طبقه غیر مرفّه جامعه (اگر نخواهیم بگوییم قشر آسیب پذیر) به شمار می رود (این مسائل را در جلسه نقد و بررسی فیلم با کارگردان فیلم نیز در میان گذاشتم و به جای پاسخ شنیدن از سوی او تنها آقای طوسی در مقام منتقد فیلم به دفاع از آن پرداخت و گفت که این نظر شخصی من است) و تنها به یمن بازی های عالی بازیگرانش -که البته در بازی مهدی هاشمی نیز آن طراوت همیشگی را نمی بینیم و انگار هاشمی ای که همواره نظرات خود را بر کارگردانانش تحمیل می کرده حالا گرفتار تفکرات کاهانی شده است و باید ضعیف ترین و غیر باورپذیرترین بازی فیلم را ارائه دهد- و به کار بردن الفاظ زشت و به ظاهر واقعی سرپا مانده و البته زود هم از ذهن ها پاک خواهد شد،"طلا و مس" فیلمی ست در یاد آوری این جمله که: "اِنَّ مَعَ الُعسرِ یُسری". در "هیچ" نمی فهمیم که چرا نادر به فرزندانش کمک نمی کند، نمی فهمیم که پول های کلانی را که از فروش کلیه هایش به دست می آورد کجا خرج می کند و اصولاً چرا این تنها به خوردن فکر می کند (یا فکر هم نمی کند!) و بی احساس و پوچ است، نمی فهمیم زنی که به خاطر ولگردی شوهرش و فقر می خواهد بچه را بیندازد چطور یکباره تصمیم به خودکشی می گیرد (و تازه این نوع خودکشی در بین زنان با توجه به روانشناسی آنان بسیار نادر است) و اینکه چطور دختری با آن وضع و آرایش (نگار جواهریان) حاضر به نامزدی با پسری با آن تیپ شده که حالا به هم بزند؟ اصولاً فیلمنامه نویس و کارگردان بار فیلم را به طور مشخص و جهت دار نبسته اند که در دو روایت متفاوت هم، هر باره خواسته و ناخواسته به ترک خانه توسط نادر می رسند، و یا اینکه زندگی به پوچی رسیده خودشان را دارند به ما تحمیل می کنند و چه جالب و عجیب و بد که در هر دو فیلم اخیر کاهانی نهایت امر به مرگ می رسیم (و باز خوشا فیلم "بیست" او که با خودکشی نبود!) و چه بد که این تصویر را در قالب طبقه فقیر جامعه به تصویر کشیده اند..

در آیه مذکور از قرآن کریم وقتی سخن از آسانی و راحتی در کنار سختی ست، لزوم جمله، بودن سختی را تایید می کند و این دو در کنار همند که معنا می یابند. سید و همسرش با مشکلات بیماری و بی پولی و گرفتاری های در خانه زجر می کشند  -و انگار آن کودک سندرم داونی هم مزید این دنیای سخت است..- و باز هم ما در انتهای فیلم احساس می کنیم که این دو چقدر خوشبختند! مگر خداوند نفرمود که انسان در سختی آفریده شد؟ اما آیا معنای این پوچ بودن زندگی ست؟.. می توان "هیچ"  کاهانی را دید یا فیلم "طلا و مس" اسعدیان را و از نگاه من آنچه به اعتقادات ما -و به جز این اکثریت مردمان دنیا- نزدیک است "طلا و مس" است. با این حال تاثیر فیلم بر درونیات ماست و هرکس آنچه را خواهد از آن برداشت کند.

در شرایط فعلی- و البته به عقیده من در تمام زمان ها- نشان دادن و حتی رد شدن از برخی خطوط به ظاهر قرمز در کاهش حساسیت به برخی موضوعات کمک شایانی خواهد کرد. خط کشیدن و  قرمز شدن مسائلی که در ذهن عموم مردم جایی برای ممنوعیت ندارند باعث ایجاد حس بی اعتمادی به نظام حاکم در شناخت صلاحدید هاست. خوشبختانه رویکرد جدید مسئولان فرهنگی کشور به همین سوست.

فیلم اشکالاتی جزئی نیز دارد: نظیر نحوه اعلام پزشک به همراهان دیگری در مرگ بیمار که البته در کلیّت با شکوه فیلم چندان تاثیر گذار نیست. ماجرای پرستار هم در هنگام آمدن او به خانه سید و گفتن این جمله که "خوشبختی یعنی دیدن چیز های کوچک" کمی از فیلم بیرون می زند و به شعار زدگی (دوست ندارم اصلاً این واژه را به کار ببرم اما متعارف شده، به نظرم هر فیلم خوبی شعار هم دارد اما با صدای آهسته می گوید یا به زبان نمی آورد و تنها در عمل نشانش می دهد) می انجامد.

طلا و مس، فیلمی قابل اعتنا و بیشتر از آن دیدنی و به یاد ماندنی ست. نه تنها به خاطر بازی های بسیار خوب و عالی اش، که به خاطر نمایش زیبائی های کوچک در قالبی بزرگ.

                               (مهدی وزیریان) 

                  moviereview.persianblog.ir

تعداد بازدید از این مطلب: 5533
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت : 5:1 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
نقدفیلم (سربه مهر)
نظرات

                                          نقدی بر فیلم (سر به مهر)

                                                                        نوشته :سعید طاوسی مسرور


http://rozup.ir/up/up000/Movie-Fa/%D8%B3%D8%B1%20%D8%A8%D9%87%20%D9%85%D9%87%D8%B1-1.jpg

 


فیلم داستان دختر تنها و خسته‌ای است که کمک‌های یک دوست باعث بهبود شرایطش می‌شود، اما این دختر برای معرفی این دوست به دیگران شهامت کافی ندارد.

بی اطلاعی از نشانی کوی دوست


 

اول از نام این فیلم شروع می کنم یعنی سر به مهر؛ نامگذاری خوب حُسنی است که به راحتی به دست نمی آید. از تعبیر «سر به مهر» معمولا درباره راز استفاده می ­شود؛ در این فیلم هم اشاره به راز صبا (با بازی لیلا حاتمی) دارد که البته این راز همان سر به مهر گذاشتن یعنی نماز خواندن او است هر چند این راز در انتهای فیلم سر به مهر نمی ماند. 

 درباره ویژگی­ های فنی و سینمایی فیلم آنچه بیش از همه ناخوشایند بود ریتم کند فیلم و روال یکنواخت آن بود که کمتر با سکانسی حاوی جذابیت ­های بصری و یا دیالوگی که این فضا را بشکند همراه می شد (جز در سکانسی که خواهر صبا برای او این بیت را می خواند که «چو دیگر نباشد امیدی به شوی، ز گهواره تا گور دانش بجوی! » که جمعیت حاضر در سالن سینما به ­ویژه آقایان را به وجد آورد).

 در یک نگاه کلی فیلم سر به مهر فیلمی متوسط است اما به عنوان اولین تجربه کارگردانی هادی مقدم دوست نمره قبولی خواهد گرفت. هر چند از کارگردانی که مشاوری چون حمید نعمت الله را در کنار خود دارد بیش از این انتظار می رفت. انتظار از مقدم دوست و حمید نعمت الله در مقام نویسنده نیز خیلی بیش از این بود به ویژه وقتی می دانیم که مقدم دوست نویسندگی فیلم بی پولی و مجموعه تلویزیونی وضعیت سفید را در کارنامه خود دارد که هر دو کار را باید در زمره کارهای موفق سینما و تلویزیون دانست چنان که فیلم نامه  بی پولی که کار مشترک او و حمید نعمت الله بود برنده دیپلم افتخار بهترین فیلم نامه در بخش مسابقه بهترین فیلم های اول و دوم بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر (1387) شده است.
هادی مقدم دوست

از ویژگی های مثبت فیلم سر به مهر، بازی بسیار خوب لیلا حاتمی در نفش اول این فیلم است که آن را نباید به حساب این گذاشت که تنها بازیگر سطح اول و شاخص فیلم، اوست بلکه اگر دیگر نقش های فیلم را بازیگرانی مطرح و شاخص ارائه می دادند باز هم بازی خوب او به چشم می آمد و دست کم باید منتظر اعلام نام او به عنوان نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره سی و یکم بود. هر چند برخی بر این نظرند که کاش فردی دیگر جایگزین وی می شد مثلا بازیگری غیر مشهور و یا یک نابازیگر و یا بازیگری که با معنویت نماز همخوانی بیشتری داشته باشد اما به نظر می رسد بازی او با شخصیتی که قرار است ارائه دهد و با فضای کلی فیلم کاملا منطبق است و آشفتگی و پریشانی و خجالت و ترس صبا را به خوبی به مخاطب ارائه می دهد. معمولا سر به زیر دارد که نشان دهنده خجالت اوست، این سر به زیری نشان از آرامش  نیست بلکه از آشتفگی ذهن و حواس پرتی حکایت می کند. البته این را هم باید گفت که نوع پوشش خانم حاتمی در جشنواره های خارج از کشور و یا در برخی فیلم ها مانند نارنجی پوش شایسته یک بانوی مسلمان ایرانی نیست و این سبب شده که دیدن وی با چادر نماز برای بسیاری از مخاطبان، باورپذیر نباشد.

 سر به مهر یک درام اجتماعی است با تم دینی که ظاهرا می خواهد در عصر سیطره مدرنیسم پیام بازگشت به سنت بدهد و نماز و یاد خدا را به عنوان چاره درد انسان تنها، گرفتار و مشوش این دوره بشناساند. به نظر می رسد کارگردان در ارائه این پیام موفق نیست زیرا فیلم از حیث محتوا با اشکالاتی رو به ­رو است:

-  این فیلم با جامعه فعلی ما منطبق نیست زیرا ما دست کم فعلا با سیطره و غلبه مدرنیسم مواجه نیستیم بلکه با تقابل سنت و مدرنیسم مواجهیم. اگرچه بسیاری از مسائلی که در فیلم می بینیم با امروز ما منطبق است اما ما هنوز این قدرها هم که این فیلم نشان می دهد دیجیتالی و وبلاگی نشده ­ایم و یا نماز خواندن آن قدرها هم سخت نشده است. به نظر نگارنده، بر خلاف بسیاری از تحلیل ­ها، ما در چند سال اخیر با رشد دینداری در جامعه به ویژه در میان جوانان رو به ­رو هستیم و شواهدی در تایید این نظر را می توان در رهنمودهای رهبر معزز انقلاب (دامت برکاته) یافت و مظاهر آن را می توان در شب های قدر، عزاداری­ های محرم و صفر، راهپیمایی­ ها (به ویژه نهم دی) و یا تشییع علمایی چون آیت الله العظمی بهجت و آیت الله العظمی آقا مجتبی تهرانی (رحمة الله علیهما) و نمونه­ هایی دیگر مشاهده کرد.

 در جامعه ما و شاید نزدیکان خود ما بی نمازی و یا مسخره کردن نماز خواندن وجود دارد اما این گونه هم نیست که بی نمازی نتواند نماز خوان شود و یا این که نشود نماز خواند. تصویری که این فیلم ارائه می دهد بیشتر از این که مخاطب را دعوت به نماز خواندن کند به مخاطب القا می کند که نماز خواندن در ایران این روزگار واقعا خیلی سخت است چنان که صبا هم که یک بی نماز بوده و دوستش منیره را به خاطر نماز خواندن مسخره می کرده، حال که عزمش را جزم کرده که همیشه نمازش را بخواند، باز هم موفق نمی شود و در آخر فیلم نمازش قضا می شود و او قضای نمازش را می خواند. من اگر یک بی نماز بودم با دیدن این فیلم بعید بود که نماز خوان شوم تازه توجیهی هم پیدا می کردم!

 

 


- این که بالاخره در سی و یکمین دوره جشنواره فجر فیلمی درباره نماز و یا به قول برخی در ستایش نماز ساخته شود بسیار ستودنی و موجب خشنودی است؛ شخصا برای شخصیت آقای مقدم دوست نیز بسیار احترام قائلم اما انتخاب موضوع نماز کاری بسیار حساس است و دقت و همت بیشتری می طلبد. سوال اینجاست که چرا این داستان و شخصیت صبا برای فیلمی در ستایش نماز انتخاب شده است؟ دختری که آشفتگی روانی دارد؛ ناآرام است و بسیار  خجالت می کشد اما جزئیات زندگی شخصی خود را در وبلاگش که آن را آرام باش نامیده، می نویسد. وقتی سراغ نماز می رود که در زندگی انواع و اقسام مشکل روحی، خانوادگی و مالی دارد. خواهرش کور شده و او تقریبا تمام پولش یعنی سه میلیون تومان را می دهد برای درمان خواهرش. پدرش در خانه ای روستایی در فضایی دور از هیاهوی تهران با نامادری صبا زندگی می کند و صبا در تهران در خانه دوستش لیلا (با بازی خاطره اسدی) مهمان همیشگی است و از این رو همواره خود را زیر منت او می داند و احساس بدی دارد. مشکلات صبا مرا به یاد آیه 124 از سوره مبارکه طه انداخت: « مَن أعرَضَ عَن ذِكرِي فإنّ لَهُ مَعِيشَهً ضَنكاً ...»  (هر كس از یاد من روی گردان شود زندگی تنگ و سختی خواهد داشت...). بنابراین صبا از مشکلات به یاد خدا می رسد اما تنها تحولی که در او حاصل می شود این است که نماز می خواند. نه رفتار بیمارگونه اش تغییری می کند (بلکه بدتر می شود و نگرانی از قضا شدن نماز به دیگر تشویش هایش اضافه می شود) و نه سر و وضع و پوشش او. بعد از اولین نماز هم خیلی سریع و بدون یک قطره اشک، لیستی از حاجات مادی و دنیایی خود را از خداوند مطالبه می کند (در این بین بهترین دعای او این است که خدایا کاری کن که منیره -یعنی همان دختری که روزی صبا نماز خواندن او را مسخره می کرده- با من آشتی کند). در انتها هم بالاخره وقتی می فهمد نمازش قضا شده، خودش را شکست می دهد و در سینما وسط فیلم بر می خیزد و به خواستگارش پیامک می دهد که من رفتم نماز بخوانم. گفتن این که انسان نباید اسیر و مغلوب شرایط باشد و یا این که باید بر نفس خود پیروز گردد، خوب است اما سوال اینجاست که این خواستگاری که صبا حتی جرات ندارد به او بگوید که نماز می خواند چه ویژگی­هایی در او هست که صبا به عنوان یک نمازخوان، همسرش شود؟ تاثیر نماز خواندن در زندگی صبا چیست؟ صبا همان صبای تنها و خجالتی و ترسو و روان پریش سابق است با همان سر و وضع و رفتار و فقط چون نماز می خواند مشکلات زندگی او به ظاهر دارد حل می شود. فورا یک خواستگار (فرهاد برادر لیلا هم خانه صبا که از ازدواج قبلی خود یک بچه هم دارد) از راه می رسد که معلوم نیست این خواستگار در صبا چه دیده که او را پسندیده و بعد هم یک کار بی خود و الکی پیدا می کند یعنی دستیار جناب خواستگار (با بازی خوب آرش مجیدی) در مدیریت تشریفات برج میلاد!

 در صحنه­ ای که صبا در مترو سوار شده است در واگن تبلیغاتی را می بینیم که تصویر مهر و تسبیح و سجاده ­های سبز رنگ کربلا در آن درج شده است. شاید کارگردان می خواهد این را القا کند که در فضای جمهوری اسلامی با وجود تبلیغات فراوان در رادیو و تلویزیون و حتی واگن­ های مترو و با وجود این که ما تشکیلات رسمی با عنون ستاد اقامه نماز داریم، وضعیت نماز این است. باید پرسید این فیلم با این داستان و نحوه شخصیت ­پردازی صبا به چه میزان سبب گسترش فرهنگ نماز می شود؟

به نظر نگارنده برای انتقال مفاهیم دینی، داستان هایی روان ­تر و شخصیت­ هایی ساده تر اما با پرهیز از آسیب کلیشه ای شدن مناسب تر است چنان که در جشنواره گذشته شاهد فیلم خوب و تحسین برانگیز من و زیبا (ساخته فریدون حسن پور) درباره توبه بودیم. حتی برخی فیلم ها که غیر مستقیم به معنویت توجه می کنند گاه تاثیری بسیار بیشتر و عمیق تر از فیلم سر به مهر می گذارند که چند بار صدای اذان در آن به گوش رسید و یا نماز خواندن و دعا کردن در آن به تصویر کشیده شد مثلا فیلم پشت پرده مه ساخته پرویز شیخ طادی که فضایی معنوی، انسانی و صمیمی دارد.

- به زعم نگارنده، در یک ارزیابی کلی بازنمایی دختران و زنان در این فیلم به خوبی انجام نشده است؛ مثلا صبا نماینده خوبی برای دختران امروزی نیست. می شد یک نمونه واقعی­ تر و باورپذیرتر از بی نمازانی که نماز خوان شده اند عرضه کرد. نگرش فیلم به ازدواج هم مناسب نیست. ملاک های خواستگار صبا و یا خود صبای نماز خوان شده، معیارهای مناسب یا اصلی برای ازدواج نیستند. به علاوه از  فیلم این برداشت می­شود که هر خواستگار با هر شرایطی یک فرصت برای ازدواج دختران است که نباید بسوزد و هدر برود. تصویر خوبی از خانواده هم ارائه نشده، صبا هر چند به فکر نابینایی خواهر خود است اما به عنوان یک دختر مجرد روستایی دور از خانواده در تهران زندگی می کند و روابط خوبی با پدرش ندارد. به علاوه خواستگار او کسی است که با یک بچه پس از چند سال با همسرش متارکه کرده است. ممکن است کسی بگوید این وضعیت در جامعه ما وجود دارد. بنده منکر آن نیستم اما چرا در سینمای ما بیشتر و بیشتر چنین وضعیت هایی به تصویر کشیده می شود تا یک خانواده سنتی شاداب و موفق. اگر کسی با نگاه از بیرون و بر اساس سینمای ما قضاوت کند فکر می کند ایرانیان مردمانی هستند که انواع مشکلات زندگی آنان را احاطه کرده و در یک کلمه بدبخت هستند. در این فیلم هم، چنین فضایی را در ایران می بینیم.  

-  در راستای بحث فوق،  اخیرا باب شده که مردم ایران را مردمانی دروغ گو جلوه دهند و دروغ گویی برخی را تعمیم داده و بر دروغ گویی به عنوان یکی از خصلت­ های ایرانیان تاکید کنند. مثلا در فیلم جدایی نادر از سیمین و یا در مجموعه تلویزیونی راستش را بگو که عنوان این سریال خود گویاست. متاسفانه در این فیلم نیز صبا حتی بعد از بازگشت به سوی خدا و نمارخوان شدن مکرر دروغ می گوید و نسبت وبلاگ آرام باش به خودش را انکار می کند و انگار نه انگار!

 قبل از کلام پایانی باید به یکی از پیام های مثبت فیلم اشاره کنم و آن «در جریان بودن» است یعنی اگر در جریان شرایط نیستیم درباره دیگران به راحتی قضاوت نکنیم و این یکی از معایب ما و جامعه ماست که این فیلم به ما یادآور می­ شود.

در انتها به شعری از سعدی شیرازی اشاره می کنم که در فیلم با صدای دلنشین شهرام ناظری می شنویم و نیز در تیتراژ پایانی: « من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم   تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی». هر چند پایان فیلم قدری باز است اما بر اساس قراین موجود در فیلم (مانند سکانسی که صبا عین مداد خودش را برای فرهاد می سازد) صبای این فیلم با نماز خواندن به شوهر رسید اما این که به کوی دوست هم خواهد رسید یا نه، معلوم نیست!


خواهشمندیم این مطلب را بدون ذکر نام نویسنده در جایی به کار نبرید 
 
تعداد بازدید از این مطلب: 6204
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت : 4:49 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
نقد فیلم «چ»
نظرات

 

نقد فیلم «چ» ساخته ابراهیم حاتمی کیا / حضور قدرتمند فیلمساز کهنه کار

حاتمی‌کیا نه تنها در این فیلم خوب قصه می‌گوید که در روایت به سادگی برگزار نمی‌کند. طراحی صحنه و لباس، جلوه‌های ویژه میدانی و کامپیوتری، کنترل فصل‌های شلوغ بی‌غلط، میزانسن‌های کاملاً درخدمت درام، ممانعت از افت ریتم، بازی‌های انرژیک و اکتیو مخصوص این ژانر، همه خوب طراحی و اجرا شده‌اند؛ شکوهمند و غافلگیرکننده.

حاتمی‌کیا نه تنها در این فیلم خوب قصه می‌گوید که در روایت به سادگی برگزار نمی‌کند. طراحی صحنه و لباس، جلوه‌های ویژه میدانی و کامپیوتری، کنترل فصل‌های شلوغ بی‌غلط، میزانسن‌های کاملاً درخدمت درام، ممانعت از افت ریتم، بازی‌های انرژیک و اکتیو مخصوص این ژانر، همه خوب طراحی و اجرا شده‌اند؛ شکوهمند و غافلگیرکننده.
 کلمه «بازگشت» عموما و غالبا با معنای مترقی و مثبت همراه نیست، اما هر وقت برای انتشار مفهومی بالنده و پیشتاز به کار رود، بار ارزشی مضاعفی را به همراه دارد. کاربرد چنین کلمه ای برای اطلاع دهی از ورود مجدد یک هنرمند یعنی یک اتفاق مهم در صحنه هنر، یک رویداد قابل ثبت در تاریخ فرهنگ، یک جهش بزرگ درکارنامه هنرمند. بنابراین استفاده از کلمه «بازگشت» برای ابراهیم حاتمی کیا به شدت خوش یمن است، شاید به کارگیری پسوند «قدرتمند» ضرورتی نداشت، با این حال باید این بازگشت را به فال نیک گرفت. به راستی چرا بازگشت؟ حاتمی کیا که از سینما فاصله نگرفته بود یا حتی فترتی میان آثارش به وجود نیامده بود، پس به چه دلیلی بازگشت؟ نخست براین مساله اشاره کنم که قرار نیست درباره حاتمی کیا بررسی انجام شود، غرض و مراد تحلیل و تا حدودی نقد فیلم «چ» است، اما چاره ای نیست که درادامه فراز بالا مختصری بحث را گسترش دهیم. واقعیت قضیه دراین است که حاتمی کیا پس از آژانس شیشه ای با افت و خیزهایی رو به سویی خاص جلو آمده است. (البته ناگفته نماند که از نگاه نگارنده به رنگ ارغوان هم در زمره فیلم های قابل اعتنای مخاطب محور او بود). حتی عواطف جاری و مستتر بر فیلم ها هم کم کم رنگ خاص تری پیدا کرد . درحالی که انتظار می رفت بعد ار آژانس درهمان مسیر سینمای میانه (سینمای قهرمان پرداز قصه گو) که شاکله اش را دربرگیری مخاطبان انبوه تشکیل می داد طی طریق کند، راهروی بر مدار ساختن فیلم هایی که به جای اتکا به تماشاگران بسیار از لایه ها و طیف های متنوع جامعه ، چشم به پذیرش یک جور نگاه و سلیقه و فکر محدود دارد، به جای خوشایند مردم به مفهوم سلیقه غالب مترقی، تایید جریانی از انبوه را ترجیح می دهد . این انتظار اصلا براین خواست استوار نیست که حاتمی کیا همواره باید آژانس شیشه ای بسازد. اگر چنین برداشتی شود خیلی سطحی نگری است. ولی انتظار متداول فیلم ساختن برای مردم (فارغ از تمایل به حاشیه ها و رضایت شبه روشنفکرها) هم منطقی وقابل دفاع است.

فیلم «چ» ازجمله آثاری است که به تمام معنا «سینما» است. سینمایی که واجد عوامل ساختارمند است. موضوع و مضمون با فرمی جذاب عجین و محقق شده است، داستان پرمایه و با شاخ و برگ مناسب، شخصیت دارد ، قهرمان و ضد قهرمان دارد ، زمان و مکان قصه پردازی قابل شناسایی است، در «گونه» تثبیت شده دفاع مقدس پرداخت شده و روایت کاملا ساختار دارد. کلا سینمایی است که لذت می بخشد.

«چ» روایت دوشبانه روز حضور دکتر چمران (فریبرز عرب نیا) درمقام نماینده دولت به اتفاق تیمسار فلاحی (سعید راد) و ... درپاوه کردستان است. دکتر وقتی می رسد که شهر در آستانه سقوط است. اصغر وصالی (بابک حمیدیان) فرمانده نیروهای پاسدار با تعدادی رزمنده تنها حافظان مردم دربرابر هجوم سرتا پا مسلح ضد انقلاب به سرکردگی دکتر عنایت (مهدی سلطانی) است. و ...

حاتمی کیا در اجرای سینمایی این روایت با استفاده از تجارب متعددش در گونه دفاع مقدس اوج پختگی اش را به کار برده است . یک فیلم سخت، نفس گیر، پرتعلیق، گره افکن، اکشن، عاطفی، عاشقانه، پرچالش، کنشمند، اکتیو، میهن پرستانه، ایئولوژیک، بسیجی، مردمی و دریک کلام سینما به مفهوم اثرگزار و هیجان آور و این یعنی نزدیک به قله، یک یا علی مانده است.
«چ» تمام قد تصویرگر عبور این مردم از گردنه های نفس گیر و پر شهید است. فیلم به خوبی نشان می دهد که چرا این مردم در امروزه هم برای حفظ دستاوردهایشان ایستادگی می کنند. مهم نیست که «چمران» اش حداقلی است، مهم این است شاگردان و سربازان «خمینی» اش مانند اصغر وصالی حداکثری هستند. گویا خود حاتمی کیا پیشاپیش می دانسته که این شخصیت چمران درفیلم، قانع کننده نخواهد بود. مثلا یک بیگانه از این طریق نخواهد فهمید چرا چمران، چمران شده است، تلاش هم کرده تا در رویکرد اتوبیگرافیک (زندگینامه) با فلاش بک هایی به گذشته و خانواده دکتر، نزدیک شود، یا با نمایش برخی از ویژگی های او مانند فصل حرکت اش به اتفاق همراهان در بدو ورود به منطقه و در مسیر کوهستانی، آنجا که یکی از رزمندگان می خواهد حیوان زخمی را خلاص کند، اما دکتر نمی گذارد و می گوید «مگر تو خلقش کردی» و ادامه می دهد«کشتن کار ما نیست»، ونیز پوشش دکتر که تعجب همه را برمی انگیزد که «چریک کت و شلواری ندیده بودیم» و ... همه تلاش هایی برای شخصیت آفرینی است، با این حال وجه قهرمان پردازانه چمران در کف می ماند، اما چه باک ، حاتمی کیا چنان سربازان و بسیجیان قدرتمندند آفریده که بی تردید نمایانگر شاگردی کردن در مکتب چمران را تداعی می کنند و با «اصغر» خوب جبران می کند ، آنجا که هردو مرد در آغوش هم می غرند. یکی می گوید «نمی تواند باورش کند که او چمران بازرگان است یا خمینی» و چریک کهنه رزم، بهترین جواب را می دهد: «خوش به حال خمینی که چنین سربازانی دارد»، بی هیچ زحمتی ذهن تماشاگر، امروز را مرور می کند که هنوز، ساختمان پی افکنده توسط خمینی، به چه دلیل جوان و برنا است.

حاتمی کیا نه تنها دراین فیلم خوب قصه می گوید که در روایت به سادگی برگزار نمی کند. طراحی صحنه و لباس، جلوه های ویژه میدانی و کامپیوتری، کنترل فصل های شلوغ بی غلط، میزانسن های کاملا درخدمت درام، ممانعت از افت ریتم، بازی های انرژیک و اکتیو مخصوص این ژانر، همه خوب طراحی و اجرا شده اند. شکوهمند و غافلگیرکننده، سکانس سرنگونی هلیکوپتر حامل زخمی ها به غایت به اندازه است. فراتر از تکنیک نگه دارنده تماشاگر، پر از حس و عاطفه است . این فصل به شدت از همه صحنه های پر تیر و تفنگ و رجزخوانی های مخالف و موافق ، بدویت و قساوت دشمن را بهتر و عمیق تر به نمایش درمی آورد.

اما بنیادی ترین عامل در موضوع و مضمون، تاریخ نگاری و اطلاع دهی «چ» است. حاتمی کیا برای نسل کنونی و فردا از افشای دیروز کوتاه نمی آید. او در عین زنده کردن کاروزار و صحنه های رزم و حضور خصم، این هنگامه را بدون بک گراند سیاسی نمی بیند. مناسبات پشت پرده ای در کار است. زد و بند و معامله ای شده است، چگونگی عملکرد مرکز نشینان فراموش نمی شود، به دادگاه رفتن فرماندهان ارتش، کوتاهی کردن دولت موقت تا سیاسیون همراهش، به بحث و چالش کشیده می شود، چنانکه راهی نمی ماند جز ورود امام به صحنه و چه کارساز است پیام آن مراد بسیجیان و مردم کوچه و بازار و گرنه آرزوی طاغوت فراری مبنی بر ایرانستان شدن ایران، شدنی بود.

خلاصه اینکه حاتمی کیا بازهم در امروزه ای که سینمای دفاع مقدس درحال فراموشی است (نهایتا روایت های شبه روشنفکرانه یا حاشیه ای از جنگ رواج دارد)، جهادگرانه، قیام به احیا و به رخ کشیدن این گونه سینمایی می کند. جهاد از این بابت که در رویکرد تکنیکی و فنی، اعتماد به نفس سینمای ایران را تقویت و در جهت نفی و نهی براورده کردن نیازهای تکنولوژیک سینما از بیرون مرزها، الگویی عمل می کند.

«چ» از حیث ارایه نمونه ای از فیلم با عوامل و امکانات مدرن و سوپرپروداکشن، آبروی سینمای ایران را می خرد و حتی بالاتر نشان می دهد همانند برخی عرصه ها و تخصص ها (مثلا پزشکی) ما می توانیم سرویس دهنده به دیگر ممالک باشیم. در شرایطی که باب و مد شده که مدیران پروژه ها برای کمترین امکانات، بارسفر به ینگه دنیا می بندند «چ» چند سروگردن از سینمای قادر به خلق صحنه های استاندرد منطقه بالاتر می ایستد. این انتظار از حاتمی کیا می رفت و محقق شد که در سینما ثابت کند ما می توانیم نه تنها نیازهای تکنیکی خودمان را براورده کنیم بلکه تامین کننده نیاز دیگران هم باشیم. این هم از برکات سینمای جنگ در این زمانه. حاتمی کیا و فیلم «چ» از این بابت هم در تاریخ سینمای کشورمان افتخار آفرین و ماندگار خواهند بود. (درباره جزییات این قوت ها می توان همزمان با اکران عمومی فیلم، به تفصیل نوشت).



                                                                                 محمدتقی فهیم
                                                                                  منبع : فارس

تعداد بازدید از این مطلب: 5792
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت : 4:43 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
فیلم (چ)حاتمی کیاو چند واکنش تند
نظرات

  چیزهائی در باره ی (چ)

()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

چ فیلم پخته ایست. چمران بی شک مهم ترین فیلم – چند- سال گذشته سینمای ایران است. مهم است زیرا موضوعش، مضمونش، زمان اکرانش، زمان فیلمش، داستانش، داستان گویی اش، جنگش، جلوه های ویژه اش و از همه مهم تر فرم، زبان و بیانش مهم اند. چرخش های داستانی مناسب ، گره ها و شخصیت های به جایی دارد. موضع خنثی ندارد و لحن محافظه کارانه ای نیز ندارد.

سه درون مایه بیننده را می نشاند و داستان را زنده نگه می دارد:

  • اول شناخت شخصیت چمران
  • دوم وضعیت شهر پاوه و جنگ شهری
  • سوم دو گانه وصالی – چمران

الف: چمران
چ اما بیش از تمام موارد بالا تحت سیطره نام بزرگ چمران است. پس اشکالی و تعجبی ندارد اگر غالب نقد به سمت محتوا باشد. از بزرگترین نقطه قوت و نقطه ضعف چ شروع کنیم: چمران.

شهید چمران در حال بارفیکس زدن در جمع رزمندگان

چمران واقعی کیست؟
آیا این چ چمران واقعی است؟ احتمالا خیر و احتمالا آری. آیا این چ چمران حاتمی کیاست؟ یقینا آری.  نباید انتظار داشته باشیم چ، عینا شهید دکتر مصطفی چمران باشد. چرا که اصولا تکرار عین به عین ناممکن است، چرا که چمران مرد بزرگ و عجیبی است. بزرگی اش و چند بعدی اش بی شباهت به امام نیست: دکترا و مقام علمی کم نظیر در کنار اسلحه به دستی و چریکی و سلحشوری. عرفان و سیاست! حتی عجیب تر از امام : بازرگان و خمینی!

شهید چمران فرمانده ستاد جنگهای نامنظم، چریک لبنان

چمران مورد غریبی است. چرا که برخلاف امام چندان متن و سخن از او نمانده، خانواده اش گم و ناشناس اند، سالیان زیادی ایران نبود، همراهان خارجش کم اند یا غریبه، خاطرات بازماندگان هم پر از عجایب است! حاتمی کیا حق دارد اگر تنها بتواند دو روز از زندگی او را در بیاورد. اما آیا می تواند؟

به نظر می رسد چ (چمران حاتمی کیا) دقیقا همین ابهام را دارد. در مواردی گنگ است، عجیب است، مبهم است، گاهی هم احساس تصنعی شدن می دهد (شاید به دلیل شناخت مخاطب از عرب نیا). آیا حاتمی کیا هم مثل ما چمران را از پس همین گنگی می بیند؟ آیا این چمران واقعی است یا نگاه ما به چمران است؟ احتمالا طرح مسئله خانواده چمران در میانه فیلم هم ریشه در همین جستجوگری حاتمی کیا دارد. البته باید به او حق داد.

چمران حاتمی کیا

اما چمران حاتمی کیا:
در دو صحنه چمران را محکم تر، قرص تر و واضح تر می بینیم. صحنه فوق العاده بیمارستان و موقعیت فوق العاده تر سنگر نهایی. در هر دو چ دست به اسلحه است. در بیمارستان دشمن را می کشد و در سنگر با اسلحه نماز می خواند. گویی حاتمی کیا در وضعیت نهایی (خط مقدم) مثل ما می داند تصمیم چمران چیست: جنگ و مقاومت. در هیچ یک از صحنه های دیگر نیز او را ترسو یا بی اعتقاد نمی یابیم. اما در بعضی موقعیت های پیچیده تر و مبهم تر تصمیمات چ واضح نیست. حتی تصویر سرگردان و تقریبا منفعل او را هم می بینیم.

چمران حاتمی کیا

همین امر از یک سو بیننده را به شک می اندازد و از سوی دیگر چ را باور پذیر می کند. شک به واقع نمایی چمران و باور به واقعیت جنگ و لحظات دشوارش. چاره کار چیست؟ پاسخ آن است که عمیقا چ را چمرانی از نگاه حاتمی کیا بدانیم. چ چمران حاتمی کیاست.

اما چه کسی می داند در مذاکرات چه گذشته؟ یکی از یاران می گویداساسا چمران مذاکره کننده نبوده است و چمران تا سه روز بعد منافقان را تعقیب کرده است. ولی این چمران بیشتر به نماینده ستاد ۵٩٨ می آید تا چریک لبنان و رییس ستاد جنگهای نامنظم یا وزیر دفاع! آیا این همه تاکید بر مذاکره از طرف چمران است یا فیلمساز؟ (نیاز به تحقیقات بیشتری در این باره است به خصوص باتوجه به به مقطع زمانی اتفاقات و عدم شروع رسمی جنگ)(وصیت نامه بسیار خواندنی این شهید را اینجا بخوانید)

طرح مساله خانواده شهید چمران

پس اگر دنبال تاریخیم شاید چ امتیاز صد در صد نگیرد (حضور افراد دیگردر محاصره پاوه و پاسخ مهدی چمران)، اما اگر دنبال داستانی تاریخی هستیم با حضور قهرمانانی آشنا این فیلم نمونه کم رقیبی است. شخصیت چ در فیلم باور کردنی است هرچند واقعیت کامل چمران به نظر نرسد و یا باب میل مخاطب نیافتد. او با تجربه است، آرام می نماید، دشمن شناس است و توکل دارد. اما تا وقتی اسلحه به دست نمی گیرد کامل نیست. چیزی کم دارد. شخصیت چ اگرچه انتظارات را برآوده نمی کند اما مخاطب را می نشاند. به خصوص که درگیر مسایل روز است: مذاکره و دشمن. مقاومت و آشتی.

چمران مرد اسلحه به دست

ب: پاوه
یکی از ارزش های فیلم توانایی تصویر کشیدن موقعیت پاوه است. تجربه ای نادر که به وفور در هالیوود اتفاق می افتد. در نمونه های متاخری مانند مجنون، بستان، اهواز و خرم شهر تا نمونه های تاریخی دیگر، قصه تلخ سقوط یک شهر ظرفیت های فوق العاده ای برای قصه پردازی دارد.

پاوه، جنگ و مردم

پیش روی سنگر به سنگر دشمن، فضای غبار آلود دشمنی و دوستی، درگیری نیروهای خودی با هم، امید و نا امیدی، جنایت و حمایت، مذاکره و مقاتله، خیانت و رشادت از شرایط طبیعی جنگ شهری اند.
چ در این باره موفق است و در این مسیر از شخصیت مردم کمک گرفته است. مردمی متشکل از خائن، خنثی، ترسو، دلیر، قهرمان، شهید و در نهایت همگی قربانی. این روایت از جنگ باور پذیر است.

پاوه، مردم و جنگ شهری

شخصیت موثر دیگر در این بستر “هانا” است. او نمایش یک ترسو است. حفظ وضعیت موجود هدف غایی اوست. توانایی مرزبندی و شهامت دل بریدن ندارد. انتخاب یک زن برای این شخصیت ریسک بزرگی بوده است اما ارتباط تاریخی زن و زمین کمک بزرگی به این نقش کرده است. هانا تصویر سازش و تسلیم، فرار و حقارت است. جالب است که ضعف اش را با پزهای توجیه گرانه ای می پوشاند: “من نمی توانم جان کسی را بگیرم” “تو وظیفه ات رو انجام دادی” “گوله بندازی گوله میندازند” و. ..و چه کسی می تواند انکار کند که جنگ با وجود آنکه شهید و شهید پرور کم ندارد ولی ترسو و توجیه گر هم زیاد دارد.

هانا نقشی مهم و موثر

دوگانه شجاعت و ترس

ج: وصالی – چمران
بی شک یکی از قوی ترین مایه های فیلم تقابل وصالی – چمران است. وصالی جنگجو، شجاع، راسخ، مومن، انقلابی، عملگرا و
 شدیدا جذاب است (توجه به زمان اتفاقات پاوه و خودجوش بودن حرکت دستمال سرخ ها خلوص وجودی نابشان را می رساند). در مقابلش چ آرام، با تجربه، بزرگ و عاقلانه باید باشد. تقابلی که فیلم را پیش می برد و به عشق و عقل شبیه است ولی نیست.

وصالی جذاب تر از چگوارا

مشکل فیلم آن است که هم می خواهد از این تقابل سود ببرد و هم نمی خواهد تبعات آن را بپذیرد. در نتیجه چابکی وصالی اش موجب کندی چمران است. و اهمیت رفتار چمران دلیلی می شود بر بی برنامگی وصالی. و این ضربه ای متقابل به هر دوست. شاید تاکید چ بر پرهیز از جنگ نیز ریشه در این تقابل و در جهت تقویت آن و یا نتیجه آن باشد (فیلمساز در برابر این تلقی از چمران موضع گرفته است). چرا که ریشه ی تقابل در تفاوت است. ضعف یکی و قدرت دیگری و یا تفاوت در دیدگاه و روش. و نتیجه تقابل حذف است یا قضاوت. اما فیلم نمی خواهد کسی از این دو حذف شوند یا حتی برتری جدی بیابد، هرچند به نظر می رسد فیلم در کنار چمران است.

درگیری ها و تقابلات زمان جنگ طبیعی است

همرزم وصالی می گوید او و چمران ده بار دعوا کرده اند. بی شک تقابلی بوده است. جنگ است دیگر. اما ترس فیلم ساز از لطمه خوردن شخصیت ها تقابلات را بعضا پاستوریزه کرده است.

نکته جالب این دوگانگی، انتخاب حاتمی کیاست. او از دوگانه حاج کاظم – سلحشور آژانس به دو گانه چمران-وصالی آمده. تطابق چ با جریان های سیاسی روز تلقی مقاومت – مذاکره می دهد. و حمایت فیلم از مذاکره معادل امروزی اش را تایید می کند. ساخته قبلی حاتمی کیا (گزارش یک جشن) و انتخاب فیلم ساز (رای به موسوی و روحانی) در دو انتخابات گذشته نیز هماهنگ این نظر است. اما اشاره به چند نکته لازم است.

چمران حاتمی کیا

اولا زمان نگارش و ساخت فیلم دو سال پیش است و طبعا آن زمان مذاکرات ماهیت متفاوتی داشت. دوما اگرچه روند پرهیز از جنگ و مذاکره در فیلم جدی است اما روند مقاومتی انکار نمی شود. در نتیجه نباید تقابل چمران – وصالی را به مقاومت – مذاکره فعلی تعبیر نمود، اما می توان نگاه حاتمی کیا را به تاکید بر راه مذاکره تعبیر نمود، که البته باید در فضای خودش نقل یا نقد شود.

مقاومت یا تسلیم

توجه نماییم دوگانه وصالی چمران دوگانه ای داخلی است. تفاوت دو رویکرد است که در اصول مشترکند و در دایره انقلاب هر دو جان بازند. در حالی که نسبت سلحشور و حاج کاظم چندان نزدیک نبود. صدای حاتمی کیا صدایی از درون است (گزارش یک جشن نیز منشا درونی دارد) هرچند شاید موافقش نباشیم.

اصغر وصالی سلحشور و بی باک

از طرف دیگر نگاه حاتمی کیا به مردم در این دوفیلم جالب تر است. در آژانس حاج کاظم مردم را گروگان می گیرد اما چ هدفش محافظت از مردم است. در آژانس مردم مخاطبند و حاج کاظم بستر ساز. اما در چ مردم بستر سازند و چمران حتی متهم نیز می شود. صحنه ای که چمران زخمی ها را بر دوش می کشد نمایش همین نگاه است. از این رو می توان چ را برتر از آژانس دانست.

نگاه حاج کاظم به مردم در آزانس متفاوت از چران در چ

جمع بندی

چ فیلم قابل تاملی است. چرا که صریح است و در بیان موضعش دستش نمی لرزد. شخصیت های بی مثال و جذابی مثل وصالی و دستمال سرخ ها را رو می کند که قطعا هیجانشان جوانان را بر می انگیزد و تنه به تنه چه گوارا می زنند. چمران و جنگ شهری دارد. روند قصه پردازی صحیحی دارد. نسبتی با روزگار معاصر دارد. اما در کنار تمام موارد بالا به همراه نقدهایی که به شخصیت چمران یا تقابلش با وصالی و … شد مساله فرم و بیان فیلم است که ان را سرپا نگاه می دارد. مساله ای که ان شاءالله در یادداشت آینده آن را بررسی می کنیم.

                                (منبع:سایت میاندیشم)

 اصغر وصالی جذاب تر از چگوارا

 



 

نقد فیلم «چ» از زبان هم‌رزم شهید چمران

بسیاری از افراد حتی نسل جدید با شنیدن نام پاوه شهید چمران را به‌خاطر می‌آورند و رشادت‌های این فرد نخبه بر کوه‌های پاوه حک شده است.شهید چمران فردی باهوش، نخبه، باتجربه، توانمند در جنگ‌های چریکی، عارف، عاشق امام (ره) و انقلاب و شجاع بود که همواره دفاع از مظلومان را سرلوحه کار خود قرار می‌داد.فیلم «چ» با جلوه‌های ویژه میدانی و کامپیوتری، کنترل فصل‌های شلوغ بی‌غلط، میزانسن‌های کاملا در خدمت درام، ممانعت از افت ریتم، بازی‌های انرژیک همه خوب طراحی و اجرا شده‌اند.موسیقی فیلم‌های حاتمی‌کیا در بهترین زمان خود به اجرا درمی‌آید و این کارگردان سهم زیادی در سینمای دفاع مقدس به‌ خود اختصاص داده است.حاتمی‌کیا در «چ» به یکی از شخصیت‌های مهم انقلاب پرداخته و روزهای سختی از تاریخ انقلاب را روایت می‌کند و پس از سال‌ها در سینمای ایران بار دیگر نام امام (ره) را زنده می‌کند.در این فیلم شهید چمران به ‌عنوان نماینده دولت برای آرام کردن اوضاع به پاوه می‌آید تا با گروه مسلح ضدانقلاب مذاکره کند و مهم‌ترین نقدی که بر این فیلم وارد است، این است که یک بیگانه از طریق دیدن این فیلم نخواهد فهمید چرا چمران، چمران شده است.در این فیلم عرفان چمران، تجربه وی در جنگ‌های چریکی و صلابتی که داشته دیده نمی‌شود و بیشتر شخصیت چمران با بیان دیالوگ معرفی می‌شود.چمران در این فیلم در مذاکره با سرکرده ضدانقلاب پاسخی برای این ندارد که چرا با یک زن آمریکایی ازدواج کرده که نیاز به پرداختن به این موضوع در این فیلم وجود نداشته است.محمد کرمی‌راد از فرماندهان نظامی دوران دفاع مقدس در گفت‌و‌گو ئی داشت: در ماجرای درگیری پاوه از لحظه اول ورود شهید چمران به پاوه تا لحظه آخر در کنارش حضور داشتم.کرمی‌راد با اشاره به مقاومت مردم بومی منطقه و دفاع جوانان کرمانشاهی از پاوه در مقابل ضدانقلاب، گفت: شهید چمران در شب مقاومت در پاوه تا صبح بیدار بود و با دشمن می‌جنگید.وی خاطرنشان کرد: آیت شعبانی که در لبنان هم‌رزم شهید چمران بود، برای مذاکره با افراد ضدانقلاب راهی شد که در آن‌جا با کمین دشمن مواجه شده بود.این فرمانده نظامی دوران دفاع مقدس با تاکید بر اینکه مقاومت پاسگاه ژاندارمری و فرمانداری پاوه شکسته نشد، بیان داشت: حلقه محاصره بسیار تنگ شده بود، اما افراد ضدانقلاب به این دو محل نتوانستند وارد شوند.کرمی‌راد تاکید کرد: شهید چمران پس از صدور فرمان تاریخی امام (ره) در ماجرای پاوه و شکسته شدن محاصره ضدانقلاب، به‌ مدت سه روز این افراد را تعقیب کرد و این به ‌دلیل شجاعت و تجربه بالای وی در جنگ‌های چریکی بود.بی‌شک نکاتی همچون شجاعت و تبحر بالای شهید چمران در جنگ‌های نامنظم، نقش دفاع مردم بومی منطقه، نقش علمای استان کرمانشاه همچون آیت‌الله حاج‌آخوند و ماموستا ملاقادر قادری در حفظ انسجام مردم به‌خوبی در فیلم نمایش داده نشده است.مردم پاوه شهید چمران را به‌عنوان فرمانده‌ای شجاع و متدین در قلب و حافظه خود ثبت کرده‌اند و شهید چمران نیز مردمان پاوه را برادران مسلمان و وفادار به انقلاب می‌دانست و هیچ چیز نمی‌تواند تاریخ را تغییر بدهد.به‌نظر می‌رسد ساخت فیلمی همچون «چ» نیاز به تحقیقات دقیق‌تر و میدانی‌تری دارد تا از تمام زوایا به یک موضوع یا واقعه بپردازد، اما همین‌ که در دهه 90 هنوز دفاع مقدس، شهادت، امام (ره)، مقاومت، روزهای سخت انقلاب و... به ‌تصویر کشیده می‌شود، موضوع ارزشمندی است که نمی‌توان از کنار آن ساده عبور کرد.

                                                 گزارش از محسن فولادی(خبرگزاری فارس)

انتقاد تند فرزند شهید کشوری از فیلم "چ"
کد مطلب : 33319
 
 
 فیلم سینمایی "چ" به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیافیلمیست که در جشنواره فجر با واکنش‌هاي متفاوتی روبرو شد. عده‌اي این فیلم و تصویری که از شهید چمران و جنگ پاوه نشان مي‌دهد ستایش مي‌کنند و عده‌اي نقد‌هايي به آن دارند. ابراهیم حاتمی‌کیا اما مي‌گوید که چمران خودش را ساخته و این فیلم را حاصل نگاه شخصی اش به شهید چمران مي‌داند. علی کشوری فرزند شهید احمد کشوری (از خلبانان هوانیروز ارتش که نقش مهمی در دفاع از کردستان در واقعه پاوه داشت) که از اولین نمایش فیلم برای فرزندان شهدا به این فیلم انتقاد داشت در گفتگو با "کافه سینما" از نقد هایش به فیلم "چ" مي‌گوید که در ادامه مي‌خوانید.
 
 
انتقاد تند فرزند شهید کشوری از فیلم "چ"
مادر شهید کشوری وقتی متوجه فیلم چ شد به مرز سکته رسید
قبل از اینکه فیلم چ در جشنواره فجر به نمایش دربیاید، یک اکران خصوصی در موسسه اوج برای فرزندان شاهد داشت. من هم جزو مدعوین بودم و قرار بود در آن مراسم صحبت کنم. بنده با وجود اینکه لیسانس تئاتر و فوق لیسانس سینما دارم، ذره‌اي از لحاظ ساختاری درباره فیلم چ صحبت نکرده و نخواهم کرد و فقط بحث محتوای فیلم را داشتم. گفتم آقای حاتمی‌کیا اگر مي‌خواهید بر اساس مستندات تاریخ جنگ این کشور فیلم بسازید، بنده به عنوان فرزند شهید کشوری که در عملیات پاوه و در شکست حصر پاوه نقش مستقیم داشته، نه تنها اسمی از او در فیلم شما نشنیدم، بلکه تحریفی از اصل ماجرا دیدم. 

شما تیمسار فلاحی(با بازی سعید راد) را یک آدم منفعل نشان دادید که وسط غائله پاوه با هلیکوپتر مي‌رود و اینطور القا مي‌شود که ایشان از جنگ فرار کرده و گفتم در این فیلم چمرانی هم ندیدم. وقتی ما از یکسری اسامی مثل چمران وشهید فلاحی و عملیات پاوه و.. استفاده مي‌کنیم یعنی بر اساس اتفقاتی که افتاده مي‌خواهیم فیلم بسازیم. گفتم آقای حاتمی‌کیا چرا کاری مي‌کنید که صدای من فرزند شهید کشوری که آدم شاخصی در آن زمان بود دربیاید؟ 

جالب اینکه در مرحله تحقیق این پروژه ایشان از مادر شهید کشوری (مادربزرگ من) مستنداتی درباره جنگ پاوه و نقش شهید کشوری در آن گرفته بودند اما مشخص نیست چرا این شهید از داستان حذف مي‌شود. دل من و خانواده شهید کشوری و شهید شیرودی از این فیلم به درد آمده چون نامی از این افراد در فیلم چ برده نشد. مادربزرگم وقتی متوجه این فیلم شد به مرز سکته رسید. گفت کلی از من تحقیق کردند آن وقت نتیجه اش این شده؟

وقتی فیلمی را چشم بسته و براساس سفارش یک نهاد خاص بسازیم همین مي‌شود

وقتی اثری سفارش صرف یک نهاد باشد و افرادی بگویند اگر چمران مي‌سازی، باید نقش فلان ارگان را خیلی خوب نشان بدهی (حتی به قیمت اینکه نقش سایر ارگان‌ها حذف شود) نتیجه اش همین مي‌شود. من برای آقای حاتمی‌کیا ناراحتم که با این اعتبار، چشم بسته سفارش را انجام دادند. آقای حاتمی‌کیا شما یک موقع آژانس شیشه‌اي مي‌سازی، مي‌گویی یک حاج کاظم و عباس خیالی داریم و کسی هم دنبال واقعیت ماجرا نمي‌رود. 

اما وقتی از تیمسار فلاحی مي‌گویی باید واقعیت را نشان بدهی. تیمسار فلاحی فرمانده نیروی زمینی بود و وقتی به پایگاه کرمانشاه مي‌رود، همان شب برای شکستن حصر پاوه و نجات چمران داوطلب مي‌شود و تنها کسی که برای عملیات بلند شد، شهید کشوری بود. بروید تحقیق کنید آن زمان در هوانیروز چه اتفاقی افتاد؟ 

کی باورش مي‌شود که با یک صجبت امام (ره) پشت رادیو کسانی که تا بیخ گوش چمران آمده بودند بگویند خداحافظ ما رفتیم. وقتی قطعنامه 598 تصویب شد تا سه ماه عراق همچنان به ایران حمله مي‌کرد. چطور ممکن است کردهای آن زمان که با آن هجمه سراغ چمران آمده بودند به این سادگی بگذارند بروند؟ بله آن اتفاق افتاد، ولی نمي‌شود تلاش نیروهای مسلح و هوانیروز را در تضعیف کردها و شکست حصر پاوه نادیده گرفت. من اصلا انتقادی به سفارشی بودن این فیلم ندارم. ساختن یک فیلم سفارشی بد نیست بلکه چشم بسته ساختن آن بد است.

آدم نمي‌تواند یک شخصیت ملی را انحصاری کند

اصلا چمران در این فیلم مطرح نیست. اسم فیلم چ است. چرا چ؟ شما هر جای دنیا بگویید اسم این فیلم چ ( che ) است مي‌گویند مگر درباره چگوارا است؟ در فیلم هم فرد دیگری مطرح است نه چمران و چمران فیلم چ یک آدم منفعل است. من ایرادهایم به این فیلم محتوایی است و کلیتش را زیر سوال مي‌برم. آقای حاتمی‌کیا در جواب صحبت‌هاي آن روز من گفت من چمران خودم را ساختم. مگر چمران خودم داریم؟ من که علی کشوری فرزند شهید کشوری هستم نمي‌گویم کشوری خودم. 

مي‌گویم کشوری متعلق به همه مردم ایران است و چمران هم متعلق به همه مردم ایران است. آدم نمي‌تواند یک شخصیت ملی را انحصاری کند. متاسفانه آقای حاتمی‌کیا به خودش این حق را مي‌دهد که در نشست خبری فیلمش بگوید شهید کشوری جزو شهدایی بوده که بعد از جنگ شناخته شده. من دردم مي‌گیرد این حرف را مي‌شنوم. چون شهید کشوری قبل از اینکه انقلاب بشود با ارتش زمان شاه درگیر بود و ایشان را بردند ساواک شکنجه کردند و در سال 58 ایشان در ماجرای کردستان و عملیات پاوه زخمی شد.

اگر شهید آوینی زنده بود حرف‌هايي که راجع ابراهیم حاتمی‌کیا زده بود را پس مي‌گرفت

فرزند شهید کشوری ادامه داد: ایشان که آدم سینمایی و کارگردان هستند مگر سریال سیمرغ را ندیده اند؟ یک قسمت این سریال به ماجرای پاوه اختصاص دارد و اتفاقا شخصیت چمران هم در آن حضور دارد. بروند ببینند این سریال چه چیزی نشان مي‌دهد. سریال سیمرغ بر اساس مستندات ساخته شده و فیلم آقای حاتمی‌کیا براساس تخیلات.

آقا شما برو براساس تخیلاتت فیلم بساز اما نه با آدم‌هايي که وجود حقیقی داشته اند. اگر پسر تیمسار فلاحی در آن مراسم حضور داشت فکر کنم یک بلایی سر ابراهیم حاتمی‌کیا مي‌آورد چون ایشان تیمسار فلاحی را در چ یک آدم بیخود به درد نخور نشان داده اند. شخصیتی که از شهید فلاحی سراغ داریم چیزی نبود که اینجا دیدیم و شهید چمران هم شهید چمرانی نیست که در فیلم چ مي‌بینیم. اگر شهید آوینی که درباره پدر من مستند ساخته الآن حضور داشت حرف‌هايي که راجع به ابراهیم حاتمی‌کیا زده بود را پس مي‌گرفت. 

من کاری با بحث‌هاي سیاسی و درگیری‌هاي این روزهای آقای حاتمی‌کیا ندارم. بحث من فقط نقد تصویری است که از واقعه پاوه نشان داده شده. نقش ارتش در این فیلم به عمد سانسور شده و من نمي‌توانم از این مسئله بگذرم. آقای حاتمی‌کیا هوانیروز فقط نقشش در پاوه این بود که هلیکوپتر بفرستد آدم جا به جا کند که آن هم بخورد به کوه و کلی آدم از بین بروند؟ چطور مي‌توانید نقش ارتش را در این جریان ضایع کنید؟ خدا را شکر تاریخ جنگ همه چیز را ثبت کرده و ما با ساخت چنین فیلم‌هايي نمي‌توانیم تاریخ را تحریف کنیم.

آقای حاتمی‌کیا حواستان باشد اگر تیری رها مي‌کنید ممکن چشم چهار نفر را کور کنید

اگر دانسته این کار را کردند که چه بدتر و اگر نادانسته بوده و فقط مي‌خواستند فیلمشان به سرانجام برسد باید جسارت داشته باشند و بگویند ممکن است بعضی جاها اشتباه‌ها و خطاهایی داشته باشیم. ولی نمي‌دانم چرا اینطور مصرانه پای این فیلم ایستاده‌اند و مي‌گویند درست بوده و دوست داشتیم چمران را اینجوری بسازیم. 

مي‌گویند این تیری بود که رها کردم. آقای حاتمی‌کیا! حواستان باشد وقتی تیری را رها مي‌کنید ممکن است بزنید چشم چهار نفر را کور کنید. گاهی بعضی چیزها باعث آسیب به دیگران مي‌شود. از وقتی فیلم شما نشان داده شده مادربزرگ من که مادر شهید است، حالش خوب نیست. آن وقت از نام یکسری از شهدا مثل همت و.. سو استفاده مي‌شود و در خبرگزاری‌ها عنوان مي‌شود خانواده این شهدا از آقای حاتمی‌کیا حمایت کرده‌اند تا زاینطورالقا بشود آنهایی که انتقاد مي‌کنند چرت مي‌گویند. 
من این مطلب را ابتدا به ایشان خصوصی گفتم و در این مدت سکوت کردم اما ایشان در نشست خبری حرفی زدند که نباید مي‌زد و گفتند شهید کشوری را بعد از جنگ شناختیم. شما مگر کنار دست شهید کشوری بودید؟ نمي‌دانید بروید از همرزمانش بپرسید. بروید خاطرات شهید صیاد شیرازی را بخوانید. بروید پیش رهبری ببینید ایشان چه خاطراتی از شهید کشوری و شهید شیرودی دارند. نادیده گرفتن نقش کسانی که جان و خونشان را برای این کشور گذاشته‌اند اتفاق بدی است و سازندگان این فیلم در فردای قیامت باید پاسخگو باشند. اجازه بدهید راجع به اتفاقات حاشیه‌اي و تقدیم فیلم به یک فیلم دیگر و.. حرف نزنم. اینها یکسری بازی‌هايي است که صورت مي‌گیرد و من هم نمي‌خواهم وارد این بازی‌ها بشوم.
 

                       منبع : بهارنیوز

۲۹
 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 8417
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت : 11:46 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
عکسهائی از فیلم جدید مجیدی- محمد(ص)
نظرات

 25 عکس جدید از فیلم «محمد(ص)» مجید مجیدی

«میلژن کرکا کلژاکویچ» هنرمند 63 ساله کروات و طراح صحنه و دکور فیلم «محمد(ص)» به تازگی تصاویری از این فیلم فاخر منتشر کرده که بیانگر زیبایی هر چه تمام‌تر آخرین ساخته مجید مجیدی است.

خبرگزاری فارس: 25 عکس جدید از فیلم «محمد(ص)» مجید مجیدی
  •  

 

ساخت فیلم از زندگی انبیاء همیشه و در همه زمان‌ها جذاب است. به طوری که از زمان اختراع صنعت سینما تاکنون، 200 فیلم با موضوع زندگی حضرت عیسی(ع)، 120 فیلم با موضوع حضرت موسی(ع) و 80 فیلم درباره دیگر پیامبران ساخته شده است، اما در این میان سهم پیامبر مهربانی‌ها، حضرت محمد مصطفی(ص) فقط و فقط، یک فیلم شاخص است و آن هم «محمد رسول‌الله» است.

شاید همین موضوع مهم‌ترین انگیزه ساخت فیلم «محمد» توسط مجید مجیدی کارگردان نام‌آشنای ایرانی باشد. او درباره فیلم مشهور مصطفی عقاد می‌گوید: در «محمد رسول‌الله» بیشتر به جنبه‌های جنگی پرداخته شده و حتی وجوه معرفتی این جنگ‌ها هم خوب بررسی نشده است، در حالی که پیامبر در همین جنگ‌ها به مسلمانان تاکید می‌کردند که نباید حتی به درخت‌ها آسیبی وارد شود ضمن اینکه این جنگ‌ها بیشتر دفاع بوده نه تهاجمی.

مجیدی 7 سال پیش، بنای ساخت فیلم محمد(ص) را گذاشت. پس از نگارش فیلم‌نامه‌ای در 200 سکانس به کمک کامبوزیا پرتوی و با همکاری حمید امجد، مراحل پیش‌تولید انجام شد و فیلم در خرداد 1390 پروانه ساخت گرفت.

سرانجام آبان همان سال مجیدی از ساخت فیلمی خبر داد که وقتی به پایان برسد، نام ایران و ایرانی را تا مدت‌ها بر سر زبان‌ها خواهد انداخت. «محمد(ص)» عنوان آخرین اثر کارگردان «رنگ خدا»ست که قرار است به سینما رنگ و بویی خدایی بدهد. ساخت این فیلم، بدون حاشیه و در سکوت کامل خبری آغاز شد و تا امروز کمتر گزارشی از مراحل ساخت آن به بیرون درز کرده است، تا جایی که خبر بازدید رهبر انقلاب هم از لوکیشن این فیلم در آبان سال گذشته توسط روابط عمومی فیلم محمد منتشر شد.

لوکیشن اصلی فیلم «محمد» شهرک سینمایی نور در حوالی شهر قم است که 100 هکتار مساحت دارد و به گفته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، با ساخت شهرک سینمایی مدینه و مکه، گام‌های بزرگی جهت ساخت فیلم‌هایی با موضوع پیامبر(ص) برداشته شده است.

این فیلم در کرمان و عسلویه هم فیلمبرداری شد و در آخرین گام ـ پس از عدم موافقت هندی‌ها ـ این فیلم در آفریقا جلوی دوربین رفت. این سکانس به تعداد زیادی فیل نیاز داشت، چرا که بیانگر ماجرای لشکرکشی ابرهه به مکه و حمله پرندگان به سپاه اوست.

فیلم محمد از محاصره‌ مسلمانان در شعب ابی‌طالب آغاز می‌شود و به پیش از تولد پیامبر اسلام باز می‌گردد. در این فیلم مخاطب شاهد وقایعی است که پیش از تولد پیامبر اسلام تا 12 سالگی ایشان را در بر می‌گیرد. صحنه‌های وفات مادر رسول اکرم در روستای ابواء و صحنه‌های مربوط به دوران شیرخوارگی و خردسالی پیامبر در روستای سعدیه هم از دیگر بخش‌های فیلم است. فیلم محمد با اولین سفر پیامبر به شام و رسیدن به صومعه بحیرا به پایان می‌رسد. «بحیرا» راهبی مسیحی است که درباره ظهور آخرین پیامبر به ابوطالب بشارت می‌دهد.

از جمله چهره‌های سرشناسی که جزو عوامل فنی پروژه محمد(ص) هستند می‌توان به ویتوریو استورارو (Vittorio Storaro) فیلمبردار نامدار ایتالیایی اشاره کرد که تاکنون سه ‌بار موفق به کسب جایزه اسکار شده است.

علیرضا شجاع‌نوری در نقش «عبدالمطلب» پدربزرگ پیامبر(ص)، مهدی پاکدل در نقش «ابوطالب» عموی پیامبر(ص)، پانته‌آ مهدی‌نیا در نقش «فاطمه بنت اسد» همسر ابوطالب، مینا ساداتی در نقش آمنه مادر پیامبر(ص)، ساره بیات در نقش «حلیمه» دایه پیامبر(ص) و محسن تنابنده در نقش «ساموئل» تاجر یهودی، از جمله بازیگران این فیلم سینمایی هستند.

بر اساس شنیده‌ها، این پروژه فاخر که پرهزینه‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران لقب گرفته و از کنار آن سریالی هم ساخته خواهد شد، قرار است علاوه بر زبان فارسی به سه زبان عربی، انگلیسی و اردو به صورت همزمان در ایران و کشورهای مسلمان اکران شود. مجیدی سال قبل در بیانیه‌ای در پاسخ به فیلم موهن مستهجن آمریکایی نوشت: «چشم به راه باشید بزودی از پس همه این لجن‌ پراکنی‌ها، چهره زیبای خورشیدی او رخ خواهد نمود و روسیاهی به شما سیاه‌دلان خواهد ماند.» ما هم امیدواریم این مهم به زودی به وقوع بپیوندد.

در ادامه، 25 تصویر جدید از این فیلم منتشر می‌شود که پیش از این توسط «میلژن کرکا کلژاکویچ» طراح صحنه و دکور فیلم محمد(ص) منتشر شده است:

 

 

کلیسای بحیرا

 

روستای کنار دریا

 

طرح گرافیکی مکه

 

کلیسای بحیرا

 

مدینه

 

طرح گرافیکی خانه عبدالمطلب(ع)

 

مکه مکرمه

 

بازار مکه

خانه حضرت آمنه، مادر پیامبر(ص)

خانه حضرت آمنه، مادر پیامبر(ص)

 

خانه عبدالله، پدر پیامبر(ص)

 

 

 

برای مشاهده اندازه اصلی عکس پانورامای مکه اینجا را کلیک کنید

 

 

                                                                   منبع : خبرگزاری فارس

تعداد بازدید از این مطلب: 5314
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت : 8:8 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
روسپی هالیوود یا همسر؟!
نظرات

 

همسر می خواهی یا روسپی هالیوود؟!

تاثیرات سوءسینمای فاسد برروابط زناشوئی

در سالهای نه چندان دور هیچ مردی از زنش به خاطر سردی مزاج و یا مسائل جنسی شکایت نداشت یا اینکه این مسئله در قلت بود طوری که برای مردم ناشناخته بود.

همه چیز از زمان ورود ماهواره  و فراگیر شدن و شیوع تماشای سی دی ها و دی وی دی های خانگی شروع شد و بعد از آن نیز سایتهای اینترنتی و بعضا شبکه های صدا و سیمای خودمان کار نا تمام ماهواره ها و نمایش دهنده های خانگی را تمام کردند و شاید زمانی سازندگان این نوع ابزارهای ارتباطی هیچ وقت فکر نمی کردند در تغییر فرهنگ این قدر موفق شوند.

لازم است بدانیم اهدافی که در رسانه های بیگانه دنبال می شود مکمل همند و مثل دو تیغه قیچی با هم جفت شده و فرهنگ مردم را نابود می کنند. در این نوشته سعی دارم به یکی از مهمترین تبلیغات این رسانه ها یعنی علل سرد مزاجی، در قالب دو ماموریت از پیش تعیین شده مروری داشته باشم.

ماموریت اول (لبه اول قیچی): این ماموریت بر عهده ماهواره ها،فیلمهای ژانر (سکس) و بعضی از سایت های مستهجن می باشد در این مرحله مدل های گوناگون از اندام های زنانه به صورت هدف دار به نمایش گذاشته می شود، از آنجایی که اینها برادران شیطانند دقیقا همان کاری را انجام می دهند که ابلیس می کند توضیح مطلب اینکه برای همه گروهها برنامه دارند و سعی می کنند هر شخصی را با توجه به تفکر و اعتقادش فریب دهند لذا برای عده ای فیلم مستهجن پخش می کنند. طبیعی است که اکثرالناس دنبال اینگونه مسائل نیستند و به مفاسد ان اگاهند لذا برای اکثر مردم از راههای دیگر دام درست می کنند مثل ساختن فیلم های عاطفی و نشان دادن صحنه های خاص که بیننده فقط ظاهر آن را می بیند که در نظرش هیچ اشکالی ندارد اما وقتی ان صحنه ها مورد روانکاوی قرار بگیرند و در زیر ذره بین قرار داده شوند تازه باکتری ها و ویروس هایشان قابل رویت خواهد بود. دقیقا مثل این است که شخصی تشنه باشد و ما برایش آبی گوارا و زلال بدهیم بدیهی است آن شخص با لذت تمام اب را میل خواهد کرد لیکن از اینکه اب تسفیه نشده و حاوی انواع میکروبهاست را متوجه نخواهد شد و چه بسا اگر کسی در مورد الودگی اب صحبت کند وی را مسخره کرده و بگوید اب به این زلالی که الوده نیست!

سایت های سودجو (لبه دوم قیچی): این لبه از سه گروه تشکیل می شود، گروه اول عوامل دشمنند و هدفمند فعالیت می کنند گروهی نیز عوامل سود جو در داخل کشور هستند که برای فروش محصولات بنجل در سایت شان دست به این کارها می زنند برای این افراد نه دین مهم است نه بی دینی مهم رسیدن به سود کلان است از هر راهی که می خواهد باشد و گروه اخر ناخواسته بدون اینکه خودشان بدانند در خط دشمن قرار گرفته اند و برای استکبار جهانی خدمت می کنند.(افراد بی بضیرت)

اما کار این گروهها این است که مکمل لبه اول می باشند، این اشخاص شروع می کنند خانمها سرد مزاجند و عامل اصلی ۵۰ در صد از طلاقها سردی خانم هاست بعد به این کار بسنده نکرده شروع به راهکار دادن می کنند و محصولاتی را برای گرم کردن خانمها به فروش می رسانند تا از این طریق نیز سود کلانی را به جیب بزنند.

اما واقعیت امر نیست بلکه علت سردی خانمها یا حتی مردها این نیست که دکترین غربی می گویند بلکه عوامل اصلی را ما نمی بینیم.

دشمن اصلی رابطه خوب تنوع طلبی می باشد، اما سوال ما اینجاست چرا مردان ما و حتی بعضی از خانمها تنوع طلب شده اند؟ چرا از رابطه خود با همسر لذت نمی برند؟ و چندین سوال دیگر که همین سایت های فوق الذکر با بلندگوهای بلند داد می زنند و بعد برای درمان نسخه می پیچند و با مطالب جنسی فضای مجازی را آلوده می کنند، شما می توانید در گوگل این جمله را سرچ کنید «رابطه جنسی لذت بخش» به عناوینی که پیدا کرده نگاه کنید: ناگفته های مسايل همبستری و عشقبازی، چطور یک رابطه جنسی... لذت بخش داشته باشیم، و چندین عنوان دیگر که در همان صفحه اول می توانید بخوانید بنده برای حفظ عفت قلم از آوردن بعضی عناوین خودداری کردم. اما ایا واقعا با این روشهایی که می گویند می توانید با همسر رابطه پایدار داشته باشید؟ جواب منفی است چرا که اینها علاوه بر اینکه دردی را دوا نمی کنند بلکه به تنوع طلبی افراد می افزایند چرا که اشخاص با مطالعه این مطالب انتظارات شان بالا می رود و از همسر خود در بستر انتظار دارند نقش روسپی های هالیوود را بازی کند تا ایشان لذت ببرند، و وقتی همسر از همه جا بی خبر به صورت طبیعی با وی بر خورد می کند فکر می کند همسرش سرد می باشد و باید به فکر تجدید فراش باشد غافل از اینکه همه خانم ها یک نوعند و این مرد است که می تواند همسر خود را با مهربانی راضی نگه دارد.

و در پایان مطلب را با سخنی از شهید بزرگوار مرتضی مطهری به پایان می برم ایشان در کتاب نظام حقوق زن بیان فرمودند: «مرد بنده شهوت است و زن در بند محبت مرد است مرد زنی را دوست دارد که او را پسندید ه و انتخاب کرده باشد و زن مرد را دوست دارد که ارزش او را درک کرده باشد و درستی خود را قبلاً اعلام کرده مرد می‌خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن می‌خواهد مرد را مسخر کند و از راه دل بر او مسلط شود مرد می‌خواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود و زن می‌خواهد از درون قلب مرد در مرد نفوذ کند مرد می‌خواهد زن را بگیرد، زن می‌خواهد او را بگیرند زن از مرد شجاعت می‌خواهد و مرد از زیبایی و دلبری، زن حمایت مرد را گران‌بهاترین چیزها برای خود می شمار و مرد دلش می‌خواهد هر روز به همان حالت همیشگی باقی بماند، اما یک زن همیشه می‌خواهد موجود تازه ای باشد و هر صبح با قیافه تازه تری از بستر برخیزد بهترین جمله ای که یک مرد می‌تواند به زن بگوید جمله «عزیزم تو را دوست دارم» است و زیباترین جمله ای که یک زن به مرد مورد علاقه‌اش می‌گوید جمله «من به تو افتخار می‌کنم» می‌باشد.

  •                                                       نویسنده 
  •  
  •  ۱۳۹۳/۶/۲۵ - ۱۷:۳۵
  •  
  •  
تعداد بازدید از این مطلب: 6169
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

دو شنبه 7 مهر 1393 ساعت : 7:34 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
آرمانشهرجنسی
نظرات

                        صهیونیستهای پورنوگرافیست 

                                        **********************************************

                                                                    Image result for ‫آرم پلی بوی‬‎ 

یکی از موضوعاتی که همیشه در مورد صهیونیسم مطرح است،بحث جریان سازی هایی است که صهیونیسم جهانی با کمک ابزارهای مختلف در جهان به راه می اندازد.این جریانها برای صهیونیسم ابعاد مختلف واهداف مختلفی دارد که دراین بین به جرات می توان مهمترین اهداف را مقاصد سیاسی وفرهنگی واقتصادی دانست.           

 

اما نکته بسیار مهم دراین میان روشها وراههای است که گروهها وجریانهای صهیونیستی برای رسیدن به این اهداف انتخاب می کنند.به طور قطع امروزه همه کارشناسان براین باورند که این راهها به هیچ وجه انسانی ویا اخلاقی نیست وبه طور کلی اصلا برای این جریانها اخلاقی بودن ویا انسانی بودن یا نبودن این راهها وشیوه ها مهم نیست ،بلکه تنها چیز مهم همان اهداف همیشگی صهونیست است. به ویژه که در فعالیتهای اقتصادی وسیاسی این جریان به زشت  ترین کارها دست می زند،به گونه ای که به جرات می توان به این نکته اشاره کرد که برای صهیونیست نه چیزی به عنوان فرهنگ جهانی مهم است ونه اخلاق انسانی ونه عرفهای سیاسی بین المللی!

نمونه های بسیاری برای تصدیق این ادعا  وجود دارد که کشتار بی رحمانه مردم فلسطین تنها بخشی از آنهاست.

 دراین بین یکی از مهمترین موضوعاتی که تاکنون به آن بی توجهی شده، سلطه ای است که جریانهای صهیونیستی بر رسانه های جهان ایجاد کرده وسوء استفاده های فراوانی می باشد که از طریق این سلطه انجام داده اند. جنایتهای فرهنگی صهیونیسم بین المللی در حق فرهنگ جهانی ورفتار انسانی واخلاقی در جهان آن چنان زیاد است که بی تردید، چنین جنایت پنهانی در طول تاریخ بی سابقه است وخواهد بود،هرچند که تاکنون بر زوایای آشکار وپنهان این جنایت تا حد ممکن با پوششهایی مانند مدرنیسم روکش توجیه کشیده شده است.

  اولین موجهای جنسی،ساخته اولین حرکت صهیونیست

  برای درک بهتر این موضوع اگر کمی به تاریخچه ورود یهودیان به آمریکا ودست یابی به جریانهای رسانه ای مکتوب وتصویری نگاهی بیاندازیم متوجه این موضوع خواهیم شد که یهودیان در ابتدا چیزی برای بیان نداشتند وبه جرات می توان گفت یهودیان دراین عرصه بدون حمایت ها توانایی ورود نداشته اند،تا اینکه آنها تصمیم گرفتند که برای به دست آوردن جایگاه دراین زمینه وبه دست آوردن ثروت به صنعت پرنوگرافی روی بیاورند.هرچند که پرنوگرافی یک صنعت نیست اما صهیونیست جهانی پس از مدتی به دلیل استثمار فرهنگ جهان وتولید انبوه محصولات پرنو ومستهجن آنقدر از طریق این مسئله ثروت نامشروع به دست آورد که کم کم به یک صنعت پول ساز تبدیل شد.

  هرزه نگاری،گام اول برای استیلا!

  اگر کمی به تاریخچه اولین مجلات وکتابهای مستهجن وبه نوعی شهوانی دقت کنیم متوجه خواهیم شد که اکثر نویسندگان این مطالب در بین سالهای 1890-1940یهودیانی هستند که تازه به آمریکا مهاجرت کرده بودند،حتی آنها دراین امر آنقدر بی استعداد بودند که مجبور شدند پس از مدتی برای جذب مخاطب در کنارنوشته های خود که اکثرا اوروتیک وداستانهای غیراخلاقی  بود عکسهای فوق العاده مستهجن را به چاپ برسانند.اما به هر صورت این موضوع با حمایتهای گسترده ای ادامه یافت تا اینکه به مرور زمان یهودیان به دو دسته تولید کنندگان وعرضه کنندگان محصولات پرنو تبدیل شدند.به گونه ای که پس از مدتی یهودیان که دربین جمعیت آمریکا بسیار ناچیز بودند به شهرت قابل توجهی در عرصه ترویج پرنوگرافی وکسب ثروت از این راه دست یافتند که به گفته "جی ای گرتز من" که کتابی دراین باره نوشته است: یهودیان یکی از افرادی بودند که توانستند با زیر پاگذاشتن تمام قوانین آمریکا به ثروتی هنگفت دراین عرصه دست پیدا کنند.

 دراین بین آنها حتی پس از مدتی مدلهای جدیدی از هرزه نگاری را به وجود می آوردند که از آن با عنوان کالانتیانا نام برده می شد،(کالانتیانا نوعی ادبیات سکسی با دست مایه های طنز بود) البته دراین میان در بین اکثر جامعه شناسان بزرگ آمریکایی تردیدی وجود نداشت که ابداع کالانتیانا حربه یهودیان برای گسترش پرنوگرافی وهرزه انگاری به وسیله ابزار جذابی چون طنز بود.

  امکانات تصویری  جدید دراختیار پورن گرافی یهود

به هر صورت این تجارت غیر انسانی یهود روزبه روز گسترش پیدا کرد تا به تدریج از عرصه نوشتاری وارد حوزه تصویر شد وهالیوود وصنعت دوربین وسینما به عنوان اولین ابزار تصویری یهود مانند یک مرکز فرماندهی با امکانات فراوان به گسترش سلطه جریان صهیونیست بر فرهنگ جهان به وسیله تولیدات انبوه محصولا پورن  کمک شایانی کرد.

 بهتدریج کمپانی های بزرگ فیلم سازی هالیوود با نفوذ پردامنه یهود تاسیس شدند،اما درکنار این این کمپانی ها اشخاصی مانند "رابی استرمن" که یک یهودی بود درآمریکا ازتمام امکانات نوشتاری وتصویری استفاده کرد وبه جایگاهی رسید که بسیاری او را یکی از تبدنام ترین تولید کنندگان محصولات پرنو گرافی می دانند. دلیل اصلی این بدنامی این بود که روانشناسان آمریکایی درآن زمان بارها نسبت به تبعات تولیدات او برای جوانان ،به او هشدار دادند اما او تنها به کسب سود می اندیشید وبرای همین از هیچ جنایت فرهنگی چشمی پوشی نکرد.این درحالی بود که استرمن ابتدا یک فکاهی نویس بود که پس از مدتی با سوار شدن برموج غریزه جوانان غربی به کسب سود سرشاری در عرصه پرنو نویسی وهرزه انگاری دست یافت هرچند که پس از مدتی به دلیل عدم پرداخت مالیات دستگیر ودر زندان جان باخت .اما تا سالهای سال نماد پرنوگرافی بود و به نوعی نماد جریانهای صهیونیستی بود که از این پس برنامه های زیادی برای انحراف جوامع به وسیله تولیدات محصولات مستهجن داشتند.

 این رویه ادامه پیدا کرد تا اینکه به تدریج  یهودیان با تمرکز برفیلمهای هالیوود شروع به وارد کردن صحنه های اروتیک در فیلمها کردند،به خصوص که آنها از این پس با ورود جدی زنان به این فیلمها وسوء استفاده از آنها به تدریج روابط جنسی آزاد را به نمایش گذاشتند،تا به این ترتیب دنیای سینما  به فیلمهای مستهجنی که قرار بود به صورت اختصاصی توسط کمپانیهای آنها  تولید شود عادت کند و به نوعی روشن اندیشان ومذهبیون دنیا نتوانند درمقابل این جنایت بزرگ فرهنگی یهود اعتراض کنند.

 باندهای قاچاق زنان دراختیار  پورن گرافی صهیونیسم!

 این موضوع در حالی بود که یهودیان علاوه براینکه خواهان ایفای نقش در ترویج عریانی وسکس در هالیوود بودند،تهیه فیلمهای تماما پورن را خود به عهده گرفتند وحتی پس از مدتی با خرید زنان از باندهای قاچاق انسان واجبار آنها به حضور در فیلمهای کاملا مستهجن یک باند بسیار قدرتمند فحشا ایجاد کردند که این باند پس از مدتی با ایجاد موجهای جنسی در بین جوانان جهان به بهره برداری فرهنگی می پرداخت. به گونه ای که یکی بزرگترین مسیرهای قاچاق زنان از آفریقا ، خاورمیانه ، بعضا اروپای شرقی به اروپای غربی و آمریکا با سازماندهی اسرائیل صورت می گیرد و دلیل انتخاب چنین مسیری هم توانایی کنترل آن توسط اسرائیل است هر چند که این سازماندهی توسط یک مرکز فرماندهی در تمام جهان صورت می گیرد.

اما این جریانات هر روز پیشرفت زیادی می کرد، به ویژه که صادرات محصولات پورن توسط جریان صهیونیست  به جوامع دینی وحتی درخود جامعه مسیحیت یهود به گونه ای پیش رفت که بسیاری از کارشناسان فرهنگی آن را ناتوی فرهنگی می دانستند که درپیش وپس آن اهداف سیاسی –فرهنگی بزرگی نهفته بود،به ویژه که جریانهای صهیونیستی درسینمای مستهجن به خوبی میدانستند که با ایجاد موج غریزه و به نوعی انقلاب جنسی دربین جوانان به ویژه در جوامع مذهبی می توانند از پیشرفت ویا به نوعی شکوفایی قدرت جوامع اسلامی درمقابل لیبرالیسم مورد حمایت آنها جلوگیری کنند.

 آرمانشهر جنسی،رویای بزرگ صهیونیسم

 تمام این مسائل درحالی است که آنها سعی می کنند رفتارهای ضدفرهنگی وضد اخلاقی خود را بر اساس نظریه پردازان یهود تئوریزه کنند.به عنوان مثال می توان از ویلهلم رایش(یهودی)، هربرت مارکوزه(یهودی)نام برد. ولیهلم رایش یکی از نظریه پردازان یهودی بود که دغدغه هایش کار،عشق وسکس بود. همچنین هربرت مارکوزه به دنبال آرمانشهر سوسیالیستی بود که در  آن سکس دربالاترین حدممکن وجود دارد،تمام این مسائل درحالی بود که یهودیان این آرمانشهر مستهجن را در محصولاتشان تبلیغ می کردند،به ویژه که بسیاری از نظریه پردازان وصاحبان این کمپانی ها  بارها برآزادی جنسی بدون مرز وحد وحصر تاکید کرده اند.به واقع فحشاگسترانی یهود وجریان صهیونیسم تنها به ساخت فیلم محدود نشد بلکه پس از چند سال آنها شروع به برگزاری به اصطلاح جشنواره ها ومسابقاتی کردند که درپس آن موجی از سوء استفاده های جنسی از زنان وجریان سازیهای  غریزی وجود دارد.یکی از این نمونه ها مسابقه miss univaese  است که هر ساله برگزار می شود.این مسابقه که درآن زیباترین زن دنیا انتخاب می شود،یکی از حربه هایی است که صهیونیسم جهانی برای ترویج عریانی در فرهنگ اخلاقی  دنیا  از آن استفاده می کند.

 درکنار چنین مسابقه ای «جریان صهیونیست تصویری» که در عرصه ساخت محصولات مستهجن روز به روز برای کسب ثروت وقدرت بیشتر فعالیت خود را گسترش می دهد در چند سال اخیر اقدام به برگزاری بی شرمانه ترین جشنواره تاریخ محصولات تصویری کرده است.این مراسم که درآن  بهترین فیلم پورن سال انتخاب می شود نماد وقاحت صهیونیست فرهنگی  بین المللی است.این مراسم که  با  نام awards ship  شناخته می شود هر ساله توسط غولهای ثروتمند وکمپانی های بزرگ تولیدات فیلمهای مستهجن برگزار می شود.دراین باره یکی از سینماگران اجتماعی غرب به این موضوع اشاره می کند :که مراسمawards ship  تدفین اخلاق و انسانیت است.

 این درحالی است که این جشنواره تنها یکی از فستیوالهای مستهجن دنیاست چرا که جشنواره هایی مانند  XRCO Awardو FOXE Video Vixen هم درکنار avn دقیقا با بی شرمی تمام به تبلیغ و ترویج محصولات پورن می پردازند.

 این جریانات در حالی روز به روز با تزریق پولهای فراوان گسترش پیدا می کند که پا به پای آن در سینمای غرب وهالیوود هم کمپانی هایی که اکثرا رئیسانشان یهودی الاصل هستند،موج استهجان بیشتری را در فیلمهای خود ایجاد کرده اند.به گونه ای که به جرات می توان گفت که از هنگامی این کمپانی های وابسته به جریان صهیونیست در سینمای هالیوود تاسیس شده است تصاویر اروتیک وجنسی در فیلمهای هالیوودی صدها برابر افزایش پیدا کرده است که این حتی اعتراض بسیاری از خانواده های غربی را برانگیخته ،چرا که آنان به خوبی ازاین آسیبهای جدی ومعضلات این موج غریزی برجوانان خود آگاه هستند.

اما چه چیزی در پس این پرده وجود دارد که این همه پول پای این پروژه هزینه می شود؟

 در درجه اول اگر کمی به ساختار موسسات تهیه این محصولات نگاه کنید متوجه خواهیم شد که بسیاری از کارکنان این موسسات وروسای آنها خود را نماد انسان مداری سکولار وبه نوعی ترویج دهنده آن می دانند. موضوعی که صهیونیسم جهانی همیشه در پی آن بوده است اما در اکثر مواقع به دلیل وجود ادیان مذهبی نتوانسته آن گونه که باید به این موضوع نفوذ پیدا کند.

 برای همین آنها به این موضوع دست پیدا کرده اند که برای اضمحلال یکی از بزرگترین دشمنان خود یعنی ادیان آسمانی باید ریشه های فرهنگی آن را تضعیف کنند.که بی شک دراین راه ترویج بی بندو باری اخلاقی آن هم دراین حد گسترده وترویج علنی فحشا وحتی سازماندهی کردن آن به وسیله کمپانی های ثروتمند عرضه محصولات مستهجن به ویژه در عرصه تصویر ،کمک بزرگی به این تئوری آنها خواهد کرد. از سوی دیگر ایجاد موج بلوغ جنسی زودرس جوانان در سطح جهانی به ویژه در کشورهای مذهبی می تواند به گسترش سکولاریسم مدنظر آنها کمک بزرگی کند . باید به این مسئله دقت کرد که ایجاد رخنه های اخلاقی گاهی اوقات بیش از ایجاد رخنه های سیاسی مدنظر آنها ست.همچنین از دیگر اهداف مهمی که می توان به آن اشاره کرد میل همیشگی صهیونیست به کسب ثروت از هر راهی است.نمونه بارز این موضوع را می توان در باندهای گسترده قاچاق زن به کشورهای اروپایی وآمریکا برای بازی در همین محصولات پورن مشاهده کرد. جالب اینجاست که پورن استارهایی که اهل خود کشورهای غربی هستند وبه نوعی از زنان قاچاق شده توسط باندهای سوداگر صهیونیسم بین الملل نمی باشند پس از مدتی بازی در فیلمهای پورن یا به هالیوود راه پیدا می کنند ویا آنقدر توسط این کمپانی ها ثروتمند می شوند که به نوعی خود کمپانی هایی دیگر دراین راستا تاسیس می کنند.

به واقع تمام این زنجیره به صورتی است که سعی می کند که استهجان وبی بندوباری آن درهم حد بی نهایت را کاملا عادی جلوه دهد و حتی آن را یکی از شغلهای پر درآمد نشان می دهد،چرا که خود لابی های متصل به غولهای پورن ساز به خوبی می دانند   که در صورتی که بتوانند این مسائل را عادی جلوه دهند گام بزرگی در راستای سقوط اخلاق انسانی ودینی برداشته اند واین درحالی است که بسیاری از کشورهای مذهبی از جمله خود کشورهای حاشیه خلیج فارس در مقابل این تهاجم بی وقفه به قلب فرهنگ دینی حرکت خاصی انجام نداده اند . درحالی که خود سازمان آیسسکو این موضوع را کاملا مصداق بارز تهاجم فرهنگی دانسته است تهاجمی که قلب دنیای اسلام را هدف گرفته است،چرا که دنیای اسلام وکشورهای اسلامی هنوز درمقابل موج فحشای صهیونیسم ایستاده اند. اما درمقابل «صهیونیسم تصویری مستهجن »سعی کرده است با ابزار قدرتمند رسانه بتواند بی بندوباری را در کشورهای اسلامی گسترش دهد.

                                                                      نوشته:رضافرخی(وبلاگ ماسون کش)


تعداد بازدید از این مطلب: 6333
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

یک شنبه 6 مهر 1393 ساعت : 8:33 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
نظر فراستی در باره سینمای دینی
نظرات
 

من این نوع سینمای دینی را نمیفهمم

***************************************************

 مسعود فراستی(منتقدسینما) : من آن سینمای دینی كه این آقایان می‌فهمند را نمی‌فهمم. سینمای دینی از نگاه دوستان مفهوم دینی و قصه‌ دینی است. قصه دینی انتخاب كردن فیلم دینی نمی‌سازد.

قبل از انقلاب یك سینمای بی‌هویت و غیرمماس با مردم داشتیم و اساسا یك سینمای وارداتی، مستهجن و در خدمت شاه بود كه به آن "فیلمفارسی" می‌گفتیم.
 در كنار این سینما هم یك سینمای روشنفكری از اواخر دهه 40 شكل گرفت كه این سینما هم مرتبط با مسایل جدی و فردی مردم نبود. آدم‌هایی مثل مهرجویی، كیمیایی، تقوایی، كیارستمی و حاتمی به شكل‌های مختلفی در این سینما كار می‌كردند، بعد از آن هم ابتذال و تخریب مردم ایران توسط فیلمفارسی از در بیرون رانده شد.
 چند سالی بعد از انقلاب صاحب سینما نبودیم تا موقعی كه اوایل دهه 60 سینمای بعد از انقلاب شكل گرفت. در این میان با یك سری فیلم‌های اروپای شرقی، فیلم‌های انقلابی یا فیلم‌ها به ظاهر انقلابی كه از كشورهای آمریكایی لاتین و اروپای شرقی می‌آمدند، مواجه شدیم.
 آرام آرام تصمیم گرفتیم كه خودمان هم فیلم بسازیم. فیلم‌های بعد از انقلاب فیلم‌هایی بودند كه از انقلاب فقط عنوان‌های انقلاب را یدك می‌كشید ولی تفكر و ساختار همان تفكر و ساختار قبل از انقلاب بود.
 سینمای بعد از انقلاب توسط عده‌ای از دوستان كه دغدغه فرهنگی و عرفان اسلامی داشتند شكل گرفت. شكل‌گیری سینما بعد از انقلاب از اساس غلط انجام گرفت. یعنی ما با این پدیده یا مدیوم هنری از اول اشتباه برخورد كردیم و فكر می‌كردیم چون فیلمفارسی قسمت عمده‌ای از سینمای ایران را گرفته بود باید سرگرمی را از سینمای ایران بگیریم. این تفكری است كه دوستان‌ ما در بنیاد فارابی و وزارت ارشاد آن را نمایندگی كردند و رفتند به سمتی كه سینما را از سرگرمی تهی كنند و گفتند كه سرگرمی چیز بدی است.
 این اساس انحراف بود و به جای سرگرمی چیزی را به سینما تحمیل كردند كه به شدت خسارت‌زا بود. آن‌ها عرفان سینمایی را آوردند كه نه عرفان بود و نه سینما. عرفان را به جای سرگرمی گذاشتند. مخاطب با این سینما قهر كرد و بعد از یك دهه از این سیاست‌گذاری به جایی رسیدیم كه الان ادامه همان مسیر است.

حذف سرگرمی از سینما اولین انحراف است

 حذف سرگرمی از سینما اولین انحراف است چراكه مخاطب عام به سینما نمی‌رود كه بحث فلسفی گوش دهد یا بحث‌های نظری عرفانی را به تصویر ببرد. به سینما می‌رود كه در درجه اول سرگرم شود و بعد از این كه سرگرم شد با دل در سینما می‌نشیند و از اندیشه لذت می‌برد.
حذف سرگرمی مساوی است با از بین بردن ماهیتی كه سینما با آن شكل می‌گیرد؛ یعنی مخاطب. سینما بدون مخاطب معنی ندارد و به فعل تبدیل نمی‌شود. سینما بر خلاف دیگر هنرها سرگرمی در درون آن قرار دارد. جذابیت و سرگرمی بخشی از ذات سینما است و از این طریق است كه باید هنر پدید بیاید.
یكی از بزرگان تاریخ سینما به درستی می‌گفت كه در سینما هنر از پس سرگرمی می‌آید. این نكته‌ای بود كه شهید مرتضی آوینی به خوبی می‌فهمید. بحث مخاطب در سینما یكی از دعواهای جدی شهید مرتضی آوینی با روشنفكران در اوایل دهه 70 بود. بحث مخاطب هم‌چنان بحث مهم سینمای ما است.
در سینما با كلام سر و كار نداریم بلكه با تصویر سر و كار داریم؛ یك تصویر متحرك و دگرگون‌ساز. این تصویر ویژگی‌ها و تعاریف خودش را دارد. تعریف تصویر در عینی بودن آن است برخلاف كلام كه عینی نیست. آبجكتیو بودن تصویر حد و رسم تصویر است. پس با مدیومی طرف هستیم كه باید از این ویژگی و ماهیت بگذرد تا اثرگذاری داشته باشد.
 اگر می‌گوییم تصویر حد و رسم معینی دارد یعنی اصل آن بر عینیت استوار است. اگر خلاف این رویكرد به آن نگاه كنیم اثربخشی آن را از بین بردیم. شما در ادبیات به راحتی می‌توانید از مرگ، عشق و ایثار حرف بزنید اما در سینما نمی‌توانید. در سینما عشق، مرگ و ایثار مشكل نمی‌گیرند مگر از طریق مرده، عاشق و ایثارگر. این تفاوت جدی سینما با ادبیات است.
در سینما از فیزیك به شیمی می‌رسیم و از فیزیك به متافیزیك می‌رویم. بدون گذار از فیزیك، ظاهر و عینیت هیچ مفهوم متافیزیكی در سینما شكل نمی‌گیرد.
 عرفان یك مقوله به شدت دلی و از سمت دیگر به شدت سابجكتیو و مدیوم اصلی آن غیر از سلوك فردی در ادبیات عرفانی است. این را بخواهیم به زبان سینما ترجمه كنیم فاجعه‌ای می‌شود كه با آن روبه‌رو هستیم. عارفان مختلف در فیلم كودك، فیلم جنگی یا فیلم ملودرام ظاهر می‌شوند كه باعث خنده ما می‌شوند چون نه این‌ها عارف هستند و نه این سینما، سینما است.
 این مشكل هم‌چنان در سینما وجود دارد. هنوز بسیاری از طرفداران انقلاب و بسیاری از مسلمانان معتقد به انقلاب و جنگ فكر می‌كنند كه باید بدون در نظر گرفتن ذات و تصویر مفهوم‌سازی كنند.
 فیلم‌نامه اولین مرحله فیلم‌سازی است؛ قصه‌ای كه به تصویر تبدیل می‌شود، شخصیت‌هایی كه در آن قصه زندگی می‌كنند و فضایی كه از این قصه ناشی می‌شود. این‌ها اله‌مان‌هایی هستند كه به كمك آن‌ها می‌توان مفهوم‌سازی كرد. اگر قصه، رویداد، فضا و شخصیت را از سینما بگیریم و بخواهیم بیرون از آن‌ها فیلم بسازیم آب در هاون كوبیدن است. نه مفهومی ساخته و نه چیزی منتقل می‌شود.
شعارهای ارزشی، مفاهیم قابل اتكا و قابل افتخار ما فقط در سینما امكان بروز دارد و باید منتقل شود وگرنه هر چه قدر نیت خیر و انقلابی داشته باشیم كار به جایی نمی‌رسد. اختلاف ما با سینمای هالیوود در قصه‌پردازی است ما می‌خواهیم بیرون از قواعد مفهوم بسازیم. این موضوع دردسر سینمای ما از دهه 60 تاكنون است. سینمای عرفانی پس از ایجاد آرام آرام شكست خورد و به یك اسم مستعار دیگر به نام سینمای معناگرا رسید كه به شدت بی‌معنا است.
سینمای معناگرا در اثر یك سوءتفاهم به وجود آمد و این تصور را به همراه داشت كه معنا خارج از اسمیت و بیرون از شكل است. این را شاعران قدیم ما به درستی فهمیدند و دوستان معناگرا و عرفانی ما نمی‌فهمند. به همین دلیل سینمای ما از لحاظ نظری پیشرفت نمی‌كند. از لحاظ علمی نیز آن بخشی كه باید جدی می‌شد و مسایل آرمانی و نظری ما را بیان می‌كرد به بن‌بست رسید.
عده‌ای سینمایی را كه بعدها معناگرا نامیده شد سینمای فاخر می‌نامند. سینمای فاخر را هم به این صورت درك كرده‌اند كه هم معنازده باشد و هم بسیار پرخرج. من با تمام این نوع سینماهای عرفانی، معناگرا و فاخر مخالف هستم و دلیل اصلی من این است كه راه سینمای ایران باید از سرگرمی رد شود و مخاطب‌بیار، كم خرج، بی‌ادعای روشنفكری و مماس با سینما و فرم باشد.
 از این رو است كه معتقدم سینمای دولتی سینمای ناموفقی است و راه حل نیست؛ كج راه است. اساس سینمای دولتی بر سفارش استوار است نه بر اعتقاد و آزادی. سینمای معناگرا و سینمای سفارشی سینمای خوارج‌پروری است. افرادی كه به چیزهایی كه سفارش می‌گیرند اعتقاد ندارند اما به دلیل بودجه و امكانات شكل آن را به خود می‌گیرند و فیلم معناگرا می‌سازند.
 این یكی از آفت‌های سینمای ایران است. به جای این كه صداقت، سلامت، راستی و سواد را در سینما ترویج كنیم، دروغ، ریاكاری، نفاق و خوارج‌پروری را ترویج می‌كنیم با تئوری‌های غلطی كه از بن غلط هستند. اساس اشتباه ما این است كه سینما را نمی‌فهمیم و اشتباه دوم این كه به جای آزادی به فیلم‌ساز و هنرمند سفارش می‌دهیم.
 اگر از خودمان، تفكرمان و از جنگ‌مان مطمئن باشیم و به آن افتخار كنیم جوی به وجود می‌آوریم كه آدم‌هایی از این جنس بیایند و كار جدی انجام دهند نه بر عكس كه سفارش دهیم و آدم‌هایی بیایند كه فقط به خاطر پول و امكانات شكل سفارش‌دهنده را به خودشان بگیرند. این همان چیزی است كه با آن مواجه بودیم كه یا سوپراستار از آن بیرون می‌آید یا همه آن فرشته‌بازی می‌شود. فرشته‌ها هم كه در سینما و تلویزیون هیچ تعریف جدی ندارند چرا فرشته‌ از انسان مهم‌تر است؟ مگر در قرآن نیامده كه انسان خلیفه خدا است. آن فرشته‌بازها كجا هستند.
 سریال‌های ما پر از فرشته‌های مقوایی و دروغینی است كه فقط پول می‌خورند و زنده می‌مانند. پس این معناگراهای دروغین با بی‌سوادی كامل و سوءاستفاده از وضع به زندگی غیرهنری و غیرسالم اقتصادی‌شان ادامه می‌دهند.
 این وضع برای كسانی كه این گونه زندگی می‌كنند خوب است اما برای جوانان جدی شهرستانی كه دچار این فسادهای فكری نیستند بسیار بد است. گاهی با چماق فروش ما را ساكت می‌كنند و گاهی با این عناوین كه فلان فیلم موضوع دینی دارد، فلان فیلم معناگرا و عرفانی است ما را ساكت می‌كنند اما ما تا جایی كه شده ساكت نشدیم.
 من سینمای دینی را كه این آقایان می‌فهمند را نمی‌فهمم. سینمای دینی از نگاه دوستان مفهوم دینی و قصه‌ دینی است. قصه دینی انتخاب كردن فیلم دینی نمی‌سازد. قصه بعد از این كه شكل گرفت و به فرم سینمایی رسید به محتوای دینی می‌رسد. ما می‌توانیم یك قصه دینی را طوری پرداخت كنیم كه حس دینی را منتقل نكند. این فیلم‌ها اثرهای دینی نیستند بلكه اثرهای تاریخی هستند چرا كه حس دینی را منتقل نمی‌كنند. تعداد بسیار كمی از فیلم‌ها سوال دینی دارد اما ما نه سینمای دینی داریم و نه فیلم كامل دینی.
 در سینمای دولتی میلیاردها از جیب دولت خرج می‌شود و فیلم‌های بی‌اثر و بی‌مخاطب ساخته می‌شود. یكی به خودش می‌گوید معناگرا، دیگری فاخر و دیگری دینی، همان فیلم ساخته می‌شود و مخاطب به آن‌ اهمیت نمی‌دهد.
 سینمای دولتی فیلم‌ساز را فاسد می‌كند. فیلم‌ساز زحمت می‌كشد كه فیلمش با مخاطب ارتباط برقرار كند چه خوب باشد و چه بد. سینمای دولتی فیلم‌سازان را از مردم دور می‌كند و دورشدن اهل هنر از مخاطب یعنی مرگ اهل هنر. سینمای دولتی خود را حایل بین اثر، فیلم‌ساز و مردم می‌كند كه این هم به مرگ می‌انجامد.
 ما ضوابط و اصولی داریم كه باید با صدای بلند بگوییم نه با شرمندگی. دست‌تان را در جیب‌تان بگذارید، با مردم ارتباط برقرار كنید و فیلم بسازید.
حاصل 30 سال سینمای ما در شان انقلاب اسلامی نیست

 حاصل 30 سال سینمای انقلاب اسلامی سینمایی است كه در شان انقلاب نیست. مقام معظم رهبری در شهادت شهید آوینی فرمودند «عرصه فرهنگ و هنر خاكریز فتح نشده‌ انقلاب است» و هم‌چنان فتح نشده باقی می‌ماند، اگر این‌گونه ادامه دهیم. با آسیب‌شناسی این خاكریز و درست قرار دادن آن سر جای خود و با تغییر جدی ساختار ممكن است كه به فتح نزدیك شویم. با كف زدن برای همدیگر و ادامه این مسیر به هیچ جایی نمی‌رسیم و مرتب فرو می‌رویم و مرتب نیرو از دست خواهیم داد.
 در دهه 60 یكی‌دو نفر فیلم خوب جنگی ساختند. اما وقتی زندگی‌ آن‌ها عوض شد و شرایط اجتماعی‌شان تغییر كرد دیگر از دل‌شان فیلم جنگی بیرون نیامد، رفاه پرچم او شد، از مسؤولان باج گرفت و به مردم فخر فروخت. این سیر تمام است. ما در شرایط تولید فرهنگ نیستیم. اكنون در شرایط جنگ كه دوران طلایی ما بود نیستیم. قبلا شهید گمنام یا سردارانی مثل شهید همت و باكری و ذاكری الگو بوده‌اند اما الگوهای امروزی چه هستند؟ بر روی در و دیوارها از یك طرف عكس شهدا است و از طرف دیگر رفاه‌زدگی به اعلا درجه در كلان‌شهرها به خصوص در تهران حاكم است.
 چگونه یك بازیگر تقاضای یك میلیارد دستمزد می‌كند؟ چگونه دو میلیارد می‌گیرند و فیلمی می‌سازند كه یك چهارم این را هم خرج نمی‌كنند؟ چه چیزی را تبلیغ می‌كنید؟ تنها افتخار آقایان در این یكی‌دو سال اخیر جایزه بی‌ارزش اسكار بوده است و در همه جا می‌خواستند فراستی را حذف كنند.
 سینمای ما سینمای میدان ونك به بالا است. حاصل 30 سال سینمای دولتی سینمای جشنواره‌ای است. با پول دولت فیلم ساخته شده كه آن ور رفته و اوپوزیسیون‌بازی درآورند. اخیرا روشنفكران شكست خورده زیر پرچم اصغر فرهادی جمع شده‌اند و همه افتخار می‌كنند كه فیلمی آمد كه به آن افتخار كنیم.
 در خصوص فیلم "جدایی نادر از سیمین"، بایدتصریح كنم: من 2 سال پیش پس از نمایش این فیلم در جشنواره فجر درباره‌اش صحبت كردم و گفتم كه فیلم بدی است. دلیل من این است كه تصویری كه این فیلم از ایران ارایه می‌دهد تصویر نیمه مدرنی است و مردم در آن درگیر دروغ هستند. این تصویر ملت ما است كه بیش‌تر از پنجاه جایزه خارجی گرفته به نام "یك جدایی". این تصویر ما است؟ در خصوص فرم فیلم هم باید گفت كه این فیلم دارای فرمی شلخته و دروغین است. این چه فیلمی است كه نه شخصیت دارد و نه فرم جدی سینمایی؟ حرف اصلی آ‌ن نیز نسبت دادن دروغ، توجیه دروغ، نسبیت‌گرایی و مهاجرت است.
معاونت سینمایی وزارت ارشاد، قبل از گرفتن جایزه گلدن گلوب گفت اگر آمریكایی‌ها به این فیلم جایزه ندهند نشان دشمنی امریكا با ما است. گفتم اگر جایزه بدهند. چه؟ نشان دوستی آن‌ها با ما است؟ گفتند بله نشان چراغ سبز به ما است. این تحلیل ساده‌لوحانه‌ای است. دادن اسكار، گلدن گلوپ و تمام جایزه‌های خارجی به این فیلم در راستای سیاست تحریم غرب علیه ما است. ایرانیان مقیم خارج از كشور و روشنفكران شكست خورده در ایران پشت این فیلم جمع شدند و هم‌چنین مسوولان ما. چرا این‌ها با هم متحد می‌شوند؟ چرا روشنفكر با مسؤولان هم فكر و هم موضع می‌شوند؟ چرا در دفاع از بی‌هویتی مسابقه دارند؟
 من به این اثر و این جوایز افتخار نمی‌كنم. من به اثری افتخار می‌كنم كه مسایل مردم ما باشد و به مردم ما احترام بگذارد. من به اثری افتخار می‌كنم كه سرش پایین و افتخارش پیوند با مخاطب خود باشد. من به اثری افتخار می‌كنم كه فرم ملی داشته باشد.
 در ایران هم‌چنان دولت مسؤول سینما است. كاش به طور واقعی مسؤول بود و این قدر بی‌سیاستی و بی‌انگیزگی و باج دادن بر سینما حاكم نبود. از دولت پول می‌گیرند و هر كس هر كاری كه دلش می‌خواهد می‌كند. دولت باید از سینما بیرون بیاید و سینما را به دست اهالی سینما بدهد و نظارت كند.
                                                                                                        منبع : مشرق
تعداد بازدید از این مطلب: 5356
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

شنبه 5 مهر 1393 ساعت : 9:44 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
ریخت شناسی تطبیقی سینمای دینی در شرق و غرب
نظرات

 

     ریخت شناسی تطبیقی سینمای دینی در شرق و غرب

 ریخت شناسی تطبیقی سینمای دینی در شرق و غرب

 

هر بار که سخن از سینمای دینی به میان می آید، خودبه خود دو مفهوم «خیر» و «شرّ» به ذهن متبادر می شود؛ در حالی که شیوه ی بیان و تجسم تصویری خیر و شرّ در سینمای دینی شرق و غرب با هم متفاوت است و همین تفاوت مبنا و اساس ریخت شناسی متفاوت این دو نوع سینما قرار می گیرد. اصولاً درام از دل مذهب جوشید ولی در سیر تحولات خود از آن فاصله گرفت .

  به درخت بادام گفتم : «با من از خدا سخن بگو!»

  درخت بادام شکوفه داد که : «خدا سخن می گوید.»

   (شاعر چینی ، مقدمه ای از یک فیلم چینی به نام صبح به خیر)

 

   شب ها می خواهم با آن فرشته سخن بگویم

   اگر او به چشمانم گام نهد،

   شاید بپرسد: «بهشت را می بینی ؟»

   باید پاسخش را دهم که «بهشت سوخته است ...»

  ( ریلکه ، ویم وندرس ، برلین زیر بال فرشتگان ۱ ، سینمای آلمان)

  هر بار که سخن از سینمای دینی به میان می آید، خودبه خود دو مفهوم «خیر» و «شرّ» به ذهن متبادر می شود؛ در حالی که      شیوه ی بیان و تجسم تصویری خیر و شرّ در سینمای دینی شرق و غرب با هم متفاوت است و همین تفاوت مبنا و اساس            ریخت   شناسی متفاوت این دو نوع سینما قرار می گیرد. اصولاً درام از دل مذهب جوشید ولی در سیر تحولات خود از آن        فاصله گرفت . امّا هنوز درام مذهبی یک نوع مشخص از سینما است . البته میان درام مذهبی شرق و غرب تفاوت است و          درواقع ، تفاوت ساختار و عناصر تشکیل دهنده این دو نوع سینما را از یکدیگر متمایز می کند و بررسی مفهوم سینمای دینی      بدون رسیدن به وجوه این تمایز ممکن نیست .

    سینمای دینی غرب را می توان به مثلثی تشبیه کرد که هر ضلع آن به یکی از سه زاویه ی «خداوند»، «بشر» و «شیطان »       منتهی می شود. در حالی که سینمای دینی شرق ، نه مثلث ، بلکه دایره ای است که در مرکز آن پروردگار و در محیطش تمام     مخلوقات جهان قرار دارند و یا پاره خطی است که انسان را در کوتاه ترین فاصله به خالقش می رساند. درواقع ، سینمای دینی    غرب دارای سه بُعد است : بُعد اول نمایش پروردگاه ، بُعد دوم نمایش بشر و بُعد سوم نمایش شیطان یا مانع و سدِ رابطه ی        پروردگار و بشر.در حالی که سینمای دینی شرق ، همچون نقاشی و مینیاتور شرقی ، دوبعدی است : بُعد اول تمثیلی از               پروردگار و بُعد دوم تمثیلی از تمام مخلوقات جهان هستی است . اصولاً هنر دینی و به ویژه سینمای دینی ما را به سوی            نخستین تجربه های هنر در نزد بشریت سوق می دهد. در آن زمان که هنر نوعی افسون ساحرانه و گونه ای ابزار آیینی تلقی      می شد، نیاز انسان به تجسم بخشیدنِ به ناشناخته ها، او را به سوی مراسمی رهنمون ساخت که بعدها شکل تمرکز یافته اش        هنر نام گرفت . اگر هنر به معنای تشکیل تصویرها و تجسم های ذهنی بشریت باشد، هنر هفتم ، یا هنر سینما، کامل ترین شکل     هنری در جهت مصداق کاربردی این تعریف به شمار می رود. از این دیدگاه ، همه ی مسائلی که به طریقی بشریت را به         خود مشغول داشته است ، در هنر سینما تجلی تصویری می یابد. در میان دغدغه های بشری ، «دین » که یکی از                   ماندگارترین و ثابت ترین فصل مشترک نسل های بشری بوده ، در سینما تجلی تصویری می یابد. به همین دلیل ، چه بخواهیم    و چه نخواهیم ، در طول تاریخ سینما، با شکلی به عنوان «سینمای دینی » روبه رو می شویم ؛ سینمایی که در تلاش است تا       پاسخ گوی ناب ترین نیازهای معنوی و کمال جویانه ی روح بشر باشد. در این میان ، سینمای دینی شرق و غرب از لحا ظ         ریخت شناسی تفاوت های اساسی با یکدیگر دارند که رئوس این اختلافات محتوایی و یا ریخت شناسانه عبارت اند از:

   ۱ـ مهم ترین تفاوت سینمای دینی غرب و شرق در این است که سینمای دینی غرب پاسخی برای ناامیدی و جست وجوگری        های انسان است که بهترین نوع آن سینمای فیلم ساز سوئدی ، اینگمار برگمن ، است .درباره ی برگمن گفته اند: «نظر او          همیشه معطوف به روزنی در تاریکی است ! او می خواهد پاسخ پرسش های هراس انگیز و دعاهای ناامیدانه ی خود را            بشنود.» امّا سینمای دینی شرق به منزله ی تجلیل و عبادت جهان و یا درک طبیعی هستی است . سینماگر شرقی از طریق           سینما راهی برای یافتن امید و یا ایمان جست وجو نمی کند؛ زیرا ایمان و امید را در قلب خویش دارد و اکنون با ابراز هنرش    ، درک عابدانه و ستایش گران ی خود را از جهان هستی بیان می کند.

    در آثار سینماگران دینی غرب ، هراس ، دغدغه و اضطراب وجودی ـ همانند آن چه فیلسوفان اگزیستانسیالیست بیان کرده اند    ـ با نگاهی آخرالزمانی به وضعیت معاصر بشر وجود دارد. به همین دلیل ، سینماگر دینی غرب به دنبال روزنه و بارقه ای        برای جست وجوی عشق ، ایمان و رستگاری روح است ؛ در حالی که سینماگر شرقی بدون اضطراب وجودی و با نگاهی        عاشق به جهان می نگرد. در یونانِ قدیم ، مردم به منظور برداشت های صرفاً تفنّنی ، اخلاقی ، عاطفی و یا زیبایی شناختی به     دیدن نمایش نمی رفتند، بلکه با ایمان و اعتقاد به آن مکان می رفتند تا زمینه های اعتقادی ، معنوی و اخلاقی خود را با دیدن       آثار دینی تقویت کنند و به نوعی نیرو یا انرژی دست یابند تا بتوانند با آن ، روان خود را پاک نگاه دارند و به وظایف روزمره    ی خود بپردازند. سینمای دینی شرق نیز همین روح و کارکرد را دارد و شاید به همین دلیل در آن ، واقع گرایی جای خود را      به نمادگرایی پیچیدتری می دهد؛ نوعی نمادگرایی که هر لحظه روح و ذهن بیننده اش را به چالش می طلبد. درواقع ، سینمای     دینی شرق منتقدِ واقع گرایی صرف است . هنر شرقی همیشه از ناتورالیسم و رئالیسم و تقلید گریزان بوده و معتقد است که با    بهره گیری از نمادها، مخاطب به سطوح بالاتری از معنا و درک عواطف ارتقا می یابد. این ویژگی در مینیاتور شرقی نیز         وجود دارد که در آن به جای سه بعد فضایی ، تنها دو بعد دیده می شود و آدم ها و اشیا به جای آن که نسخه ی تقلیدی و مابه      ازای واقع گرایی جهان و مخلوقات باشند، نماد یا نشانه ی آن ها به شمار می روند. زمان سینمای دینی شرق متعلق به هیچ         فضای واقعی نیست و در واقع مافوق آن است ؛ در حالی که در سینمای دینی غرب ، زمان و مکان دقیقاً مشخص شده و عینی    است . در این زمینه ، می توان به آثار پاراجانُف یا آثاری از فیلم سازان ایران اشاره کرد.فضای سینمای دینی شرق ، عالَم           مثال است ؛ عالَمی ورای جهان عینی و مادی که از درون نفس انسان سرچشمه می گیرد. امّا فضای سینمای دینی غرب دقیقاً     در عالَمی مادی رخ می دهد که در آن دیگر تضاد و تعارض انسان با نفسش مطرح نیست ، بلکه انسان در برابر یک نیروی       شرّ عینی و بیرونی در خارج از وجود خود، که شیطان یا تمثیلی از شیطان است ، قرار می گیرد. به همین دلیل ، در سینمای     دینی غرب ، «وقوع ایمان » همیشه مسئله ی اصلی است ؛ در حالی که در سینمای دینی شرق ، ایمان از پیش وقوع یافته و به     عنوان پیش فرض و کلام بدیهی فیلم تلقی می شود.

  ۲ـ دومین ویژگی سینمای دینی شرق توانایی سینماگران شرقی برای تبدیل اشیاء معمولی و تمام مخلوقات عالم به آثار و نشانه     های دینی بوده است . در آثار فیلم سازان ایرانی ، فیلم سازان ژاپنی چون کوبایاشی ، فیلم سازان هندی چون ساتیاجیت رای ،      شاجی کارون و ویجیا مهتا، و فیلم سازان روسی چون پاراجانف و تارکوفسکی ، تمام وسایل مورد استفاده ی روزمره مانند        قالیچه ، لباس ، بشقاب ، کوزه ، کتاب ، نقاشی ها، تابلوها و حتی حیوانات به آثار و نشانه های جهان معنوی و تصاویر خیال      انگیز عالم قدسی و ملکوتی بدل شده اند. در عین حال ، هر یک از این عناصر و اشیا در فیلم به عنصری زیبایی شناختی تبدیل     گشته ، خلاقیت و حساسیت مخاطب را برمی انگیزاند. هنرمند در این جا نه خالق زیبایی ، که کاشف آن است . سینمای دینی      شرق در هر چه می بیند، عنصر زیبایی و کمال را جست وجو می کند و حاصل این جست وجوی خود را سخاوت مندانه در      معرض دید و خیال تماشاگر قرار می دهد. مثال این نوع سینما فیلم های مهابارتا و رامایانا از کشور هند، رنگ انار (۱۹۶۹)      و افسانه ی قلعه ی سورام ۲ از پاراجانف ارمنی ، ایثار و نوستالگیا یا غم غربت (۱۹۳۸) از آندری تارکوفسکی ، کوآیدان        (۱۹۶۴) از ماساکی کوبایاشی است . از نمونه های آن در ایران می توان آثاری از مجید مجیدی را نام برد. امّا در سینمای        دینی غرب ، تمام اشیا و وسایل باید به دلایل کاربردی در فیلم حضور داشته باشند و هرگز از اشیا به عنوان امکانات زیبایی       شناختی صرف استفاده نمی شود. از دیدگاه سینمای غرب ، هنر باید کاربردی باشد و هر شی و تصویری به دلایل هدف داری    و سودمندی مورد استفاده واقع شود. این فایده ی اشیاء و کل عالم مخلوقات است که انسان را برای یک زندگی دینی و              خداپسندانه آماده می سازد. به این ترتیب ، تفاوت دو نگاه غربی و شرقی به عالم خلقت و مخلوقات جهان مشخص می شود.                                                 منبع :شبکه اینترنتی آفتاب


تعداد بازدید از این مطلب: 5147
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

جمعه 4 مهر 1393 ساعت : 1:40 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
چه کسانی سکس را به هالیوود آوردند؟
نظرات

 

  

عاملین ورود برهنگی به هالیوود

************************************************

هیچ ندان ها”! این عنوانی بود که آمریکایی های اصیل به سلاطین هالیوودی نسبت دادند. سلاطینی که هالیوود را از نو پی ریزی کردند و طوری در همه جای آن تولید و تکثیر شدند که دیگر جایی برای دانایان نماند.

تولیدکنندگان، توزیع کنندگان، نویسندگان، موسسان استعداد یابی، قانون گذاران، پزشکان و گروه های امدادی و در نهایت فیلم سازان. همه و همه مشتی هیچ ندان بودند که برای ورود به صنعت سینما و فیلم سازی، نه آموزشی دیده بودند، نه دانشی داشتند و نه تجربه ای. اینها فقط تعدای یهودی آس و پاس بودند که خانه و کاشانه خود را در اقصی نقاط آسیای شرقی رها کرده و به کشور پر  زرق و برق آمریکا رفتند تا بخت زندگی خود را در آنجا بیازمایند.

بختی که با آنها یار بود. یهودیان هالیوود یک چاشنی جادویی به این صنعت اضافه کردند. چیزی که آمریکایی های متمدن و البته مسیحی اجازه استفاده از آن را به خود ندادند. صحنه های غیر اخلاقی!  این نسخه ای بود که مهاجران یهودی با اضافه کردن زنان و مردان خوش چهره، صحنه های رمانتیک آنچنانی و البته تبلیغات وسیع برای سینمای معتدل آمریکا بین سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۰ پیچیدند.

*کارل لیملی مسن ترین آن ها، در سال ۱۸۶۷ در لاوپهایم، روستای کوچکی در جنوب غربی آلمان، به دنیا آمد. مادر محبوبش کمی پس از سیزدهمین سالگرد تولد لیملی درگذشت  و او پدرش را، که تاجری ماجراجو و آس و پاس بود، متقاعد کرد اجازه بدهد برای امتحان بختش به آمریکا برود. همین لیملی بود که نهایتا یونیورسال پیکچرز را تاسیس کرد.یهودیان هالیوود، دست کم نسل اولی که صنعت سینما را پایه گذاردند، گروهی آشکارا همگن بودند که تجربه های کودکیشان آشکارا مشابه بود.

*آدولف زوکر زاده روستایی کوچک در منطقه انگورکاری توکی مجارستان بود. پدرش در دوره نوزادی زوکر مرد و مادرش هم چند سال بعد. آدولف را نزد داییش در همان حوالی فرستادند که خاخامی سرد و بی عاطفه بود.  زوکر تنها، مستقل و محبت ندیده مثل لیملی اجازه گرفت به آمریکا برود و زندگی تازه ای را شروع کند. او بعدها پارامونت پیکچرز را بنیان نهاد.

*ویلیام فاکس هم مجار بود. والدینش مهاجرت کرده بودند، ولی پدرش بی کفایت و مسئولیت ناپذیر بود. سال ها بعد، ویلیام در مراسم تشییع پدر روی تابوت آب دهان انداخت. پسر به ناچار نان آور شده بود و نوشابه، ساندویچ و دوده بخاری  می فروخت. او در آینده این تجربه را در فاکس فیلم کرپریشن به کار گرفت.

*لویس بی میر می گفت فراموش کرده که دقیقا در کجای روسیه و چه روزی به دنیا آمده است. او بعدها چهارم جولای را روز تولد خود خواند. میر با والدینش در نواحی دریایی کانادا زندگی می کرد. پدرش سقط فروش بود و کشتی های آسیب دیده را نجات می داد. لویس  در نوجوانی علیه اقتدار پدر شورید، به بوستون رفت و کوشید کسب و کار سقط فروشی و نجات کشتی خود را راه بیاندازد و البته او در آینده بزرگ ترین استودیوی هالیوود را رهبری می کرد؛ مترو – گلدوین – میر.

*بنجامین وارنر همسر، پسر و دختر نوزادش را در لهستان ترک کرد تا مانند بستگانش بخت خود را در آمریکا بیازماید . پس از دو سال پینه دوزی در بالتیمور، آن قدر پول جمع کرده بود که خانواده اش را از لهستان به آمریکا بیاورد و پس از خانواده اش را بزرگ و بزرگتر کرد. او سالها در شرق آمریکا و کانادا با گاری اش دوره می گشت و خرت و پرت می فروخت تا بلاخره در یانگستاون اوهایو مستقر شد. در یانگستاون، پسرانش هری، سم، آلبرت و جک تصمیم گرفتند پولهایشان را روی هم بگذارند و یک پروژکتور بخرند. محصول این تصمیم شرکت نام آور برادران وارنر بود.

تمامی این افراد ضمن این که زندگی مشقت باری در دوران کودکی، نوجوانی و حتی جوانی داشتند، نسبت به خانه و خانواده خود بی تفاوت و حتی متنفر بودند.نکته مهم و قابل تامل در مورد یهودیان مهاجر، این بود که همگی آنها پس از ورود به آمریکا، گذشته خود را به باد فراموشی سپردند و به گونه ای با این کشور جدید هماهنگ و هم نوا شدند که گویی همانجا متولد شده و می خواهند به آن وفا دار باشند.

در پایان می توان گفت، هالیوود قدرتمند امروز، حاصل تلاش و عقده گشایی عده ای یهودی مفلوک و درمانده است که سعیشان برای آمریکایی شدن به نتیجه رسید و به مرور زمان به فرمانروایان ابدی در صنعت پولساز سینما بدل شدند.

                                    منبع: ظهور12

                       
 
تعداد بازدید از این مطلب: 6505
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

پنج شنبه 3 مهر 1393 ساعت : 10:5 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
رکورددار تماشای فیلمهای مستهجن کدام کشوراست؟
نظرات

 

مرگ اخلاقیات در آمریکا

 

پسر 12 ساله آمريكايي تحت تاثیر یک فیلم مستجهن به دختری 9 ساله تجاوز می کند. معنی این اخبار مرگ اخلاقيات در ينگه دنيا است. 

 آیا تا به حال حس کرده اید که فرزند پسرتان با فرزند دخترتان فرق دارند؟ آیا حس کرده اید ، دختران آمریکایی که زنان آینده اند بیشتر از پسران ( مردان آینده ) اجتماعی هستند؟ آیا متوجه شده اید میلیونها مرد جوان آمریکائی رفتاری مثل زامبی ها دارند و کلاً پلکان اخلاقیات و رفتارهای انسانی را سر و ته طی می کنند؟ 
 بله این ها هیچکدام اتفاقی نیست. محققان دو دامی را که نابودکننده نسل آینده مردان آمریکائی هستند را همیشه گوشزد می کنند. یکی از این دو تله ، بازی های رایانه ای است و دیگری مرگ اخلاقيات.  
 در گذشته پارک ها و زمین های بازی پر بود از پسربچه هایی که پس از مدرسه برای بازی به آنجا می رفتند . اما هم اکنون خلوت ترین جایی که در هر شهر سراغ دارید همین زمین های بازی است . پس این همه بچه بعد از مدرسه کجا می روند ؟ بله همگی به خانه رفته و جلوی تلویزیون و رایانه اشان می نشینند . درست است که این نوع اعتیاد در میان زنان و دختران نیز وجود دارد ، اما باید قبول کرد که وضع پسران به مراتب بدتر است . متاسفانه برآوردی از میزان تخریب این نوع اعتیاد در نسل بعدی مردان آمریکائی وجود ندارد . تخریبی که انتظار می رود بسیار وحشتناک باشد . 
 هم اکنون والدین ، اعتیاد به بازی های رایانه ای را بحرانی جدی تلقی نمی کنند . تازه از اینکه فرزندشان ساکت در گوشه ای نشسته خوشحال هم هستند. 
 نکته مهم اینجاست که بازی های رایانه ای فوق العاده خطرناک اند . یک تحقیق نشان می دهد 88 درصد آمریکائی های بین 8 تا 18 سال درگیر بازی های رایانه ای است .پسران نیز 4 برابر دختران گرفتار این بازی ها هستند. شما اگر پسربچه دارید خوب می دانید این سخن یعنی چه . چاقی حاصل از این بازی ها که گریبانگیر پسران آمریکائی است بسیار جدی و خطرناک است. این بازی ها می توانند بسیار جالب باشند ، تا اینجای کار مشکلی نیست . ولی اعتیاد به آنهاست که صدمات زیادی به فرد می زند. درحال حاضر هر پسربچه آمریکائی، 13 ساعت در روز مشغول این بازی هاست. این رقم واقعاً حیرت انگیز است. 
دومین دامی که برای کودکان و نوجوانان آمریکائی گسترده شده است و بطور فزاینده ای از اولی هم بدتر است، ديدن فيلمهاي مستهجن است. 
 اینترنت راههای بسیار خوبی را برای انسان ها باز کرده است که تا الان بر روی او بسته بود. اما یکی از نکات بسیار منفی اینترنت باز کردن راه پر از لجن و کثافت به خانه های مردم است. 
 جوانان آمریکائی به نسبت گذشته به راحتی به مطالب غير اخلاقي در اینترنت دسترسی دارند که این امر نتایج وحشت آوری به دنبال خواهد داشت . 
  یک پسربچه 12 سالۀ آمريكايي که پس از دیدن یک فیلم مستهجن به یک دختر 9 ساله تجاوز کرده بود، بازداشت شد . وکیل این پسربچه به شدت نسبت به "دید باز و وقیحانه نسل آمریکا" هشدار داد. این پسربچه می گوید بعد از دیدن فیلم احساس کرده دیگر بزرگ شده است . 
 نکته بسیار مهم و درعین حال منفی در آمریکای امروز ، دسترسی بی حدو حصر و آزادانه کودکان ونوجوانان به محتویات غیراخلاقی از طریق اینترنت است . 
متاسفانه آمریکا هم اکنون پایتخت فساد، فحشا و بي اخلاقي جهان است . حدود 30 درصد از ترافیک فعلی اینترنت در آمریکا برای دیدن محتویات مستهجن است . ایالات متحده آمریکا بیش از هر کشور دیگری در جهان فیلم هاي غير اخلاقي تولید می کند .  
 بسیاری از آمریکائی ها آنچنان معتاد به اين مسائل هستند که برای دیدن آنها منتظر به خانه رفتن نمی مانند. یک تحقیق نشان می دهد 25 درصد کارمندان در اداره فیلم و تصاویر مستهجن نگاه می کنند.  
 در مقاله ای که اخیراً دکتر فیلپ زیمباردو که یک روانشناس است در CNN منتشر کرده است ، به عواقب وخیمی که اعتیاد به بازی های رایانه ای  و مسائل جنسی در نسل فعلی و بعدی آمریکا می گذارد اشاره کرده است . وی می گوید : "عواقب این دو اعتیاد بسیار وخیم خواهد بود . بازی های رایانه ای و مسائل جنسی ، باعث خواهند شد که نسل فعلی آمریکا ، نسلی باشد که از روبروشدن با مشکلات و مصائب گریزان باشد. آنها دوست ندارند از فضای خیالی اینترنت به فضای زندگی واقعی و مواجهه با مشکلات و خطرهای آن باز گردند. به همین منظور مشکلات زیادی در زمینه ارتباط اجتماعی، مدرسه و کار برای آنها پیش خواهد آمد".  
 داستان های واقعی از این "رویگردانی نسلی" بسیار است . در سال 2005 جوانی به نام سئوب لی که دانشجوی کره ای بود پس از 50 ساعت مداوم بازی رایانه ای دچار حمله قلبی شد و مرد . در سال 2009 به نقل از تلویزیون MTV ، یک زن ، شوهرش را به بیرون از خانه پرتاب کرد چون او نمی توانست با داشتن چهارفرزند ، از دیدن فیلم های مستهجن صرف نظر کند . 
 در یک نمونه اخیر ، قاتل نروژی که 77 فرد بی گناه را کشت در دادگاه گفت هر روز 16 ساعت مشغول بازی world of war craft و call of duty بوده است .  
درسال 2011 بود که نتایج بد آزمون های مختلف دانش آموزی و دانشجویی در سرتاسر آمریکا که در چهل سال گذشته بی سابقه بوده است همه را شوکه کرد . 
هالیوود نیز دراین قضیه مقصری تمام عیار است . یکی از عوامل اصلی بی هویت کردن جوانان آمریکائی فیلم های هالیوودی است. 
 تحقیقات نشان می دهد که پسران آمریکائی دوست ندارند شوهر ، پدر ویا سرپرست یک خانواده باشند.  
 برطبق اطلاعات و تحقیقات مرکز ملی آمارآموزشی آمریکا، پسران چهار تا پنج برابر دختران به بیش فعالی دچارند و دو سوم دانش آموزانی که نیاز به کلاس جبرانی و فوق العاده دارند پسر هستند .  
به طور متوسط هر پسربچه آمریکائی هر هفته 13 ساعت صرف بازی های رایانه ای می کند. دختران هم 5 ساعت. یک جوان آمریکائی تا به 21 سالگی برسد 10 هزار ساعت بازی رایانه انجام داده است . یعنی 2 برابر زمانی که صرف گرفتن لیسانس می کند.  
 به طور متوسط هر پسر آمریکائی (دبیرستانی) در هفته 2 ساعت فیلم مستهجن نگاه می کند . مردان آمريكايي که اصلاً نمی توانند از اين دست فیلم ها دل بکنند . فقط درسال 2011 در آمریکا 500/13 فیلم بد، تولید و پخش شده است. 
 با این اوضاع پیش بینی می شود که درصد اخذ درجه لیسانس تا سال 2016 به نسبت 60 درصد دختران و 40 درصد پسران برسد. 
 تا الان باید متوجه شده باشید که حتماً یک جای کار می لنگد. این مردان در آينده به چه درد آمریکا خواهند خورد؟ 
ABC می گوید یک مقام ارشد قضایی در دادستانی آمریکا در واشنگتن هر روز 8 ساعت صرف دیدن محتویات بد در اینترنت می کرده است . وقتی فضای حافظه رایانه اش در اداره دیگر جا نداشت ، اقدام به کپی کردن آنها روی DVD می کرده است که کل اتاق وی را پرکرده بود .  
 تا حالا فکر کرده اید چه کسانی در دوایر جنایی آمریکا کار می کنند ؟ کسانی که جزء بهترین زنان و مردان این سرزمین هستند . این تنها نمونه ای از فضای فعلی آمریکاست ، جاهای دیگر آمریکا یقیناً بهتر از این جا نیست .  
حالا سری بزنید به سرویس امنیتی آمریکا . همین چند وقت پیش بود که عده ای از محافظان رئیس جمهور آمریکا با بدكاران کلمبیایی دستگیر شدند . آیا ما به عنوان یک ملت گند کار را بالا نیاورده اند ؟ 
 ملت آمریکا به یک ملت بی عار تبدیل شده است که حتی وظایف انسانی و مسئولیت های مربوط به دوره بزرگسالی خود رانیز رعایت نمی کند . آنوقت از جوانانش چه انتظاری می توان داشت ؟ 
 مردان آمریکائی ، هنوز بچه اند و به سن بلوغ نرسیده اند . آنهاباید شرمنده  باشند وقتی میشنوند که مردان 25 تا 34 ساله آمریکائی دو برابر بیشتر از زنان با والدین خود زندگی می کنند . 
 حقایق جامعه آمریکائی بسیار تلخ و گزنده است. آیا می توان به آینده این کشور امیدوار بود؟
 
                    منبع : سایت تحلیلی خبری عصر ایران
تعداد بازدید از این مطلب: 7400
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

پنج شنبه 3 مهر 1393 ساعت : 12:11 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
تولد فرزند شیطان در سینما
نظرات

   تولد فرزند شیطان در سینما!!

*********************************

امروزه شیطان‌گرایی فراتر از حرکتی زودگذر، با داعیه معنویت به میدان آمده است. این مرام برخلاف تصور رایج،‌ جذابیت‌هایی دارد که فهم و درک آن برای کسانی که تصور روشنی از آموزه‌های این آیین ندارند، بسیار دشوار است. برای بازخوانی مفهوم شیطان‌گرایی در سینمای غرب به تورق کتاب: «کاوشی در معنویت‌های نوظهور» اثر حجت‌الاسلام حمزه شریفی‌دوست پرداختیم که بخشی از آن  آن در ادامه می‌آید:

هالیوود پیامبر شیطان‌پرستی

یکی از پایه‌های ترویج شیطان‌گرایی و بلکه قدرتمندترین ابزار تبلیغی این جریان، «سینمای هالیوود» است، به گونه‌ای که اگر این مراکز فرهنگی نبود، هیچ گاه این گرایش انحرافی نمی‌توانست در میان عموم به راحتی خود را موجه جلوه دهد. هنر در این باره چنان معجز‌ه‌آسا عمل می‌کند که در «فرایند ارتباط»، مخاطب مسحور و مجذوب می‌شود و قدرت تشخیص پیام و تفکیک محتوا از قالب را از دست می‌دهد و در بسیاری از موارد خود را با یک اثر هنری، نه فقط همراه می‌کند که همدلانه برای خود نقش در نظر می‌گیرد و تلاش می‌کند که در اجرای نقش موفق عمل کند. به این ترتیب، محتوای ناشایست و پیام نادرست، آرام آرام خود را به ذهن و فکر مخاطب نزدیک می‌کند و بر قلب و روح او سایه می‌افکند، در نهایت جذب جان او می‌شود.

امروزه مرکز مهمی همچون هالیوود که در عرصه هنر سینما فعال و البته تأثیرگذار است، از فرقه شیطان‌گرایی به طور جدی پشتیبانی می‌کند. این ایفای نقش آن قدر پر رنگ است که عنوان «پیامبر شیطان‌پرستی» برای این رسانه صهیونیستی، دور از حقیقت نیست. ماهیت و مأموریت فرقه شیطان‌پرستی که امروزه در هالیوود با نام «آیین و مکتب» تبلیغ می‌شود، در محصولات هالیوودی انعکاس تام یافته است. نگاهی گذرا به چند اثر هالیوودی - که چندان جدید هم نیستند - می‌تواند از طرح حساب شده و درازمدت هالیوود در رسمیت دادن به این فرقه و جذابیت‌بخشی به آن پرده بردارد.

این طرح در گام نخست معرفی سپس عرضه یک رقیب برای ادیان الهی، آن گاه جایگزین کردن، در گام چهارم به حاشیه راندن و در نهایت از بین بردن ادیان الهی خواهد بود.

هنگامی که فرزند شیطان در سینما متولد شد!

یکی از فیلم‌های مهم در ترویج شیطان‌پرستی، فیلمی است به نام «فرزند رزماری» که رومن پولانسکی (کارگردان یهودی) در سال 1968 در هالیوود ساخته است.

در این فیلم، شیطانی از جهنم می‌آید و نطفه خود را در رحم زنی به نام رزماری قرار می‌دهد و بدین صورت کودکی شیطانی به نام آدریان متولد می‌شود. گهواره این کودک، سیاه رنگ (پرکاربردترین رنگ در فرهنگ شیطان‌پرستی و نماد قدرت تاریکی) و بالای آن صلیبی بر عکس (نمادی که توضیح آن خواهد آمد) آویزان است. در جشن تولد این کودک که افرادی از نژادهای مختلف حضور دارند، چندین بار جمله «درود بر شیطان» تکرار می‌شود. صاحبخانه با خوشحالی می‌گوید: «این کودک، معابد و خدا را از بین خواهد برد و نفرت را آزاد خواهد کرد. او انتقام را در دل‌ها زنده می‌کند و کار خدا تمام است - درود بر شیطان».

در این فیلم ارتباط با شیطان به عنوان راه‌حل مشکلات به تصویر کشیده می‌شود. رزماری نه یک زن، که یک مادر است. برای درک یک مفهوم در دنیای هنر و سینما باید از زبان نمادها کمک گرفت. زن گاهی به معنی طبیعت منفعل است و گاهی به معنی نماد وسوسه و فریب و اغواء، اما زن اگر در شکل مادر نقشی را به عهده بگیرد، معنی خاصی دارد که با چهره‌های دوگانه قبلی بسیار متفاوت است. در نمادشناسی، اگر زنی کامل شود و جایگاه مادری بیابد، فردیت او از بین می‌رود و بعد از زوال «خود»، زمینه برای انجام مأموریت مادری فراهم می‌شود؛ همان گونه که اگر بکارت زایل شود، زمینه مادر شدن مهیا می‌شود.

در این فیلم رزماری در چهره مادر ظاهر می‌شود. این چهره برای زن، اشاره‌ای به «زادگاه» و «بزرگ مادر» و «طبیعت» است. گویا کودک رزماری که همان شیطان است به زادگاه خود برگشته است و بزرگ مادر او را تحویل گرفته است. این معنا وقتی روشن‌تر می‌شود که بدانیم قیافه این کودک به گونه‌ای است که مادرش با دیدن او وحشت می‌کند و ابتدا از پذیرش فرزندش سرباز می‌زند.

در این فیلم استفاده از طبیعت مادری برای برگشت شیطان به میان آدمیان، نشان از قصد کارگردان برای اعلام حضور جدی شیطان دارد. جالب اینکه مادر با شادباش افراد حاضر در جلسه، کودک خود را تحویل می‌گیرد و فیلم با طنین دلنواز لالایی، به پایان می‌رسد و با این فیلم «تولد شیطان» اعلام می‌شود و اولین قدم برای اعلام حضور شیطان در جوامع بشری برداشته می‌شود.

فیلمی در مدح قدرت ماورایی شیطان!/ دو بال قدرت شیطان به روایت یک فیلم هالیوودی

این کارگردان یهودی به «اعلام حضور» شیطان اکتفا نکرد و چندی بعد با ساختن Ninth Gata (دروازه نهم) درصدد اثبات نیروهای خارق‌العاده و قدرت‌های ماورایی برای شیطان بر آمد و شیطان را قدرتی عظیم و تأثیرگذار در جهان هستی معرفی کرد. در این فیلم که چندین بار از نمادهای شیطانی استفاده شده است؛ از جمله عدد 666 (به عنوان رمز آسانسور، رمز آرشیو کتابخانه، سال نوشتن کتاب و ...) وانمود می‌شود، رسیدن به شیطان دارای آداب مخصوص سیر و سلوک است، (با طرح این که کتاب دارای سه نسخه کمیاب و محتوای رازآلود است).

در این فیلم، دین کارسو که دلال کتاب‌های نایاب است مأمور می‌شود از کتاب «دروازه نهم پادشاهی تاریکی‌ها» دو نسخه باقی‌مانده را پیدا کند. کارسو در پایان مأموریت، به همراه کتاب عازم اروپا می‌شود؛ اما در مسیر به رازی هولناک دست می‌یابد و آن اینکه هر سه نسخه مکمل یکدیگر و شیطانی‌اند. شاید مهم‌ترین درس شیطانی فیلم دروازه نهم این باشد که «لیانا» فقط شهوت را راه رسیدن به شیطان می‌دانست و شناختی از شیطان نداشت و «بالکان» هم فقط شناخت را راه اصول به حریم شیطان می‌دانست؛ بنابراین هیچ کدام به هدف خود نرسیدند و هر دو نابود شدند اما آنکه برگزیده شد و توانست به پایان راه برسد، «کورسو» بود که هر دو ابزار (شناخت و شهوت) را داشت؛ یعنی لازمه بندگی شیطانی، داشتن دو بال همزمان یعنی عمل شیطانی و معرفت به جایگاه و مقام شیطان است.

در فیلم گابریل (که همان جبرئیل است)، جهانی تاریک و غرق در فساد و ظلمت نمایش داده می‌شود. خداوند بزرگ‌ترین و قدرتمندترین فرشته خود، گابریل را مأمور نجات جهان می‌کند؛ اما گابریل بعد از نزول به زمین متوجه می‌شود قبل از او فرشتگان دیگری که مأمور این کار بوده‌اند در برابر قدرت عظیم شیطان درمانده و تسلیم و یا شکست خورده‌اند؛ اما تصمیم گابریل برای مبارزه با شیطان و برگرداندن نور به میان آدمیان قطعی است. گابریل پس از نابودی نیروهای شیطانی، با فرمانده شیاطین به نام سمائیل وارد جنگ می‌شود؛ ولی در می‌یابد که فرمانده شیاطین برای آزادی انسان‌ها قیام کرده و عامل از بین رفتن فرشتگان قبلی، خود خدا بوده است. گابریل پس از این مرحله، مأموریت خود را رها می‌کند و با ناراحتی و اعتراض به این نزاع پایان می‌دهد و می‌رود تا مانع اعزام فرشتگان از سوی خدا شود.

بدین سان مخاطب که تا مراحل آخر فیلم، خود را همراه گابریل حس می‌کند، ناگاه در چرخش آخر فیلم، منطق سمائیل را بر گابریل ترجیح می‌دهد. به روشنی در این فیلم، خدا دشمن انسان‌ها و شیطان، دوست و منجی آدمیان معرفی می‌شود.

شیوه حضور شیطان در جهان هستی در محصولات هالیوودی بدیع و نو است

در بسیاری از فیلم‌های سینمایی مانند «طالع نحس 4» شیطان با قدرتی اهریمنی و ویرانگر در برابر قدرت خداوند قد علم می‌کند و انسان موجودی ضعیف و بی‌پناه معرفی می‌شود که در چنگال قدرت شیطان اسیر است و هیچ امدادی از سوی خداوند به او نمی‌رسد و چاره‌ای جز پناه بردن به شیطان و نیروهای او ندارد. از سوی دیگر شیطان «تنها منجی» عالم هستی معرفی می‌‌شود که باید در «دنیای تاریک» به او روی آورد.

در فیلم «مومیایی»، شیطان در عرض قدرت خدا ظاهر می‌شود و می‌تواند در برابر او عرض اندام کند. در این فیلم‌ها، با اتکا به نیروهای شیطانی، قدرت انسان به حدی می‌رسد که می‌تواند بدون تمسک به خدا، بهشت وعده داده شده خدا را در همین جا و در همین کره خاکی با دست خود بنا کند. حداکثر حضور خدا در بعضی از گفت‌وگوهاست، آن هم به گونه‌ای که حتی پیامبران به او اعتراض می‌کنند و از قدرت قوم یهود به او شکایت می‌برند.

شیوه حضور شیطان در جهان هستی در محصولات هالیوودی بدیع و نو است، به گونه‌ای که در ادیان الهی، این شکل تصرف - همان شیوه تناسخ- نه فقط برای شیطان، بلکه از اساس، غیر ممکن اعلام شده است. در نگاه هالیوودی، شیطان از آنجا که قدرت بی‌کران دارد، توان از کار انداختن قوای آدمی را دارد؛ از این رو در کالبد انسان حلول می‌کند؛ چون برای به کارگیری نیروهای خود لاجرم نیازمند کالبد آدمی است. شیطان گاهی در جسم یک کودک معصوم، گاه در کالبد یک زن و گاه در جسم یک سیاستمدار به تصرف در عالم می‌پردازد و اوضاع را به سود هواداران خود تغییر می‌دهد.

این باور خرافی نسبت به شیطان، کم‌ترین نتیجه‌ای که برای مخاطب در پی دارد، این است که انجام دادن گناه از سوی شیطان‌ حلول کرده در جسم انسان تحقق می‌یابد؛ بنابراین گناه، اجباری و غیراختیاری است و گریزی از آن نیست؛ پس وجود عذاب و عقاب در حق فردی که مسخر شیطان است امری غیرمنطقی و غیرعادلانه می‌نماید. این تفکر در مجموعه هری‌پاتر، طالع نحس، جن‌گیر، خون آشام و آثاری دیگر دنبال شده است.

در موارد بسیار، فرهنگ شیطانی و به کارگیری نیروهای شیطانی، در نظر مخاطب واژگونه معرفی می‌شود و تعریفی جدید از مفاهیم به مخاطب ارائه می‌شود که در نتیجه «شر» به «خیر» تبدیل می‌شود و «بدی» قلب ماهیت می‌یابد. در مجموعه «هری پاتر» تفکیک خیر از شر بسیار مشکل است و مفاهیم شیطانی و زشت چنان جذاب القا می‌شوند که خیر از زبان شیطان به صحنه می‌آید و شیطان، معیار خیر و شر می‌شود.

چرایی ترویج جشن سالانه شیطانی در آثار سینمایی غربی

محصولات هنری هالیوود، مفهوم معنویت و عرفان را به مفهوم جدیدی به نام «ماورا» تبدیل کرده است و در قاموس هالیوود این دو مفهوم، یعنی ماورا و معنویت، مترادف محسوب می‌شوند؛ چنان که در ماتریکس، «اوراکل» نماینده جنبه عرفانی و ماوراءالطبیعه داستان است. او صرفاً یک راهنماست که ادعا شده فطرت حقیقت‌طلب انسان را اقناع می‌کند و نباید حرف‌های او را با ملاک درست و غلط سنجید. حرف‌های او را باید شنید و نباید با حکم عقل و برهان با او روبه‌رو شد. هر چه را می‌گوید فقط باید به کار بست و به ماورا متصل شد.

از سوی دیگر تأکید بر جشن هالووینگ (جشن سالانه شیطانی) در مقابل جشن‌های دینی، مثل کریسمس (جشن بزرگ مسیحیت) در این گونه آثار سینمایی پدیده‌های اتفاقی نیست. آنچه در این بزرگ‌نمایی، به گونه‌ای حساب شده تعقیب می‌شود، جایگزین کردن نمادها و ایام شیطانی به جای مراسم دینی است. در آثار شیطانی هالیوود، یادآوری و برجسته کردن و تکرار مداوم شیطان و شیطان‌پرستی، مطلوب اصلی است. در مجموعه تخیلی هری پاتر- که پرفروش‌ترین محصول سینمایی در دنیای کودکان است - از دعا، توسل، نیایش و توکل به ذات خداوند اثری نیست و همه بن‌بست‌ها با استمداد از نیروهای جادویی و شیطانی گشایش می‌یابد.

محصولاتی از این دست در هالیوود فراوان یافت می‌شود. مخاطب پس از دیدن این فیلم‌ها در می‌یابد که راه رسیدن به قدرت، شهرت و شهوت، تمسک به شیطان و قدرت‌های شیطانی است و شیطان نه فقط دشمن انسان‌ها نیست، که منجی آدمی و پیام‌آور آزادی برای اوست. با تأسف باید اعتراف کرد که هالیوود نقش خود را در انتقال مضامین شیطانی و رضایت‌بخش جلوه دادن فرهنگ شیطانی به خوبی ایفا کرده است. فیلم‌هایی از قبیل هری پاتر، جن‌گیر، طالع نحس (1، 2، 3) و ارباب حلقه‌ها با هدف القای ترس در ذهن و قلب مخاطب نسبت به شیطان و بزرگ‌نمایی قدرت او ساخته شده‌اند و در فیلم‌های کنستانتین و طالع نحس 4 و 5 شیطان قوی‌تر از خدا ظاهر می‌شود، به طوری که روحیه تسلیم و فروتنی در برابر شیطان به جان مخاطب رسوخ می‌کند.

القای ترس در دل انسان و ناامید کردن وی از آینده، به وسیله رسانه پرنفوذی همچون سینما، می‌تواند برای آنان که به دامان ادیان الهی پناه نیاورده‌اند، فرصتی ذهنی - روانی ایجاد کند تا برای مقابله با آینده تاریک بشریت به نیروی دیگری پناه ببرند یا راهی برای خضوع و کنار آمدن با نیروهای اهریمنی پیدا کنند.

غیر از فیلم‌هایی که با سیاست‌های کلی حاکم بر هالیوود تولید می‌شوند، فرقه‌های شیطان‌گرا نیز خود اقدام به تولید فیلم‌های سینمایی با محوریت شیطان و شیطان‌پرستی کرده‌اند؛ از آن جمله می‌توان به فیلم‌هایی چون باران شیطانی (1975)، دکتر دراکولا (1981)، گفت‌وگوی شیطان (1995) و ... و مجموعه تلویزیونی شیطان در حومه شهر (2000) اشارهکرد که بعضاً افراد شاخصی همچون آنتوان لاوی (بنیانگذار و فرقه سیتنیسم) و پیتر گیلمور (مسئول کنونی کلیسای شیطان) در آن‌ها به ایفای نقش پرداخته‌اند.

                              منبع : وبلاگ ندای قلم

تعداد بازدید از این مطلب: 6675
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

چهار شنبه 2 مهر 1393 ساعت : 8:19 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
بازار پررونق فساد باکارگزاری صهیونیسم
نظرات
هالیوود:سینمای صهیونیستها
**********************
 
در آثار هالیوودی آمريكايي‌هاي خوش قلب معمولاً با راهنمايي يك دانشمند يهودي به كام خطر مي‌روند و با عمليات متهورانه خود زمين را از خطر نابودي مي‌رهانند. گاهي هم در راه انجام اين مأموريت مقدس يك يا چند شهيد تقديم جامعه بشري مي‌كنند! حاصل آنكه در پايان اكثر اين فيلم‌ها بيننده از همه جا بي‌خبر، هم صدا با تمامي اقوام و پيروان اديان، خداوند را به واسطه نعمت حضور آمريكايي‌هاي شجاع و يهوديان دانا بر روي كره خاكي سپاس مي‌گويد! چرا كه آنان فرشتگان نجات‌اند و اگر نباشند، نسل آدمي از صحنه گيتي بر خواهد افتاد!اين باور اسطوره اي الآن به شدت توسط صهيونيست هاي مسيحي حاکم بر ايالات متحده و يهوديان تبليغ مي شود و به وسيله رسانه ها با سوء استفاده از اديان مسيحيت و يهوديت و فرازهايي از کتاب مقدس (59) مجوز کشتار حدود سه ميليارد نفر از ساکنان زمين خصوصا مسلمانان ساکن در خاورميانه را از افکار عمومي غفلت زده جهانيان مي گيرند تا هر گاه واقعا از اسلام احساس خطر جدي کردند ، به هر عملي خواستند دست بزنند. 

مهمترين تأثير اين گروه از فيلم‌هاي خرافي آن است كه حس اعتماد به نفس را در مخاطبين جهان سومي نابود مي‌سازد و همزمان اعتماد و انقياد نسبت به صاحبان اصلي دنيا را (كه به زعم اين فيلم‌ها آمريكاييان و يهوديان هستند) ترويج مي‌نمايد. در صورت مشاهده مكرر اين قيل فيلم‌هاي خرافي، مردم جهان سوم ظاهراً به آمريكا و باطناً به صهيونيسم بين‌الملل حق مي‌دهند كه چند صباحي در اين عالم فاني حكومت و سروري كنند! زيرا فاجعه عظمي بروز كند، همين‌ها هستند كه بايد به داد مردم دنيا برسند و نسل انسان را از خطر نابودي برهانند! 

بد نيست بدانيم همين پيام سياسي در پاره‌اي از فيلم‌هاي طنز سينماي هاليوود نيز لحاظ شده است. مثلاً در فيلم «مريخ حمله مي‌كند» مريخي‌ها كه موجودات مسخره و در عين حال سنگدلي هستند، كره زمين را به اشغال خود در مي‌آورند و از آنجا كه هيچ سلاح بشري بر آنها كارگر نمي‌افتد، به سهولت تمامي تمدن‌ها را بر مي‌اندازند و حتي ريس‌جمهور آمريكا را طي اقدامي ناجوانمردانه مي‌كشند! در همين اوضاع آشفته، يك بازيگر يهودي هاليوود (سيلو يا سيدني) در نقش پيرزني فرتوت و از كار افتاده كه در آسايشگاه سالمندان بستري است، به همراه نوه خود راه حل جالبي پيدا مي‌كنند. آنها به فراست در مي‌يابند كه مريخي‌ها طاقت شنيدن نوع خاصي از موسيقي را ندارند و به محض شنيدن آن مغزهايشان منفجر مي‌شود! لذا موسيقي را در اختيار ارتش آمريكا مي‌گذارند و سربازان آمريكايي هم با همين سلاح، دشمن را نابود مي‌كنند و تمدن بشري را از خطر نابودي مي‌رهانند. يادمان باشد كه همين مضمون ظاهراً پيش از اين نيز در سينماي هاليوود تكرار شده و در يكي از موارد، صداي «الويس پريسلي» يهودي، مهاجمين فضايي را نابود كرده است! حاصل آنكه: هميشه يهوديان ناجي بشريت‌اند و ساير اقوام و ملل طفيل هستي آنان محسوب مي‌شوند 

ظهور منجی و سفر به سرزمین موعود 
 
خرافه ديگري كه صهيونيست‌ها آن را در قالب سينمايي مصادره به مطلوب كرده‌اند، مسأله «ظهور ناجي» و «سفر به سرزمين موعود» است. اما ناجي اين قبيل فيلم‌ها نه آن منجي است كه بشريت در انتظار اوست. صهيونيست‌ها در سيري تاريخي، نخستين ناجي خود را «داود نبي»عليه السلام مي‌دانند كه به زعم ايشان پهلوان اسطوره‌اي قوم يهود است و هم اوست كه عشيره بني‌اسراييل را از ستم جالوت سنگدل مي‌رهاند. به همين دليل نيز ستاره شش پر منتسب به او را به عنوان علامت مقدس و سمبل خويش برگزيده‌اند. دومين ناجي قوم يهود «موساي نبي»عليه السلام است كه احكام ده گانه شريعت يهود را از جانب خدا براي قوم بني‌اسراييل آورده و آنها را از رنج بردگي فرعون نجات داده است. ارادت صهيونيست‌ها به انبياي بني اسرائيل عليهم السلام نه به خاطر مقام نبوت، كه به دليل احراز مقام منجي و يا پادشاهي بر «قوم بني‌اسراييل» است. لذا ازايشان نيز با رويكردي نژادپرستانه ياد مي‌كنند. 

از نظر صهيونيست‌ها، يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند، يك اَبرنژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي، ناجي ديگري از ميان آنها ظهور مي‌كند و ايشان را به «سرزمين موعود» مي‌برد. از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي عليهما السلام) تمام دنيا را به تسخير خود درآورد، صهيونيسم بين‌الملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود مي‌داند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد در صورتي که حکومت حضرت يک حاکميت الهي بود و اينان دنبال حکومتي دنيوي و طاغوتي هستند. لذا افسانه «نيل تا فرات» تنها مقدمه‌اي بر نقشه‌هاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. موسي عليه‌السلام نيز (به عنوان دومين ناجي)، قوم بني‌اسراييل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور كرد. از آن تاريخ، يهود در انتظار سومين ناجي خويش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومين نجات بخش (مسيح) ظهور خواهد کرد و پادشاهي يهود را بر فلسطين کامل مي کند و بهشت زميني را ايجاد مي کند. 

البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري نيز ظهور كرده‌اند. مثلاً ويل دورانت در مجموعه «تاريخ تمدن»: «كريستف كلمب» را يك يهودي پرتغالي‌الاصل  مي‌داند كه] ظاهرا[ به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم، سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد و به اصطلاح کاشف آمريکا است! به همين دليل صهيونيست‌ها آمريكا را سرزمين موعود خود مي‌دانند و شهر نيويورك نيز از ديرباز به عنوان پايتخت صهيونيسم بين‌الملل شناخته شده است. اما آيا به راستي چنين است؟ 

آمريکائي که قبلا نقشه آن در آسياي صغير يعني در مرکز تمدن اسلامي در دوره جنگهاي صليبي توسط مسلمانان ترسيم شده بود و کلمب بعد ازفتح آندلس با دزديدن نقشه مسلمانان و با همکاري دربار اسپانيا به سمت آمريکا حرکت کرد.  به عقيده استاد «جلال الدين همايي» ، «ابوريحان بيروني» چند قرن قبل از کلمب نقشه اي از راه رسيدن به اين قاره تهيه کرده بود.  در صورتي که طوري از کشف (!) آمريکا توسط کريستف کلمب تبليغ مي شود که انگار انسانهاي متمدني که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگي مي کردند و داراي تمدني پيشرفته چون «ماياها» بودند (که ساختمانها و جاده هاي پيشرفته اي حتي در منماطق صعب العبور کوهستاني ، آن هم حدود 500 سال پيش مي ساختند) ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب بايد رفته و بر وجود آنها مهر تأييد بزنند! البته او و ياران مستکبرش نه تنها مهر تأييد نزدنند که اکثر مردم بومي آمريکا را به سلاخي کشيدند و تعداد زيادي را به بردگي کشيدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدي قرار دادند و براي مردم آنجا حتي شأن يک حيوان دست آموز را هم رعايت نکردند. 

کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت  و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين. 

بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطوره‌اي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلم‌هايي نظير: مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشه‌هاي خشم» بر مبناي همين الگوي‌روايي ساخته شده‌اند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند در همين راستا ارزيابي مي شوند. 

نقد فیلم ماتریکس 
 
فيلم مشهور «ماتريكس» با رويكردي نمادين به اساطير كهن قوم يهود، قصه ظهور منجي و سفر به آرمانشهر يهود (ZAYAN يا ZION) را به تصوير مي‌كشد. ناگفته نماند كه «زايان» يا همان «صهيون» نام كوهي مقدس در بيرون از شهر اورشليم است كه صهيونيست‌ها نام آن كوه را بر آيين خويش نهاده‌اند. در فيلم «ماتريكس» دنيا اسير تاريكي است و تنها چند انسان آزادي‌خواه در يك زيردريايي اسرارآميز كه به كشتي نوح عليه السلام نسب مي‌برد، با اين دنياي تاريكي در سيتزاند. مقصد زيردريايي همان آرمانشهر «زايان» است كه فقط ناخدا و رهبر گروه «كاپيتان مورفي» نشان دقيق آن را مي‌داند. مورفي خود نيز از نيروهاي فرمانروايان شهر زايان است. ولي مورفي بدون امداد يك منجي نمي‌تواند بر امپراطوري ماتريكس غلبه كند و اين بار منجي يا پيامبر جديد را از بين متخصصين كامپيوتر برمي‌گزيند! 

«نئو» در حقيقت همان « New christ» يا «مسيح جديدي» است كه بر خلاف عيسي مسيح عليه‌السلام، (66) نه از ميان پارسايان، كه از بين تكنيسين‌ها انتخاب مي‌شود! در نتيجه پيامبر آخر‌الزمان به جاي آنكه: «تئوريسين» باشد، يك «تكنيسين» است. در ادامه فيلم، مورفي طي آموزش‌هاي سخت، تمام تكنيك‌هاي نبرد با ماتريكس را به پيامبر جديد خود مي‌آموزد و از او يك ماشين كشتار جمعي مي‌سازد و اينها همه نماد مادي گرائي و تسلط فلسفه حس گرايي و کنار زده شدن عقل و دين که در فلسفه و زندگي غربي است. در پايان فيلم، هنگامي كه مورفي توسط اسميت (كه تمثيلي از شيطان مدرن است) اسير شده و براي افشا كردن نشاني شهر «زايان» تحت شكنجه قرار گرفته، منجي قهرمان به همراه دستيار مؤنثش با كوله‌باري از سلاح‌هاي آتشين از راه مي‌رسند و در نبردي سخت و نابرابر، طومار امپراطوري ماتريكس را در هم مي‌پيچند. در قسمتهاي دوم و سوم فيلم با ترويج شکاکيت و حيراني و به هم ريختن مرزهاي دنياي واقع و مجازي بنيان فکري مخاطبان ظاهر انديش را از هر ايدئولوژي و استحکامي خالي مي کند. 

كلام آخر آن كه صهيونيسم بين‌الملل با ترويج خرافات و افسانه هاي دروغ از طريق سينما، به نوعي جهاني سازي اسطوره‌اي دست زده و قصد آن دارد تا باورهاي خرافي خود در زمينه: «شيطان»، «پايان دنيا»، «ظهور منجي يهود»، « سفر به سرزمين موعود» ، «تشكيل امپراطوري جهاني» و «اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل» را به ساير اقوام و اديان و ملل نيز تسري مي‌دهد. 

رواج فساد 
 
«بگذار ملت آمريكا براي يك بار بفهمند كه اين نه يك انحطاط طبيعي، بلكه توطئه حساب شده و ويرانگري است كه ما را احاطه كرده است…» 
اين جمله‌اي است كه «هنري فورد» آمريكايي قريب هشتاد سال پيش در روزنامه مشهور «ديربورن اينديپندنت ـ Dear Born Indipendent» نوشت و آمريكاييان را از سقوط در منجلاب فساد مادي و انحطاط اخلاقي بر حذر داشت. او در سلسله مقالات معروف خود از جريان سازماندهي شده و نظام‌مندي سخن گفت كه تدريجاً با ترويج ليبراليسم اخلاقي و تساهل اعتقادي، جامعه آن روز آمريكا را به سمت فساد و تباهي سوق مي‌داد. در حقيقت هدف او آن بود كه ملت آمريكا را از خطر شكل‌گيري امپراطوري فرهنگي و اقتصادي يهود در اين كشور آگاه سازد و بر اين باور بود كه يهود بين‌الملل به حكومت بر آمريكا اكتفا نكرده و در صدد برپايي حكومت جهاني است. «هنري فورد» با تيزبيني خاص خود دريافته بود كه مسأله يهود در آمريكا به قلمرو سياست و اقتصاد محدود نمي‌شود و ساحت فرهنگ و هنر و رسانه‌هاي جمعي را نيز در بر مي‌گيرد. فورد، سينماي آمريكا را ماهيتاً يهودي مي‌دانست و آن را مهم‌ترين و مؤثرترين ابزار تبليغي يهوديان بر مي‌شمرد. او بر اين باور بود كه يهوديان از طريق سينما سعي در تخريب و انهدام ارزش‌هاي اخلاقي و مباني اعتقادي جامعه آن روز آمريكا دارند. 

«هنري فوردِ» در كتاب معروف خود تحت عنوان «زندگي و كارمن» اينگونه مي‌نويسد: 
 
« در اين كشور جريان‌هاي مشخص و صاحب نفوذي مشاهده مي‌شوند كه به نحو محسوس در ادبيات، سرگرمي‌ها و رفتار اجتماعي، كاستي و فساد به بار مي‌آورند. تجارت از سلامت ذاتي خويش دور مانده و كوچك شمردن معيارها و اصول اخلاقي به نحو فراگير در همه جا احساس مي‌شود. اين كه اين اعمال نفوذهاي مخرب همگي به سرچشمه‌ نژادي واحدي باز مي‌گردد، واقعيتي است كه بايد آن را جدي تلقي نمود. ما مدعي آن نيستيم كه حرف آخر را در خصوص يهوديان مقيم آمريكا بيان داشته‌ايم، بلكه صرفاً نفوذ كنوني يهود را در اين كشور توصيف مي‌كنيم. مخالفت ما صرفاً با انديشه‌هاست. انديشه‌هاي دروغيني كه بنيه اخلاقي ملت ما را تضعيف مي‌كنند اين انديشه‌ها از منابعي سرچشمه مي‌گيرند كه به سهولت قابل شناسايي‌اند و صرفاً از طريق افشاگري و آگاه‌ساختن افكار عمومي جامعه مي‌توان از پيشرفت آنها جلوگيري كرد. تأثيرگذار بر محيط خويش را بازشناسند. بگذاريد ملت آمريكا براي يك بار بفهمند كه اين نه يك انحطاط طبيعي، بلكه توطئه حساب شده و ويرانگري است كه هم اكنون ما را احاطه كرده است.» 

هنري فورد در كتاب خود بر سنت‌ها و سجاياي اخلاقي و اعتقادي نژاد آنگلوساكسون تأكيد مي‌ورزد و آن را پايگاه مطمئني براي مقابله با توطئه جهاني يهود مي‌داند. شكي نيست كه «فورد» با طرح اين مسأله همان خطايي را مرتكب مي‌شود كه خود او يهود را به آن متهم ساخته است. اما چنين به نظر مي‌رسد كه تأكيد او بر نژاد انگلوساكسون در واقع دفاع از سنن و فضايل اخلاقي و اعتقادات مثبت و سازنده‌اي است كه وي در اين نژاد بشري متبلور دانسته و بر اين باور است كه در روند مقابله با ترويج فساد، فحشاء، بي‌بند و باري و در يك كلام مبارزه با ليبراليسم اخلاقي يهود، مي‌توان بر اين ارزش‌هاي نهادينه شده در نژاد انگلوساكسون تكيه كرد. 

(امروز قريب هشتاد سال از انتشار مقاله افشاگرانه «هنري فورد» در جرايد آمريكا مي‌گذرد و مع‌الاسف بسياري از پيش‌بيني‌ها و هشدارهاي او به جامعه آمريكا محقق شده‌اند. ) 

دولت اسراييل در سرزمين اشغال شده فلسطين ايجاد شده و عملاً زمام سياست‌هاي داخلي و خارجي آمريكا را در دست گرفته است. آنگونه كه مي‌توان مدعي شد آمريكا به عنوان بازوي قدرتمند صهيونيسم در سطح جهان عمل مي‌كند. اخلاقيات ملت آمريكا آنچنان رو به زوال رفته است كه صاحب‌نظران اجتماعي و انديشمندان ديني به كلي از آينده اين ملت قطع اميد كرده‌اند. موسيقي جاز و بي‌ريشه كه برخي كارشناسان آن را برگرفته از موسيقي ييديش (YIDISH) يهوديان مي‌دانند، در تمامي زواياي جامعه آمريكا (و از جمله سينماي هاليوود) رخنه كرده و روان پريشان جوانان غربي را به تسخير خود درآورده است. گروه‌هاي موسيقي جاز و راك كه زماني با چند ستاره يهودي (نظير: «الويس پريسلي» و «رينگو استار») به دنياي غرب معرفي شدند، با گذشت چهار دهه به چنان شهرت و اعتباري دست يافته‌اند كه هم اكنون نسل جوان آمريكا «مايكل جكسون» يهودي را از تمام مقدسين كليسا برتر مي‌دانند. در دهه شصت ميلادي گروه موسيقي بتيل‌ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه « از خدا نيز معروف‌تر است» و امروز گروه‌هاي موسيقي شيطان پرست عملاً بيرق جنگ با خدا را برافراشته‌اند. 

اشتياق جنون‌آميز نسل جوان آمريكا به اين نوع خاص از موسيقي را در فيلم «ديترويت شهر موسيقي راك» به وضوح مي‌توان ديد. انگار سرشته تمامي امور از دست متصديان فرهنگ عمومي جامعه رها شده و از والدين آمريكايي و اروپايي و حتي شرقي هم كاري ساخته نيست. (البته اگر بخواهند مي توانند با تکيه بر فرهنگ و عرفان غني ديني در مقابل اين سيل بنيان برافکن سدها ي مستحکمي بزنند ؛ چرا که تمدن مادي غرب ، پوشالي و پوک و توخالي است و هيچ حرف جدي براي گفتن ندارد) براي درك عمق اين فاجعه، كافي است فيلم‌هاي چند دهه قبل هاليوود را در كنار توليدات امروز آن قرار دهيم و با يك مقايسه كوتاه زوال ارزش‌هاي اخلاقي انسان غربي را به وضوح ببينيم. در سينماي امروز هاليوود، روابط جنسي ميان نوجوانان آمريكايي و به تبع آن تولد فرزندان نامشروع و مشكلات اجتماعي ناشي از اين پديده سوژه‌اي جذاب و در عين حال كاملاً طبيعي تلقي مي‌گردد. در اين قبيل فيلم‌ها، حتي والدين نوجوانان فريب خورده نيز از رفتار فرزندانشان چندان متعجب نمي‌شوند و بيشتر نگران هزينه نگهداري از نوه‌هاي نامشروع خويش‌اند. 

امروز صهيونيسم حاكم بر هاليوود هيچ حريمي را محترم نمي‌شمارد و مقدس‌ترين شئون اجتماعي را «حتي در حوزه دين و كليسا» به تمسخر مي‌گيرد. در فيلم‌هاي دهه اخير هاليوود ، پدران متجاوز، مادران خيانتكار، دختران فريب خورده، پسران منحرف و حتي كشيش‌هاي شيطان‌پرست فراوان‌اند. عشرتكده‌هاي هاوايي و قمارخانه‌هاي لاس و گاس به لوكيشن‌هاي دائمي و محبوب فيلم‌هاي آمريكايي تبديل شده‌اند و قصه بسياري از فيلم‌هاي هاليوود در اين فضاي لبريز از گناه اتفاق مي‌افتد. 

در روزگاري كه پول به نخستين ارزش انسان غربي تبديل شده، سينماي هاليوود نيز تمامي ارزش‌هاي اخلاقي را در مسلخ پول قرباني مي‌كند. در قاموس هاليوود، فيلم ارزشمند، بايد پول‌ساز باشد و براي پول‌ساز بودن يك فيلم بايد بر نقاط ضعف خاطبين آن انگشت نهاد و پست‌ترين غرايز و تمنيات نفساني انسان غربي را به خود او نشان داد. سينماي هاليوود تشنه پول است و اين تشنگي را به مخاطبين خود نيز تسري مي‌دهد. افسوس كه عطش پول درمان‌ناپذير است و آتش آن به هيچ آبي فرو نمي‌نشيند. در آينه جادوي هاليوود جوان آس و پاسي بر سر ميز قمار يك شبه ميليونر مي‌شود و حسرت و دريغ ميليون‌ها بيننده جوان را بر مي‌انگيزد. همزمان خانواده او در مسابقه لاتاري شركت مي‌كنند و بليط طلايي را از پيرمرد بيماري كه از شوق برنده شدن در مسابقه سكته كرده، مي‌ربايند! در تمام اين صحنه‌هاي پر زرق و برق، بينندگان نيز در لذات روياي اين خانواده خوشبخت شريك مي‌شوند و مثل آنان دل و دين به پول مي‌بازند. حال آنكه در پشت صحنه فيلم، فيلمسازان صهيونيست به ساده دلي مخاطبين خويش مي‌خندند. 

يکي از بزرگان يهود گفته بود: «ما حكومتمان را با دنيايي از متخصصان علم اقتصاد احاطه خواهيم كرد. به همين دليل علم اقتصاد مهم‌ترين موضوع آموزشي است كه توسط يهوديان تعليم داده مي‌شود. كهكشاني از بانكداران، صاحبان صنايع، كارخانه‌داران، كاپيتاليست‌ها و خصوصاً ميليونرها ما را احاطه خواهند كرد، زيرا عملاً همه چيز با توسل به ارقام تعيين خواهد شد.» با مرور همين چند سطر مي‌يابيم كه از چه رو سينما طي اين همه سال در تعيين الگو‌هاي مصرف و هنجارهاي اقتصادي مخاطبين خويش همواره پيشقدم بوده است. 

رواج خشونت 
 
خشونت آفت ديگري است كه از نخستين سال‌هاي پيدايش سينما با اين «هنر ـ صنعت» قرين بوده و امروز صهيونيست‌ها اين همزاد ديرين سينما را نيز به نفع مقاصد خويش به كار گرفته‌اند. تهيه‌كنندگان صهيونيست هاليوود در پي سالها تجربه به فراست دريافته‌اند كه «خشونت» و «وحشي‌گري» علي‌رغم زشتي باطن و نتايج تلخ آن، بر روي پرده سينما ظاهري جذاب و شيرين دارد و همين ظاهر جذاب و فريبنده فيلم‌هاي چند دهه اخير را از خشونت و كشتار لبريز كرده است. بينندگان اين گروه از فيلم‌ها در حين تماشاي صحنه‌هاي خشونت‌بار، از لذتي حيواني لبريز مي‌شوند و در دل شخصيت‌هايي جنايت‌كار فيلم را تحسين مي‌كنند. اين فيلم‌ها معمولاً ظاهري مقبول و منطقي دارند. بر اساس يك كليشه رايج، موجود شريري قانون را نقض مي‌كند و مرتكب جنايتي فجيع مي‌شود. متقابلاً قهرمان فيلم كه طرفداران حق و عدالت است واكنش نشان مي‌دهد و با خشونتي مشابه، موجود شرير و همدستان او را از بين مي‌برد ولي در هر دو حالت اين خشونت است كه تقديس مي‌شود و تحسين مخاطب را بر مي‌انگيزد. 

در تحليل فيلمهاي خشن غربي اين نکته را نيز بايد مد نظر داشت که غربيان براي تربيت سربازاني قصي القلب و حرف شنو چاره کار را در آن ديده اند که چنين فيلمهايي را هر چه بيشتر بسازند ؛ مثلا در بسياري از فيلمهايي که در مورد جنگ ويتنام ساخته شده است ، با ظرافت سعي مي کنند «حس هم ذات پنداري» مخاطب را به نفع سربازان بي رحم آمريکايي که غاصبانه ميليونها ويتنامي را کشتند ايجاد شود و کم کم مخاطب نه تنها هيچ عذاب وجداني نداشته باشد که از کشته شدن ويتنامي ها (دشمنان آمريکا) لذت هم ببرد. 

البته در بسياري از فيلمهاي جديد غربي مرز ميان شرارت و خوبي برداشته شده است و گاهي شريرها کار خوب مي کنند و يا خوبها عمل شريرانه مرتکب مي شوند. بدين وسيله مرز خوبي و بدي در ذهن مخاطب خصوصا جوانان و نوجوانان به هم مي ريزد و زمينه براي پوک شدن کامل درون فکر و دل مخاطب فراهم مي شود تا راحت تر ارزشهاي آمريکايي که چيزي جزء تجلي هواي نفس آدمي نيست را راحت تر بپذيرد و تبديل به انساني منفعل و مصرف کننده اي مطيع براي زر سالاران مادي گرا شود. 

بسياري از فيلم‌هاي ظاهراً خشن واجد صبغه‌هاي سياسي نيز هستند و در لايه‌هاي زيرين خود، هدف و سياست خاصي را دنبال مي‌كنند. به عنوان مثال در فيلم «هواپيماي رييس‌جمهور» يك بازيگر مشهور و البته يهودي‌الاصل هاليوود، در نقش رئيس‌جمهور آمريكا ظاهر مي‌شود. گروهي تروريست مسلح هواپيماي رئيس جمهور را مي‌ربايند و خانواده و همراهان رئيس جمهور را به اسارت مي‌گيرند. رئيس جمهور آمريكا با آنكه مي‌تواند به تنهايي بگريزد، داوطلبانه در هواپيما باقي مي‌ماند و طي نبردي نابرابر و خونين، دشمن را شكست مي‌دهد و خانواده و همراهانش را از چنگ تروريست‌ها آزاد مي‌كند. در پايان ماجرا هم بيننده از همه جا بي‌خبر، رئيس جمهور آمريكا را تحسين مي‌كند و او را به عنوان رهبر دنياي جديد مي‌ستايد! 

در فيلم ديگري گروهي تروريست مسلمان، يك هواپيماي خطوط هوايي آمريكا را همراه با مسافرين آن مي‌ربايند و با بمب اتمي كه پيشاپيش در هواپيما جاسازي كرده‌اند عازم پايتخت آمريكا مي‌شود، تا طي اقدامي انتحاري دولت آمريكا را نابود كنند. رفتار تروريست‌هاي مسلمان با مسافرين بي‌پناه هواپيما، بسيار خشن و بي‌رحمانه است. آنها حتي به خود نيز رحم نمي‌كنند و هر مخالفتي را با گلوله پاسخ مي‌گويند. سياستمداران انسان دوست آمريكايي كه نمي‌توانند هواپيما را با مسافرين آن نابود كنند، يك گروه ويژه كماندويي را (كه دو بازيگر معروف يهودي در آن ايفاي نقش مي‌كنند) به داخل هواپيما مي‌فرستند و اين گروه ويژه طي عملياتي متهورانه تمامي تروريست‌هاي مسلمان را مي‌كشند. بمب اتمي را خنثي مي‌كنند و هواپيما را سالم بر زمين مي‌نشانند. باز هم آن چه باقي مي‌ماند خاطره شجاعت و نوع دوستي آمريكايي‌هاي ضدتروريست است. 

امروزه رد پاي سكس، پول‌پرستي و خشونت را در فيلم‌هاي خانوادگي و آثار ويژه كودكان نيز مي‌توان ديد. ظاهراً استوديوهاي هاليوود ديگر هيچ حريمي را محترم نمي‌دارند و در صدد جهاني ساختن ضد ارزش‌هاي اخلاقي خويش‌اند. كلام آخر آن كه صهيونيسم بين‌الملل در عرصه سينما با سوء استفاده از سه قوه شهويه، وهميه و غضبيه انسان در صدد ترويج مفاسد اخلاقي، غفلت و پول‌پرستي و خشونت برآمده و در تمامي اين موارد، منافع سياسي خود را دنبال كرده است. ديگر در آستانه قرن بيست و يكم، اين بازي به مراحل پاياني خود نزديك مي‌شود. با يك مرور كوتاه بر اعمال صهيونيستها در کشورهاي مختلف و مندرجات کتاب کاهال و پروتكل‌هاي جهاني صهيونيسم و ساير مکتوبات پيشوايان بي رحم صهيون ، به سهولت مي‌توان دريافت كه بسياري از نابساماني‌هاي كنوني عالم ، صورت تحقق يافته همان برنامه‌هايي است كه قريب يك قرن پيش تئوريسين‌هاي صهيونيسم با تکيه بر تجربيات پيشينيان مادي گرايشان طراحي کرده اند  ؛ ولي آينده را هوشياري مردم امروز خواهد ساخت.  سحر سامري تنها مردم جاهل را مي‌فريبد و آغاز حكومت عقل پايان پادشاهي تزوير سامري است. 
 

                                                منبع : پایگاه خبری آفتاب

تعداد بازدید از این مطلب: 5507
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

چهار شنبه 2 مهر 1393 ساعت : 4:13 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
10 فیلم که الهام بخش جنایت شدند
نظرات
 
  
            فیلمهائی که باعث جنایات واقعی شدند!    فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر        
 
 
فیلم های ساخته شده  درچنددهه ی  اخیر الگوی کشتار هائی واقعی در برخی  ازکشور ها ی جهان شد. هم چنان که کشتار 12 تن در سالن سینمای نمایش دهنده «شوالیه تاریکی برمی‌خیزد» بهانه‌ای شد برای معرفی 10 فیلمی که منبع الهام جنایتکاران بودند.

پرونده جنایات تقلیدی، موضوع جالبی است که بحث‌های مختلفی در رشته‌های روان‌ شناسی، فلسفه، جرم‌شناسی و قانون کیفری ایجاد می‌کند. آیا فیلمسازان نه از نظر قضایی اما از نظر اخلاقی مجرم هستند؟ آیا مجرمان اگرفیلمها را نمی‌دیدند باز هم دست به جرم و جنایت می‌زدند؟ آیا باید محدودیتی برای برخی از افراد ایجاد شود تا نتوانند برخی فیلم‌ها را ببینند؟

در هر حال این مقوله بحث مفصلی می‌طلبد که جای آن اینجا نیست، آنچه در ادامه می‌خوانید معرفی 10 فیلمی است که منبع الهام جنایات تقلیدی بسیاری شده‌اند. جنایت تقلیدی، جنایتی است که فردی با تقلید از جنایتی دیگر انجام می‌دهد. بهانه معرفی این فیلم‌ها کشته شدن 12 نفر و مجروح شدن چندده نفر در سالن نمایش «شوالیه تاریکی برمی‌خیزد» ساخته کریستوفر نولان به دست جان هلمز بود که ادعا داشت تحت تاثیر شخصیت جوکر در فیلم «شوالیه تاریکی» اقدام به چنین کاری کرده است.

 

1. «قاتلین بالفطره» (1994)


«قاتلین بالفطره» ساخته الیور استون بدون شک اولین فیلمی است که با مطرح شدن موضوع جنایات تقلیدی به یادش می‌افتیم. این فیلم نه تنها منبع الهام گسترده‌ترین جنایات تقلیدی بوده بلکه بسیاری از جانیان پس از دستگیری اعتراف کردند که این فیلم بطور مستقیم آن‌ها را تحت تاثیر قرار داده است. عجیب هم نیست که بدانید کوئنتین تارانتینو فیلمنامه این اثر را نوشته است. فیلم ماجرای زوجی جوان است که دست به سفری جاده‌ای همراه با کشتار بی‌هدف مردم می‌زنند و با این کار به شهرت می‌رسند. فیلم قتل‌های متعددی را به دنبال داشت.
 
سارا ادمونسون و بنجامین دوراس زوجی بودند که پس از استفاده از قرص‌های روانگردان چندین بار فیلم را تماشا کردند و بعدش دو نفر را به قتل رساندند، البته نکته عجیب در این پرونده تعداد مقتولان نبود، شهرت قتل تلاش ناموفق خانواده و دوستان این زوج برای محکوم کردن عوامل فیلم بود. یکی از دوستان این زوج جان گریشام، نویسنده معروف داستان‌های دادگاهی بود. گفته می‌شود کشتار کلمباین نیز تحت تاثیر این فیلم صورت گرفته است. جرمی استینک نیز در نواری صوتی اعتراف کرده بود به سبک قاتلان فیلم مادر و پدر دوست خود را کشته است.
 
 
 
کشته و مثله شدن دختری 13 ساله به دست پسری 14 ساله در تگزاس، جنایت ناتان مارتینز (او مادر و خواهر خود را کشت) و چند قتل دیگر همگی تحت تاثیر «قاتلین بالفطره» بودند، فیلمی که به عقیده بسیاری قتل و جنایت را شکوهمند جلوه می‌دهد. بد نیست بدانید دو شخصیت اصلی فیلم براساس شخصیت‌ های واقعی چارلز استارویدر و کاریل آن فوگات طراحی شده بودند.
 
2. «قطار پول» (1995)

سازندگان «قاتلین بالفطره» موفق شدند از چنگال قانون فرار کنند اما داگ ریچاردسن متوجه شد فرار از دست قانون چندان کار ساده‌ای نیست. او نویسنده «قطار پول» بود و تمامی دردسر‌هایش به دلیل وجود یک صحنه خونین در این فیلم تریلر بود. در صحنه مشهور فیلم که در متروی نیویورک رخ می‌دهد، گیشه فروش بلیت به آتش کشیده می‌شود. درست مدت بسیار کوتاهی پس از اکران فیلم، مردی با بنزین باجه فروش بلیت را به آتش کشید اما متاسفانه برعکس فیلم تمام کسانی که آنجا بودند کشته شدند.
 
فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر
 
3. مجموعه فیلم‌های «بازی بچه»

هرکس که در کودکی مجموعه کتاب‌های ترسناک «Goosebumps» نوشته آر. ال. استاین را خوانده باشد خاطره‌ای از زنده شدن عروسک‌های بدطینت دارد. کسانی هم که در کودکی تحت کنترل شدید پدرومادر خود نبودند حتما خاطرات ترسناکی از تماشای چاکی، عروسک شیطانی فیلم‌های «بازی بچه» و قتل و جنایت‌های او دارند.
 
این فیلم منبع الهام چندین قتل و جنایت بود. بدنام‌ترین آن‌ها جنایت مارتین برایانت، پلید‌ترین قاتل سریالی استرالیا بود. برایانت سال 1996 در موزه روباز پورت آرتور 25 نفر را کشت. او دچار شیزوفرنی بود و شیفته شخصیت کودکانه چاکی قاتل قرار گرفت. روان‌شناسان در تحقیقات خود متوجه شدند علاقه او به فیلم‌ها یکی از دلایل اصلی این کشتار هراسناک بود. جنایت هولناک دیگر کشته شددن جیمی بالگر دو ساله به دست دو کودک 10 ساله در لیورپول بود. جنایت دیگر هم کشته شدن دختری 16 ساله در منچستر بود که قاتل ابتدا او را شکنجه داد و سپس به آتش کشید و در حین این کار مدام فریاد می‌زد: «من چاکی هستم! می‌خواهم بازی کنم.»
 
فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر
 
4. «پرتقال کوکی» (1971)

همه می‌دانند که کوک کردن ساعت کوکی و تماشای گذر زمان از تاریخ سوم مارس 1832 از کارهای رایج اهالی بریتانیا بوده است. متاسفانه چند نفر به جای این عادت، مدام فیلم آینده نگر و بدبینانه استنلی کوبریک را پشت سر هم نگاه کردند و این کار عواقب تلخی داشت. سال 1971 پس از اکران این فیلم چندین جنایت در بریتانیا رخ داد که شباهت‌هایی با جرم و جنایت‌های فیلم داشت و در‌‌نهایت کوبریک شخصا فیلم را روی پرده سینماهای بریتانیا پایین کشید.

 در این بین چند جنایت بیش از همه در خاطره‌ها ماندند. سال 1973 دو پسر 16 ساله در دو مکان مختلف به جنایت‌هایی شبیه به فیلم دست زدند؛ یکی از پسر‌ها در خیابان ولگردی را آنقدر کتک زده بود تا او مرده بود و این شبیه آزار و اذیت یک بیخانمان در فیلم بود. پسری دیگر با پوشیدن لباسی شبیه لباس افراد گروه خلافکار فیلم یک پسر نوجوان دیگر را بقتل رساند. دختری هلندی در لانکشایر نیز مورد آزار و اذیت گروهی جوان قرار گرفت که به سبک اعضای گروه ترانه «آواز در باران» را زمزمه می‌کردند.

 
فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر
 
5. «کلکسیونر» (1965)

فیلم دیگری از سینمای بریتانیا، «کلکسیونر» داستان مرد جوان و منزوی است که کلکسیونر پروانه است و عاشق زنی به نام میراندا است. او میراندا را می‌رباید و او را به کلکسیون خود اضافه می‌کند! او تلاش می‌کند تا میراندا عاشقش شود اما موفق نمی‌شود و میراندا در ‌‌نهایت می‌میرد. حدود 20 سال پس از اکران این فیلم، چندین و چند مورد آدمربایی/قتل گزارش شد که همگی کار لئونارد لیک و چارلز انجی بودند.
 
لیک در دفترچه خاطراتش با عنوان «عملیات میراندا» به آدمربایی و شکنجه کتی آلن و برندا اوکانر اشاره کرده بود. این دو از زنهایی که می‌ربودند برای تمیز کردن خانه و دیگر تفریحات خود استفاده می‌کردند و آن‌ها را «خانم‌های می‌م» می‌خواندند و وقتی از کارشان راضی نبودند آن‌ها را می‌کشتند. انجی در جریان دزدی از یک فروشگاه دستگیر شد و لیک برای فرار از اعدام، خودکشی کرد. این دو در مجموع 25 نفر را به قتل رساندند و محل آزار و شکنجه آن‌ها خانه‌ای متروک در جنگل بود که در آن انواع و اقسام وسیله‌های شکنجه وجود داشت.
 
فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر
 
6. «خاطرات روزانه بسکتبال» (1995)

لئوناردو دیکاپریو در «خاطرات روزانه بسکتبال» نقش بازیکن آینده دار بسکتبالی را بازی می‌کند که به هروئین معتاد می‌شود. مثل فیلم «تلقین» همه چیز نتیجه یک رویا بود: دیکاپریو خواب می‌بیند که با لباسی تیره رنگ داخل کلاس مدرسه می‌شود و با یک اسلحه شاتگان همکلاسی‌های خود را قتل عام می‌کند. بری لوکایتیس سال 1996 با الهام از این صحنه خیالی وارد کلاس درس شد و همه را به گلوله بست و سه نفر کشته شدند. لوکایتیس لباس تیره پوشیده بود و زیر آن اسلحه و مهمات پنهان کرده بود!
 
فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر
 
7. «ماتریکس» (1999)

نه تنها لباس‌ هایی که شخصیت‌ های «ماتریکس» بر تن می‌کردند بلکه فلسفه فیلم (اینکه ما در دنیای مجازی زنده می‌ کنیم و دنیای واقعی جایی دیگری است) منبع الهام چندین و چند قاتل سریالی بود. منطق این قاتلان چنین بود که اگر کسی کشته می‌شود درحقیقت آدم واقعی نیست. وادیم می‌سه‌گه، دانشجوی سوئدی بود که صاحبخانه خود را کشت و مثله کرد و بعدا اعتراف کرد در دنیای فیلم غرق شده بود.
 
توندا لین انسلی نیز صاحبخانه خود را کشته بود و باور داشت قتل را در خواب انجام داده است.رای دادگاه برای هر دو قاتل دال بر دیوانه بودن آن‌ها بود. اما پرونده جنایی که تحت تاثیر «ماتریکس» رخ داد همکاری بوید مالوو، پسری نوجوان با جان آلن محمد در تیراندازی سال 2002 در واشنگتن بود. مالوو به روان‌ شناس‌ ها گفته بود بیش از 100 بار «ماتریکس» را تماشا کرده است. مالوو به حبس ابد محکوم شد.
 
فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر
 
8. «راننده تاکسی» (1976)

یک نمونه عجیب دیگر جان هینکلی جونیور است که بین واقعیت و خیال نمی‌توانست تمایز قایل شود. او خیال می‌کرد رابرت دنیرو در فیلم «راننده تاکسی» ساخته مارتین اسکورسیزی درواقع با او صحبت می‌کرده، به ویژه وقتی تصمیم می‌گیرد برای به دست آوردن دل دختری، یکی از نامزدهای انتخاباتی را بکشد.
 
هینکلی در دنیای خیالی زندگی می‌کرد که در آن نامزدی خیالی هم داشت. او آنچنان تحت تاثیر فیلم قرار گرفت که در‌‌نهایت تصمیم گرفت برای به دست آوردن دل جودی فاستر (بازیگر «راننده تاکسی») رئیس جمهور وقت را بکشد. او در اریخ سی‌ام مارس 1981 به رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا سوءقصد و او را مجروح کرد. هینکلی در‌‌نهایت دیوانه تشخیص داده شد.
 
فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر
 
9. «جیغ» (1996)

لباس قاتلان فیلم «جیغ» ساخته وس کریون یکی از آشنا‌ترین شمایل‌ های سینمای وحشت مدرن است. این لباس ردایی مشکی با نقابی سفید است که با الهام از لباس‌های هالووین طراحی شده است. شاید بدنام‌ ترین قتلی که با الهام از «جیغ» صورت گرفت پرونده تیهری یارادین بلژیکی بود.یارادین راننده کامیون بود که الیسون کامبیر، همسایه‌اش را به قتل رساند.
 
یارادین سعی داشت با کامبیر دوست شود اما زن نمی‌پذیرد، یارادین هم با پوشیدن لباس جیغ و با دو کار آشپزخانه به جان کامبیر افتاد و با 30 ضربه او را کشت. در انگلستان نیز دو نوجوان پس از دیدن فیلم دوست خود را با ضربات چاقو به قتل رساندند. حدود 10 قتل با الهام از «جیغ» صورت گرفته است.
 
فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر
 
10. «شکارچی گوزن» (1978)

«شکارچی گوزن» مایکل چمینو نیز منبع الهام بینندگان خود بوده است، اما بیننده فیلم به جای کشتن دیگران خودش را کشته است. فیلم داستان سربازان آمریکایی در جنگ ویتنام است که در بخشی از جنگ پس از اسارت مجبور می‌شوند با بازی در رولت روسی یا بمیرند یا زنده بمانند. نیک (کریستوفر واکن) چنان تحت تاثیر این بازی قرار می‌گیرد که پس از آزادی هم در ویتنام می‌ماند و این بازی را ادامه می‌دهد. رولت روسی را با پوچ گرایی و سادومازوخیسم در ارتباط می‌دانند.
 
سال 1980 می‌کی کالپاپر تحت تاثیر فیلم به سبک رولت روسی خودش را کشت. در فیلیپین، فرانسه و لبنان نیز خودکشی‌های مشابهی مخابره شده است.مجموعه فیلم‌های «اره»، «پلس آهنی 2»، «قدرت مگنوم» و «مهمان‌های ناخوانده عروسی» از دیگر فیلم‌هایی هستند که منبع الهام قتل و جنایت بوده‌اند.
 
فیلم هایی که باعث جنایات واقعی شدند + تصاویر
           
                             منبع : پارس ناز
تعداد بازدید از این مطلب: 7575
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

چهار شنبه 2 مهر 1393 ساعت : 11:33 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
لذت بصری و سینمای روائی
نظرات

                                   لذت بصری و سینمای روائی

                                      Image result for ‫لذت گناه در سینمای بی قانون‬‎

1. مقدمه

الف ) استفاده سیاسی از روانکاوی

این جستار سر آن دارد که روانکاوی را در راه پاسخ به این پرسش به کار گیرد که کجا و چگونه جاذبه فیلم توسط الگوهای از پیش موجودِ شیفتگی در سوژه فردی و صورت بندیهای اجتماعیِ شکل دهنده آن تشدید می شود. نقطه آغاز این جستار شیوه ای است که از طریق آن فیلم تعبیر سرراست و به لحاظ اجتماعی تثبیت شده ای از تفاوت جنسی را بازتاب می دهد، آشکار می سازد و حتی از آن بهره برداری می کند، تفاوت جنسی ای که تصاویر، راههای شهوانیِ نگاه کردن، و منظره] موضوع نگاه [را تحت نظارت دارد. درک این که سینما چه بوده است، جادوی آن در گذشته چگونه کارگر افتاد، و همچنین تلاش برای یافتن نظریه و عملی که این سینمای گذشته را به چالش بکشند، می تواند به کارمان بیاید. بدین ترتیب نظریه مبتنی بر روانکاوی، در اینجا همچون سلاحی سیاسی مناسبت پیدا می کند، و نشان می دهد که چگونه ناخودآگاه جامعه پدرسالار فرم فیلم را ساختار داده است. تناقض احلیل مداری [phallocentrism] ، در همه اشکال بروزش، این است که برای نظم و معنادادن به جهانِ خود، متکی بر تصویرِ زن اخته شده است. یک ایده در باب زن، رکن اصلی این نظام، این است: این کمبودِ زن است که احلیل را به مثابه یک حضورِ نمادین می سازد؛ احلیل دلالت دارد بر میل زن به جبران این کمبود. نوشته های اخیر در مجله اسکرین در باره روانکاوی و سینما اهمیت بازنمایی فرم زنانه در نظمی نمادین را به قدر کافی نشکافته اند، نظمی که در آن این فرم، دست آخر، مظهر اختگی است و نه هیچ چیز دیگر. در یک جمع بندی اجمالی می توان گفت که نقش زن در شکل دادن به ناخودآگاه پدرسالار، نقشی دولایه است: نخست، زن، از طریق غیاب واقعی یک قضیب، نمادی می شود از تهدید اختگی و دوم، بدین طریق کودکِ خود را به مرتبت امر نمادین برمی کشد، همین که این امر تحقق یافت معنای او در این حین به پایان رسیده است، معنای او تا جهان قانون و زبان نمی پاید مگر به عنوان خاطره ای که بین خاطره تنعّم مادرانه و خاطره فقدان در نوسان است. هر دوی اینها در طبیعت (یا بنا به عبارت معروف فروید، در کالبد یا آناتومی) مسلّم انگاشته شده اند. میل زن تابع تصویر او در مقام حامل زخم خون چکان است؛ او تنها در نسبت با اختگی می تواند وجود داشته باشد و نمی تواند از آن فرا برود. او کودک خود را به دالِ میل خود برای داشتن یک قضیب (به گمان او شرط ورود به امر نمادین) بدل می سازد. او یا باید بزرگوارانه تن به واژه، نام پدر و قانون] امر نمادین [بسپارد، یا که کودک خود را همراه با خود در سیطره نور ضعیف امر خیالی نگه دارد. بدین ترتیب زن در فرهنگ پدرسالار نقش دالی برای دیگریِ مذکر را به عهده می گیرد، مقید به نظم نمادینی می شود که در آن مرد می تواند خیال اندیشی [ فانتزی ] ها و دغدغه های خود را از طریق مهارت زبانی و از خلال تحمیل آنها بر تصویرِ صامتِ زنِ همچنان وابسته به جایگاهِ خود در مقام حامل معنا نه سازنده معنا، محقق سازد.

این تحلیل اهمیت آشکاری برای فمینیستها دارد، [ که برمی گردد به ] ظرافتی که در ارائه دقیق ناکامیِ [frustration] تجربه شده در لوای نظم احلیل مدار به کار رفته است. این تحلیل ما را با ریشه های سرکوبمان آشناتر می کند، مسأله را برای ما برجسته تر می سازد، ما را با آن چالش نهایی رویاروی می سازد: چگونه با ناخودآگاهی که ساختاری همچون زبان دارد (دقیقاً در لحظه تولد زبان شکل گرفته است) بجنگیم، در حالی که هنوز در چارچوب زبان پدرسالار گرفتاریم. راهی که از طریق آن بتوانیم یک بدیل ناگهانی پدید آوریم وجود ندارد، اما می توانیم از طریق بررسی پدرسالاری با ابزارهایی که این تحلیل در اختیار ما می گذارد، به خصوص روانکاوی که نه فقط تنها ابزار بلکه ابزار مهمی است، گام در راه بگذاریم. هنوز شکاف بزرگی ما را از موضوعاتی که برای ناخودآگاه زنانه حائز اهمیت اند دور نگه داشته است، موضوعاتی که سنخیت چندانی با نظریه احلیل مدار ندارد: تعیّن جنسی [sexing] نوزاد موءنث و رابطه او با امر نمادین، زنِ به لحاظ جنسی بالغ در مقام نامادر، مادریِ بیرون از دلالت احلیل... اما در این نقطه، نظریه مبتنی بر روانکاوی به صورتی که امروز هست دست کم می تواند درک ما از وضع موجود، از نظم پدرسالارانه ای را که در آن گرفتار آمده ایم، ارتقا دهد.

ب ) انهدام لذت به مثابه سلاحی رادیکال

سینما به مثابه یک سیستم بازنمایی پیشرفته پرسشهایی پیش می کشد در باب این که ناخودآگاه (که توسط نظم غالب شکل گرفته است) از چه راههایی شیوه های دیدن، ولذت مستتر در نگاه کردن را ساختار می دهد. سینما طی چند دهه گذشته تغییر کرده است. سینما، دیگر آن سیستم یکدستِ استوار بر سرمایه گذاری کلانی که بهترین نمونه اش را در هالیوودِ دهه های 1930، 1940، 1950 می دیدیم نیست. پیشرفتهای تکنولوژیک (دوربین 16 میلیمتری و غیره) شرایط اقتصادی تولید سینمایی را تغییر داده است. تولیدی که اکنون همان قدر که متکی بر سرمایه است می تواند بر مهارتهای صنعتگرانه نیز متکی باشد. بدین ترتیب پدیدآمدن یک سینمای متفاوت (Alternative Cinema) ممکن شده است. هرقدر هم که هالیوود خودآگاه و رندانه [ironic] شده باشد، همواره خود را محدود به میزانسن فرمالی کرده است که بازتابی است از مفهوم ایدئولوژیکِ مسلط در باره سینما. سینمای متفاوت فضایی برای تولد فیلمهایی فراهم آورده که هم به معنای سیاسی و هم در معنای زیبایی شناختی رادیکال اند و فرضیه های بنیادین فیلم رسمی و رایج را به چالش می کشند. این نه به معنای ردّ سینمای رسمی و رایج از موضعی اخلاقی، بلکه تأکید بر راههایی است که از طریق آنها دلمشغولیهای فرمالِ آن بازتابی می شود از دغدغه های عینی جامعه ای که آن را تولید کرده است و، در گام بعدی، به معنای اصرار بر این است که سینمای متفاوت باید کار خود را به ویژه از طریق واکنش نشان دادن به این دغدغه ها و فرضیه ها آغاز کند. سینمایی که به لحاظ سیاسی و زیبایی شناختی آوانگارد باشد، اکنون امکان تولد پیدا کرده است، اما هنوز تنها می تواند به عنوان یک کنترپوآن] نغمه ای که در برابر نغمه اصلی ساز می شود [وجود داشته باشد.

جادوی سبک هالیوودی در بهترین حالتش (و جادوی همه سینماهایی که در حوزه تأثیر آن قرار می گیرند) نه تماماً، بلکه از یک جنبه بسیار مهم، حاصل استفاده ماهرانه و رضایت آفرینِ آن از لذت بصری است. فیلم رسمی و رایج، به نحوی گریزناپذیر امر اروتیک یا شهوانی را در قالب زبانِ نظم پدرسالارِ مسلط رمزپردازی کرده است. در سینمای هالیوودی کاملاً پیشرفته تنها از طریق این رمزگانها بود که سوژه ازخودبیگانه ای که حس خسران و وحشتِ فقدان بالقوه در خیال اندیشی(2)، او را در خاطره خیالی اش پاره پاره کرده است، به یافتن لمحه ای از تسلی خاطر نزدیک شد: از طریق زیبایی فرمال آن سینما، و از طریق بهره برداری آن از دغدغه هایی که به سوژه شکل می دهند. این مقاله به بحث در باره تنیده شدن لذت اروتیک در فیلم، معنای آن، و به ویژه جایگاه مرکزی تصویر زن خواهد پرداخت. گفته می شود که تحلیل لذت، یا زیبایی، آن دو را ویران می کند. قصد این مقاله هم همین است. خشنودکردن و تقویت خود [ego] که مظهر بدترین لحظه تاریخ فیلم تاکنون است، باید مورد نقد قرار گیرد. نه به خاطر ساختن لذت جدیدی که نمی تواند به طور مجرّد وجود داشته باشد و نیز نه به خاطر نالذتِ عقلانی شده [intellectualized] ، بلکه برای ساختن راهی برای نفی کامل ناز و نعمتِ فیلم داستانیِ روایی. بدیل این لذت، آن شور و شعفی است که از پشت سرگذاشتن گذشته بدون انکار آن، فرا رفتن از فرمهای نخ نما یا سرکوبگر، یا از شهامت در گسستن از انتظارات لذت بخشِ متعارف به قصد در سر پروراندنِ زبانِ جدیدی برای میل، سرچشمه می گیرد.

2 . لذت مستتر در نگاه / شیفتگی به فرم انسانی

الف) سینما شماری از لذات ممکن را عرضه می کند. یکی از آنها نظربازی[scopophilia] است. در بعضی شرایط، نگاه کردن خودْ منبع لذت است، درست همان گونه که در صورت بندی معکوس، در معرض نگاه بودن لذت بخش است. پیش از همه فروید در سه مقاله در باره رهیافت جنسی، نظربازی را به عنوان یکی از غریزه های سازنده رهیافت جنسی که به صورت سائقها و کاملاً مستقل از مناطق شهوت زا وجود دارند، شناسایی کرد. او در این مقطع نظربازی را متناظر با پنداشتن دیگران همچون ابژه و قرار دادن آنها در معرض نگاه خیره کنترل کننده و کنجکاو می دانست. مثالهای مشخص او پیرامون فعالیتهای چشم چرانانه کودکان، میل آنها به دیدن و پی بردن به امر خصوصی و ممنوع (کنجکاوی در باره کارکردهای تناسلی و جسمانی افراد دیگر، در باره حضور یا غیاب قضیب و، با عطف به گذشته، در باره صحنه نخستین) متمرکز است. در این تحلیل نظربازی اساساً [ عملی [ فعال است. (بعدها، فروید در غرایز و فراز و نشیبهای آنها، نظریه خود در باره نظربازی را بیشتر بسط داد، و آن را ابتدا به خودارضایی پیشْ تناسلی مربوط ساخت؛ پس از این است که لذت نگاه، از راه قیاس، به دیگران منتقل می شود. در اینجا اهمیت قاطعِ رابطه بین غریزه فعال و تحول بعدی آن به یک شکل خودشیفته را می بینیم.) هرچند این غریزه توسط عوامل دیگر، به ویژه سرشت خود [ego]تعدیل می شود، اما همچنان به عنوان بنیان اروتیک برای لذت مستتر در نگاه کردنِ به شخص دیگر در مقام ابژه، باقی می ماند. در حالت افراطی، این غریزه می تواند در قالب یک انحراف تثبیت شود، و چشم چرانان وسواسی و افراد هیز را بسازد، افرادی که تنها ارضای جنسی شان می تواند از تماشاکردنِ یک دیگریِ شی ءشده حاصل شود و اینجا منظور از تماشاکردن، کنترل فعالانه است.

در نگاه نخست به نظر خواهد رسید که سینما ربطی به دنیای زیرزمینیِ تماشای پنهانیِ یک قربانی بی خبر و ناخواسته ندارد. آنچه در روی پرده اتفاق می افتد به وضوح تمام نشان داده می شود. اما انبوه فیلمهای رسمی و رایج، و قراردادهایی که این فیلمها در بطن آنها به نحوی آگاهانه تحول یافته اند، جهان آب بندی شده غیرقابل نفوذی را به تصویر می کشند که به صورتی جادویی باز می شود، بی تفاوت به حضور مخاطب، احساس جدایی [ دوربودن از جهان روی پرده [را در آنها پدید می آورد و خیال اندیشی یا فانتزی چشم چرانانه آنها را به بازی می گیرد. به علاوه تضاد یا کنتراست شدید بین تاریکی در سالن (که در عین حال بینندگان را نیز از یکدیگر جدا می کند) و درخشش الگوهای متغیر نور و تاریکی در روی پرده، به تشدید توهّم جدایی چشم چرانانه کمک می کند. هرچند فیلم واقعاً دارد برای [ دیدن همگان ] نشان داده می شود، و برای دیده شدن به نمایش درآمده است، اما شرایط نمایش و قراردادهای روایی، بیننده را در این توهّم غرق می کند که دارد یک جهان خصوصی را تماشا می کند. در عین حال، جایگاه بیننده ها در سینما آشکارا جایگاه سرکوب [ میلِ [خود به جلوه فروشی و فرافکنی این میل سرکوب شده به بازیگر است.

ب ) سینما یک آرزوی ازلی برای نگاه کردنِ لذت بخش را برآورده می سازد، اما از این فراتر هم می رود، و نظربازی را در جنبه خودشیفته آن انکشاف می دهد. قراردادهای فیلم رسمی و رایج توجه را روی فرم انسانی متمرکز می کنند، مقیاس، فضا، داستانها همه انسان شکل [anthropomorphic]هستند. در اینجا کنجکاوی و تمایل به نگاه کردن با شیفتگی به شباهت و بازشناسیِ چهره انسان، بدن انسان، رابطه بین فرم انسانی و محیط اطرافش، و حضور مرئی انسان در جهان، درمی آمیزد. ژاک لاکان توضیح داده است که چگونه لحظه ای که کودک تصویر خود را در آینه بازمی شناسد، لحظه ای حیاتی برای شکل گرفتن خود[ego] است. جنبه های بسیاری از این تحلیل در اینجا به بحث ما مربوط می شود. مرحله آینه ای وقتی اتفاق می افتد که آمال جسمانی کودک بر ظرفیت حرکتی او فزونی می گیرند، و نتیجه آن این است که او از بازشناسی خود لذت می برد چون تصور می کند که تصویر آینه ای او کاملتر و بی نقصتر از تجربه ای است که او از بدن خود دارد. بدین ترتیب بازشناسی با بازشناسیِ غلط پوشانده می شود: تصویری که بازشناخته شده است به عنوان بدن منعکس شده نفس [self] درک می شود، اما بازشناسی غلط آن به صورت] خودِ [برتر، این بدن را به بیرون از آن همچون یک خودِ آرمانی[ideal ego] ، [ یعنی ] همان سوژه از خودبیگانه ای فرافکنی می کند که در مقام خودِ آرمانی دوباره درون فکنی(3)شده و نسل آینده همذات پنداری یا یکی شدن با دیگران را پدید می آورد. این لحظه آینه ای برای کودک پیش از زبان اتفاق می افتد.

مهم برای این جستار، این حقیقت است که این، تصویری است که قالب یا شبکه امر خیالی، قالب بازشناسی / بازشناسیِ غلط و همذات پنداری، و به تبع آن قالب نخستین بیانِ «من»، بیانِ سوبژکتیویته را برمی سازد. این لحظه ای است که در آن یک شیفتگیِ پیشین به نگاه کردن (مثلاً، شیفتگی به چهره مادر) با تصورات مبهم اولیه شناخت از نفس تصادم می کند. پس، همین تولد دلبستگی / جداسریِ طولانی بین تصویر و تصویرِ خود(4) است که چنین شدتی از بیان را در فیلم و چنین بازشناسی شادمانه ای را در مخاطب سینما یافته است. کاملاً جدا از شباهتهای بیرونی بین پرده و آینه (به عنوان مثال، قاب گرفتن فرم انسانی در محیطهای پیرامونش)، سینما واجد ساختارهای شیفتگی ای است که آن قدر قوی هستند که همزمان ازدست رفتن موقتی خود [ego] و تقویت آن را امکان پذیر سازند. حس فراموش کردن جهان به صورتی که] گویی [خود تازه پی به وجود جهان برده است (فراموش کردم که کی هستم و کجا بودم) به صورتی نوستالژیک یادآور آن لحظه پیشاذهنیِ [presubjective]بازشناسی تصویر [ در مرحله آینه ای [است. همزمان، سینما خود را به عنوان چیزی معرفی کرده است که خودهای آرمانی، به صورتی که در نظام ستاره ای می بینیم، می سازد، ستاره ها که هم مرکز حضورند و هم مرکزداستان، فرایند پیچیده ای از شباهت و تفاوت را بازآفرینی می کنند(5) (امر خیره کننده در جلد امر پیش پاافتاده فرو می رود).

ج ) در بخش دوم الف و ب دو جنبه متضاد از ساختارهای لذت بخشِ نگاه کردن در موقعیت سینماییِ قراردادی را توضیح دادم. جنبه نخست، یعنی جنبه نظربازانه از لذت مستتر در استفاده از شخصی دیگر به عنوان ابژه تحریک جنسی از طریق دیدن، سرچشمه می گیرد. دومی که از خلال خودشیفتگی و شکل گیری خود [ego] تکوین یافته است، محصول یکی شدن یا همذات پنداری با تصویرِ دیده شده است. بدین ترتیب، در چارچوب فیلم، یکی تلویحاً به معنای جدایی هویت اروتیک سوژه از ابژه روی پرده (نظربازیِ فعال) است، دیگری همسان شدن خود با ابژه روی پرده را از طریق شیفتگی بیننده به مشابه خویش و بازشناسی آن طلب می کند. اولی یکی از کارکردهای غریزه جنسی است، دومی یکی از کارکردهای لیبیدوی خود[ego Libido] . این تقسیم دوارزشی [dichotomy] از نظر فروید بسیار مهم بود.(6) هرچند او این دو] جنبه [را در کنش و واکنش با هم و متداخل در هم می دید، اما تنش بین سائقهای غریزی و صیانت نفس همواره یک تضاد دراماتیک از بابت لذت باقی می ماند. هر دو ساختارهای شکل دهنده هستند، مکانیزم اند نه معنا؛ به خودی خود هیچ معنایی ندارند، باید به یک صورت آرمانی بچسبند؛ هر دو، هدفها را در بی تفاوتی نسبت به واقعیت ادراکی دنبال می کنند، و مفهومی ذهنی[imagized] ، شهوانی شده از جهانی که ادراک سوژه را شکل می دهد و عینیت تجربی را به هیچ می گیرد، خلق می کنند.

به نظر می رسد که سینما در طول تاریخ خود توهّم ویژه ای از واقعیت را پدید آورده که در آن این تضاد بین لیبیدو و خود [ego] یک جهان خیالی یافته که به نحو زیبایی مکمل آن است. در واقعیت جهان خیالیِ] فانتزی [پرده تابع قانونی است که آن را می سازد. غریزه های جنسی و فرایندهای همذات پنداری یا یکی شدن در درون آن نظم نمادینی که میل را بیان می کنند، دارای معنایی هستند. میل، که با زبان به دنیا آمده، امکان فراروی از امر غریزی و خیالی را فراهم می آورد، اما نقطه ارجاع آن مدام به لحظه تروماتیکِ تولدش یعنی عقده اختگی بازمی گردد. از این رو نگاه که در فرمْ لذت بخش است، می تواند در محتوا تهدیدکننده باشد، و این، زن به منزله بازنمایی / تصویر است که می تواند تبلور این تناقض باشد.

3 . زن به عنوان تصویر، مرد به عنوان نگاه کننده

الف) در جهانی که با عدم تعادل جنسی نظم یافته است، لذت مستتر در نگاه کردن، بین فعال / مردانه و منفعل / زنانه شقه شده است. نگاه (gaze) مردانه تعیین کننده خیالات یا فانتزی، خود را روی پیکر زنانه که در انطباق با همین طراحی شده فرا می افکند. زنان در نقش جلوه فروشانه سنتی شان همزمان هم دیده می شوند هم [ برای دیده شدن ] به نمایش درمی آیند، و ظاهرشان برای قویترین تأثیر بصری و اروتیک رمزگذاری شده، به گونه ای که می توان گفت به طور ضمنی دلالت بر قابل نگاه بودن [to - be - looked - at - ness] دارند. زنانی که به عنوان ابژه جنسی به نمایش درمی آیند ترجیع بند منظره اروتیک هستند: از پوسترهای دیواری تا نمایش برهنگی [ استریپ تیز] ، از زیگفلد(7) تا بازبی برکلی، زن نگاه را دریافت می کند، مطابق میل مردانه درمی آید و بر آن دلالت می کند. فیلم رسمی و رایج به طرزی آراسته منظره(8) را با روایت درآمیخته است (با این حال، در نظر داشته باشیم که چگونه در موزیکالِ رقص و آواز قطعات موسیقایی [numbers] موجب وقفه در جهان داستان یا دایجسیس می شوند). حضور زن یکی از عناصر ضروری منظره در فیلم رواییِ متعارف است، با این حال حضور بصری او معمولاً علیه گسترش یک خط داستانی، و برای منجمدکردن ضربان کنش در لحظات دلمشغولیهای اروتیک به کار می رود. این حضور بیگانه بعداً باید در روایت ادغام و جزئی از آن شود، چنان که باد پاتیکر فیلمساز پُر طرفدار وسترنهای درجه 2 می گوید:

آنچه مهم است آن چیزی است که قهرمان زن تداعی می کند، یا بهتر است بگوییم آن چیزی است که او مظهرش است. او همان است، یا بهتر است بگوییم همان عشق یا ترسی است که او در قهرمان ایجاد می کند، یا نه، دلمشغولی ای است که قهرمان مرد نسبت به او احساس می کند، زنی که قهرمان مرد را وا می دارد به گونه ای عمل کند که باید. زن به خودی خود کوچکترین اهمیتی ندارد.

(یکی از گرایشهای اخیر در فیلم روایی عبارت بوده است از کنارگذاشتن این مسأله به طور کل، و همین است سبب پیدایش آن نوع فیلمی که مالی هاسکل «فیلمهای مردانه»(9) می نامد که در آن کامجویی همجنس خواهانه فعالِ نقشهای مذکر اصلی فیلم می تواند داستان را بدون افت و خیز به پیش ببرد.) به طور سنتی، زن به نمایش درآمده در دو سطح عمل کرده است: به عنوان ابژه اروتیک برای شخصیتهای درون داستان فیلم، و به عنوان ابژه اروتیک برای بیننده درون سالن سینما، [ و در هر دو حالت ] همراه با تنشی که بین نگاههای دوسوی پرده جابه جا می شود. به عنوان مثال، تمهید دختر نمایش(10) امکان می دهد که دو نگاه به لحاظ تکنیکی یکی شوند بدون این که گُسستی آشکار در جهان داستانی] دایجسیس [ایجاد شود. زنی در درون روایت ایفای نقش می کند، نگاه خیره بیننده و نگاه خیره شخصیتهای مردِ درون فیلم بدون ایجاد خلل در راست نماییِ روایت، با هم ترکیب می شوند. لحظاتی چند تأثیر جنسی زنِ نقش آفرین، فیلم را به سرزمین هیچ کس [no-mans Land] ، در خارج از زمان و مکان خود می برد. این گونه است نخستین ظهور مریلین مونرو در رودخانه بدون بازگشت (1954) ساخته اتوپره میتجر و آوازهای لورن باکال در داشتن و نداشتن (1944). به همین سان، کلوزآپها یا نماهای نزدیکِ قراردادی از پاها (به عنوان مثال، دیتریش) یا از صورت (گاربو) وجه متفاوتی از اروتیسم را با فیلم تلفیق می کند. یک بخش از یک بدنِ تکه تکه شده فضای رنسانسی [ یعنی [توهّم عمیقی را که روایت لازم دارد ویران می کند، پرده را تخت می کند، کیفیت یک تصویرِ بریده شده یا شمایل را به جای راست نمایی، به پرده می بخشد.

ب ) یک تقسیم کار دگرجنس خواهانه فعال / منفعل به همین سان ساختار روایت را در اختیار خود گرفته است. طبق اصول ایدئولوژی حاکم و ساختارهایی روانی که از آنها حمایت می کنند، پیکر مردانه نمی تواند بار عینی سازی جنسی را تحمل کند، مرد از نگریستن به شبیه جلوه فروش خود اکراه دارد. به همین دلیل گسست بین منظره و روایت نقش فعال مرد را که پیش برنده روایت و مسبب رویدادهاست تحکیم می بخشد. مرد جهان خیالی یا فانتزی فیلم را در اختیار می گیرد و در عین حال در مقام نماینده یا مظهر قدرت در معنایی دیگر ظاهر می شود: [ یعنی ] در مقام حامل نگاه بیننده، که آن را برای خنثی کردن تمایلات برون دایجتیکِ مجسم شده در زن به عنوان منظره] که در سیلان داستانوقفه ایجاد می کند ] ، دوباره به پرده معطوف می کند. این امر از طریق فرایندی ممکن می شود که فیلم را حول شخصیت کنترل کننده اصلی ای می سازد که بیننده می تواند با او همذات پنداری کند. از آنجا که بیننده با قهرمان مرد اصلی(11) همذات پنداری می کند، نگاه خود را به نگاه شبیه خود، جانشین خود در روی پرده فرا می افکند، به طوری که قدرت قهرمان مردی که رویدادها را کنترل می کند با قدرت فعال نگاه شهوانی یکی می شود، و هر دو احساس رضایت بخشی حاکی از قدرقدرتی پدید می آورند. بدین ترتیب ویژگیهای خیره کننده یک ستاره مرد، نه ویژگیهای ابژه اروتیکِ نگاه (gaze) ، بلکه ویژگیهای همان خودِ آرمانیِ بی نقصتر، کاملتر و قدرتمندتری هستند که در لحظه آغازین بازشناسی در برابر آینه تجسم یافت. شخصیت درون داستان بهتر از سوژه / بیننده می تواند مسبب رخدادها شود و رویدادها را کنترل کند، درست همان گونه که تصویر در آینه بیشتر در کنترل هماهنگ سازی حرکتی coordination] [motor بود. پیکره مذکر فعال (خودِ آرمانیِ فرایند یکی شدن یا همذات پنداری) برخلاف زن به عنوان شمایل، یک فضای سه بعدیِ متناظر با فضای بازشناسیِ آینه ای که در آن سوژه از خود بیگانه بازنمایی خود از وجود خیالی خود را درونی ساخت، طلب می کند. او پیکره ای در یک چشم انداز است. در اینجا نقش فیلم این است که شرایط به اصطلاح طبیعیِ ادراک انسان را تا حد امکان به درستی بازتولید کند. تکنولوژی دوربین (به صورتی که به ویژه در فوکوس عمیق تجسم یافته است) و حرکتهای دوربین (که متأثر از کنشهای قهرمانهاست) در ترکیب با تدوین نامرئی (که واقع گرایی به آن نیاز دارد) همه برآن اند که مرزهای فضای پرده را محو سازند. قهرمان مرد آزاد است که بر صحنه مسلط شود، صحنه ای ساخته شده از توهّم فضایی که در آن او به نگاه تجسم می بخشد و کنش را خلق می کند.

ج. 1 ) در بخشهای الف و ب قسمت 3 تنش بین یک شیوه بازنمایی در فیلم و قراردادهای حاکم بر دایجسیس یا جهان داستان را توضیح دادم. هر یک با یک نگاه همراه است: نگاه بیننده ای که در تماس نظربازانه مستقیم با فرم زنانه ای است که به خاطر التذاذ او (که فحوای آن را فانتزی یا خیالات مردانه تشکیل می دهد) به نمایش درآمده است] بیننده درون پرده ] ، و نگاه بیننده ای که مجذوب تصویر شبیه خودش است] بیننده در حال تماشای فیلم ] ، شبیهی که در فضای طبیعی حاصلِ یک توهّم] بصری [قرار گرفته و بیننده به واسطه او [him] کنترل و تملک بر زنِ درون جهان داستان را به دست می آورد. (این تنش و جابه جایی از یک قطب به قطب دیگر می تواند یک متن واحد بسازد. از این رو هم در تنها فرشته ها بال دارند و هم در داشتن و نداشتن (هر دو ساخته هاوارد هاکس)، فیلم با] نمای [ زن به عنوان ابژه نگاه (gaze) مرکب از نگاه بیننده و نگاه همه قهرمانان مردِ درون فیلم آغاز می شود. او چشمگیر و خیره کننده است، برای نمایش عرضه شده و سرشار از تمایل جنسی است. اما به موازات پیشروی روایت عاشق قهرمان مرد اصلی و بدل به مایملک او می شود، و خصلت خیره کنندگی برونگرای خود، تمایل جنسی عمومی شده خود، دلالتهای «دختر نمایشی» خود را از دست می دهد؛ کامجویی او تنها تابع ستاره مرد است. بیننده از رهگذر همذات پنداری با ستاره مرد از خلال شریک شدن در قدرت او، می تواند غیرمستقیم بر زن نیز تملک یابد.)

اما در قاموس روانکاوی، پیکره زن مسأله ای عمیقتر با خود دارد. زن در عین حال دلالت بر چیزی دارد که نگاه مدام دلمشغول آن است اما انکارش می کند: فقدان قضیب در او تلویحاً حاکی از تهدید اختگی و به تبع آن نالذت [unpleasure] است. زن، در نهایت، یعنی تفاوت جنسی، غیاب قضیب به عنوان چیزی که به صورت بصری قابل تأیید است، گواهی مادی که عقده اختگی بر آن استوار است و برای مهیاکردن ورود به سامان نمادین و قانون پدر ضروری است. بدین ترتیب زن به مثابه شمایل، شمایلی که برای نگاه مرد و برای التذاذ مردان، این صاحب اختیاران فعالِ نگاه، به نمایش درآمده است، همواره دربردارنده تهدیدی است برای برانگیختن اضطرابی که از همان آغاز حاکی از آن بود. ناخودآگاه مرد دو راه برای گریز از این اضطراب اختگی دارد: خود را دلمشغول بازآفرینی آن ترومای آغازین بکند (زن را مورد تجسس قرار دهد، راز او را آشکار سازد)] ترومایی [که از طریق خوارشماری، تنبیه، یا نجات ابژه گناهکار جبران می شود (راهی که نمونه اعلای آن را در مسائل مورد علاقه فیلم نُوار می بینیم)؛ یا این که با جایگزین کردن یک ابژه بت واره [fetish] ، یا تبدیل خود پیکرِ بازنمایی شده به بت واره، به طوری که به جای خطرناک بودن اطمینان بخش شود، انکار اختگی را به فرجام برساند (بزرگ شماری، یعنی کیش ستاره زن نتیجه این تدبیر است). این راه دوم، یعنی نظربازی بت وارانه [fetishistic] ، زیبایی جسمانی ابژه را بیش از آنچه هست جلوه می دهد، و آن را بدل به چیزی می کند که به خودی خود ارضاکننده است. برعکس، راه نخست، یعنی چشم چرانی، همبستگیهایی با سادیسم دارد: لذت در اثبات گناه (که همبستگی بی واسطه ای با اختگی دارد)، در اعمال کنترل و در مطیع کردن شخص گناهکار از طریق تنبیه یا عفو نهفته است. این سویه سادیستی به خوبی در روایت جا می افتد. سادیسم نیازمند یک داستان است، وابسته است به اتفاق افتادن چیزی، ایجاد تغییری در شخص دیگر، جنگی از اراده و قدرت، پیروزی / شکست، که همگی در یک زمان خطی که آغازی و پایانی دارد، روی می دهند. در سوی دیگر، نظربازی بت وارانه می تواند خارج از زمان خطی وجود داشته باشد همچنان که غریزه اروتیک یا شهوانی تنها بر نگاه متمرکز است. این تناقضها و ابهامها را می توان به نحوی ساده تر با استفاده از آثار هیچکاک و اشترنبرگ، که هر دو، نگاه را کم و بیش به عنوان محتوا یا مضمون بسیاری از فیلمهایشان می گیرند، توضیح داد. هیچکاک پیچیده تر است چون هر دو سازوکار را به کار می گیرد؛ در سوی دیگر، آثار اشترنبرگ، نمونه های نابی از نظربازی بت سازانه ارائه می کنند.

ج. 2 ) معروف است که اشترنبرگ زمانی گفته که خوشحال می شود فیلمهایش به صورت معکوس نشان داده شوند تا درگیریهای داستان و شخصیت، مزاحم ادراک محض بیننده از تصویر روی پرده نشود. این گفته، روشنگر و در عین حال صادقانه است. به این دلیل صادقانه است که فیلمهای او طلب می کنند که پیکر زن (نمونه غایی آن، دیتریش در مجموعه فیلمهایی که با اشترنبرگ همکاری کرد) باید به چشم بیاید. اما روشنگر است به این دلیل که بر این واقعیت انگشت می گذارد که از نظر او فضای تصویریِ محدودشده به قاب، بسیار مهمتر است تا فرایندهای روایت یا همذات پنداری. در حالی که هیچکاک وارد سویه تجسسّیِ چشم چرانی می شود اشترنبرگ غایی ترین شکل بت واره را می سازد، و آن را به نقطه ای می رساند که در آنجا نگاه مقتدر قهرمان مرد (که ویژگی فیلم روایی سنتی است) به نفع تصویری که در پیوند اروتیک مستقیمی با بیننده قرار دارد، شکسته می شود. زیبایی زن به مثابه ابژه، و فضای پرده در هم می آمیزند؛ او دیگر حامل گناه نیست، بلکه محصول بی نقصی است که بدنش، که از طریق کلوزآپها تصنّعی [stylised]و تکه تکه شده، محتوای فیلم را تشکیل می دهد و نگاه بی واسطه بیننده را دریافت می کند. اشترنبرگ چندان بهایی به توهّم عمیق پرده نمی دهد؛ پرده او معمولاً تک بعدی است، چون نور و سایه، پارچه توری، بخار، علف، تور، نوارهای کاغذ و غیره میدان دید را کاهش می دهند. میانجی گری یا وساطت نگاه از خلال چشم قهرمان اصلی یا ناچیز است یا اصلاً وجود ندارد. برعکس، حضورهای سایه مانند لابزیه [La Bessière] در مراکش (1930) به مثابه جانشینی برای کارگردان عمل می کنند و ظاهراً برکنار از همذات پنداریِ مخاطب. به رغم تأکید اشترنبرگ بر این که داستانهای او نامربوط] به تصاویر [هستند، این مهم است که آنها به موقعیت مربوط اند نه تعلیق، به زمان دایره ای می پردازند نه زمان خطّی، در حالی که پیچیدگیهای طرح و توطئه [plot]حول سوءِتفاهم می چرخد نه کشمکش. مهمترین غیاب، غیاب نگاه(gaze) کنترل کننده در درون صحنه پرده است. نقطه اوج درام احساسی در بیشتر فیلمهای نمونه وار دیتریش،] یعنی [برترین لحظه های معنای اروتیک او، در غیاب مردی که او در قصه دوستش دارد اتفاق می افتد. شاهدان دیگر، بیننده های دیگری هستند که او را روی پرده تماشا می کنند، نگاه خیره آنها با نگاه خیره مخاطب همسو است، جانشین نگاه خیره مخاطب نیست. در پایان مراکش، تام براون تازه در بیابان ناپدید شده است که آمی ژولی صندلهای طلای خود را درمی آورد و به دنبال او می رود. در پایان بی آبرو (1931) کرانو نسبت به سرنوشت ماگدا بی تفاوت است. در هر دو مورد تأثیر اروتیک، که از طریق مرگ تطهیر شده است، به صورت یک منظره برای بیننده به نمایش درمی آید. قهرمان مرد دچار سوءِتفاهم است، و مهمتر از همه این که نمی بیند.

درست برعکس، در هیچکاک، قهرمان دقیقاً همان چیزی را می بیند که مخاطب. با این حال، در فیلمهایی که در اینجا به آنها خواهم پرداخت، قهرمان مرد از طریق حظ جنسی نظربازانه به عنوان سوژه یا موضوع فیلم مجذوب یک تصویر می شود. به علاوه، در این موارد، قهرمانها تناقضها و تنشهایی را به نمایش درمی آورند که توسط بیننده تجربه می شوند. به ویژه در سرگیجه، اما در مارنی و پنجره عقبی نیز، نگاه قلب طرح و توطئه را تشکیل می دهد و بین چشم چرانی و شیفتگی بت وارانه در نوسان است. به عنوان یک پیچش و دخل و تصرف بیشتر در فرایند معمولِ دیدن که، به یک تعبیر، آن را آشکار می کند، هیچکاک فرایند همذات پنداری را معمولاً در پیوند با شایستگی ایدئولوژیک(12) و تأیید اخلاقیاتِ تثبیت شده، به کار می گیرد و سویه منحرف آن را به رخ می کشد. هیچکاک هرگز علاقه خود به چشم چرانی، چه سینمایی چه غیرسینمایی، را پنهان نکرده است. قهرمانهای او مظهر سامان نمادین و قانون یک پلیس (سرگیجه)، یک مرد برجسته صاحب پول و قدرت (مارنی) هستند اما سائقهای شهوانی شان آنها را به ورطه موقعیتهای مخاطره آمیز می کشاند. قدرت مطیع کردن شخصی دیگر به صورت سادیستی یا در معرض نگاه قراردادن او به صورت چشم چرانانه، معطوف می شود به زن به مثابه ابژه هر دوی اینها. قدرت از سوی قطعیت حقوق قضایی و گناه تثبیت شده زن (که به زبان روان کاوانه، تداعی کننده اختگی است) حمایت می شود. انحراف حقیقی به ندرت زیر نقاب نازک شایستگی ایدئولوژیک پنهان می ماند مرد قانون مدار است، زن قانون شکن: استفاده ماهرانه هیچکاک از فرایندهای همذات پنداری و استفاده فراوان او از دوربین ذهنی از نقطه دید قهرمان مرد، بیننده ها را کاملاً در جایگاه او مستقر می کند و وادارشان می سازد تا در نگاه معذّب او [ قهرمان مرد ] شریک شوند. مخاطب به درون یک موقعیت چشم چرانانه در درون صحنه پرده و جهان داستان یا دایجسیس که نقیضِ موقعیت خود او در زندگی واقعی است کشیده می شود.

ژان دوشه در تحلیل خود از فیلم پنجره عقبی فیلم را استعاره ای برای سینما می داند. جفریس همان بیننده است، رویدادهایی که در مجموعه آپارتمانی روبه روی او اتفاق می افتند معادل پرده هستند. ضمن تماشای این صحنه ها، سویه ای شهوانی به نگاه او که یکی از تصاویر محوری درام است افزوده می شود. دوست دخترش لیزا مادامی که در طرف بیننده هاست جاذبه جنسی چندانی برای او ندارد، تقریباً یک موی دماغ است. وقتی لیزا از مانع بین اطاق جفریس و مجموعه آپارتمانی روبه رو رد می شود، رابطه آنها این بار از نظر اروتیکی دوباره شکوفا می شود. او لیزا را صرفاً از عدسی دوربین اش به عنوان یک تصویر معنادارِ دور تماشا نمی کند، او را در عین حال به صورت متجاوز گناهکاری می بیند که از سوی مرد خطرناکی که او را تهدید به تنبیه می کند در معرض خطر قرار گرفته است، از این رو سرانجام او را نجات می دهد. [ میل به [جلوه فروشی در لیزا پیش از این از طریق علاقه وسواس آمیز او به لباس و مُد، و معرفی او به عنوان تصویری منفعل و به لحاظ بصری بی نقص، تثبیت شده است: چشم چرانی و فعال بودن جفریس نیز از طریق شغل او به عنوان یک عکاس روزنامه نگار، سازنده داستانها و شکارکننده تصاویر، جا افتاده است. اما انفعال تشدیدشده او که باعث می شود همچون بیننده ای به صندلی اش بچسبد، او را مستقیماً در جایگاه خیالی مخاطب سینما قرار می دهد.

در سرگیجه، دوربین ذهنی بر صحنه ها غالب است. روایت به جز یک فلاش بک از نقطه دید جودی، پیرامون آنچه اسکاتی می بیند یا نمی تواند ببیند شکل گرفته است. مخاطب فزونی گرفتن دغدغه اروتیک او و نومیدی بعدی او را دقیقاً از نقطه دید اسکاتی تعقیب می کند. چشم چرانی اسکاتی کاملاً آشکار است: او عاشق زنی می شود که تعقیبش می کند و می پایدش، بدون این که با او حرف بزند. سویه سادیستی این چشم چرانی نیز به همان اندازه آشکار است؛ او تصمیم گرفته است (و از روی اجبار تصمیم نگرفته است، چون حقوقدان موفقی بوده است) که یک پلیس باشد، با همه تبعات ملازم با این کار: تعقیب و تجسس. در نتیجه او تصویر بی نقصی از زیبایی و رازِ زنانه را تعقیب می کند، تماشا می کند و عاشقش می شود. به محض این که عملاً با او روبه رو می شود، سائق اروتیک او زن را درهم می شکند و با سوءال پیچ کردنهای بی امانش او را وادار به گفتن می کند. سپس، در قسمت دوم فیلم، او درگیری وسواس آمیز خود با تصویری را که دوست داشت مخفیانه تماشا کند، بازآفرینی می کند. او جودی را به صورت مادلن بازسازی می کند، او را وا می دارد که جزء به جزء با ظاهر جسمانی واقعی بت واره او منطبق شود. جلوه فروشی جودی، مازوخیسمش، او را به همتای(13) منفعلِ مطلوبی برای چشم چرانیِ سادیستیِ فعال اسکاتی تبدیل می کند. جودی می داند که نقش خود را باید ایفا کند، و تنها با بازی کردن این نقش تا به آخر و سپس از سَرگیری دوباره آن است که می تواند توجه اروتیک اسکاتی را حفظ کند. اما اسکاتی در حین تکرار او را درهم می شکند و گناهش را آشکار می سازد. کنجکاوی اسکاتی به بار می نشیند و جودی مجازات می شود. در سرگیجه درگیری اروتیک با نگاه، گیج کننده است؛ به موازات این که روایت بیننده را به دنبال خود می کشد و او را در همان فرایندهایی ادغام می کند که خود او اعمال می کند، شیفتگی بیننده علیه خودش قد علم می کند.

قهرمان هیچکاک در اینجا کاملاً در نظم نمادین به معنای رواییِ آن قرار گرفته است. او همه ویژگیهای یک فراخودِ [super-ego] پدرسالار را دارد. از این رو بیننده، غنوده در احساس امنیت کاذبِ ناشی از مشروعیت ظاهری نماینده خود] در روی پرده ] ، از خلال نگاه او می بیند، و خود را همدستی می یابد که رازش برملا شده و در ایهام اخلاقیِ نگاه کردن گیر افتاده است. سرگیجه، نه تنها خودْ گویه ای در باب انحراف پلیس نیست، بلکه حتی کانون توجه آن به پیامدهای دوپارگیِ «فعال / نگاه کننده، منفعل / در معرض نگاه» بر حسب تفاوت جنسی و قدرت نمادین مردانه متمرکزشده در قهرمان معطوف است. مارنی نیز برای نگاه مارک راتلند نقش اجرا می کند و به هیأت یک تصویر بی نقصِ نگاه کردنی درمی آید. مارک نیز در طرف قانون است تا این که، گرفتار در دلمشغولی با گناه مارنی، با راز مارنی، مشتاق می شود که او را در حین ارتکاب یک جنایت ببیند، وادار به اعترافش کند و بدین ترتیب نجاتش دهد. پس خود او نیز بدل به یک همدست می شود چرا که این گونه معنای ضمنی قدرت خود را بازآفرینی می کند. او بر پول و کلمات کنترل دارد، می تواند هم خدا را داشته باشد هم خرما را.

4 . جمع بندی

پس زمینه روان کاوانه ای که در این مقاله مورد بحث قرار گرفته است مرتبط با لذت و نالذتی است که فیلم رواییِ سنتی عرضه می کند. غریزه نظربازانه (لذت مستتر در نگاه کردن به شخصی دیگر در مقام ابژه اروتیک) و، در مقابل آن لیبیدوی خود یا نفس [ego Libido] (که فرایندهای همذات پنداری را می سازد) به شکل صورت بندیها و سازوکارهایی عمل می کنند، که این سینما از آنها بهره برداری کرده است. تصویر زن به مثابه ماده خام (منفعل) برای نگاه (فعال) مرد، بحث را به درون ساختار بازنمایی یک گام جلوتر می کشاند و لایه دیگری بدان می افزاید که ایدئولوژی نظم پدرسالار به صورتی که در فرم سینمایی مطلوبش فیلم رواییِ توهّم گرا از کار درآمده است طلب می کند. بحث، دوباره به پس زمینه روان کاوانه برمی گردد چون زن به منزله بازنمایی، دلالت بر اختگی دارد، مسبب سازوکارهای چشم چرانانه یا بت وارانه برای فرار از تهدیدی است که از وجود او ناشی می شود. هیچ یک از این لایه های تأثیرگذار بر یکدیگر ذاتیِ فیلم نیستند، اما تنها در فرم فیلم است که آنها، به یمن توانایی سینما در جابه جاکردن] نقطه [تأکید نگاه، می توانند به تضادی بی نقص و زیبا برسند. این جایگاه نگاه است که سینما را و امکان دگرگون و عرضه کردن آن را تعریف می کند. این همان چیزی است که سینما را از بابت پتانسیل چشم چرانانه اش، از مثلاً، استریپ تیز، تئاتر، نمایشها یا شوها و غیره کاملاً متفاوت می کند. سینما از تأکید بر نگاه کردنی بودنِ(14) زن بسیار فراتر رفته، راهی بنا می نهد که] از طریق آن [قرار است به زن در درون خود منظره [spectacle] نگاه شود. رمزگانهای سینمایی با بهره برداری از تنش بین فیلم به مثابه کنترل کننده بُعد زمان (تدوین، روایت) و فیلم به مثابه کنترل کننده بُعد فضا یا مکان (تغییرات در فاصله [ ی دوربین ] ، تدوین)، یک نگاه، یک جهان، و یک ابژه خلق می کند و از این طریق توهّمی می سازد برازنده قامت میل. همین رمزگانهای سینمایی و رابطه آنها با ساختارهای شکل دهنده بیرونی هستند که پیش از به چالش کشیدن فیلم رسمی و رایج و لذتی که این فیلم عرضه می کند، باید درهم شکسته شوند.

اول و آخر حرف من این است که، نگاه چشم چرانانه نظربازانه که جزء بسیار مهمی از لذت فیلمیک است خودْ می تواند فرو پاشیده شود. در ارتباط با سینما سه نگاه مختلف وجود دارد: نگاه دوربین، به این دلیل که رویداد پیشْ فیلمیک را ثبت می کند، نگاه مخاطب که محصول نهایی را تماشا می کند، و نگاه شخصیتها به یکدیگر در درون توهّم پرده. قراردادهای فیلم روایی دو نگاه اول را روا نمی داند و آنها را تابع نگاه سوم می سازد، و هدف آگاهانه این کار همیشه این است که حضور مزاحم دوربین را حذف، و از] شکل گیری [ وقوف فاصله گذارانه در مخاطب جلوگیری کند. اگر این دو (وجود مادی فرایند ضبط [ تصاویر [و قرائت انتقادی بیننده) غایب باشند، درام خیالی یا قصّه ای می تواند واقعی، عاری از ابهام و حاوی حقیقت به نظر برسد. با وجود این، چنان که در این مقاله بحث شد، ساختار نگاه کردن در فیلم داستانیِ روایی حاوی تناقضی در فرضیه های خود است: تصویر زن به مثابه تهدید اختگی مدام وحدت جهان داستان یا دایجسیس را با خطر مواجه می سازد، و در هیأت بت واره ای مزاحم، ایستا، و تک بعدی وارد جهان توهّم می شود. بدین ترتیب دو نگاهی که به صورت مادی در زمان و مکان حاضر هستند، به نحو وسواس آمیزی تابع نیازهای روان نژندانه خودِ [ego] مذکر شده اند. دوربین بدل می شود به مکانیزمی برای ساختن توهّمی از فضای رنسانسی، حرکتهایی نرم و روان همچون حرکات چشم انسان، و ایدئولوژی ای در باب بازنمایی که استوار است بر ادراک سوژه؛ نگاه دوربین انکار می شود تا جهان قانع کننده ای خلق شود که در آن جانشین بیننده می تواند به صورتی واقع نمایانه اجرای نقش بکند. همزمان، نگاه مخاطب به عنوان یک نیروی درونی انکار می شود: به محض این که بازنمایی بت وارانه تصویر زنانه با تهدید شکستن طلسم توهّم همراه می شود، و تصویر اروتیک روی پرده مستقیماً (بدون میانجی) بر بیننده ظاهر می شود، رخداد [fact]بت سازی که ظاهراً بر ترس اختگی پرده می کشد، نگاه را منجمد می کند، بیننده را] همچون کودکی [ مسحورِ] تصویر درون آینه پرده [می سازد، و او را از دست یافتن به هر فاصله ای با تصویر روبه روی خود بازمی دارد.

این کنش و واکنشهای پیچیده نگاهها مختص فیلم است. نخستین اقدام در مقابل توده سخت قراردادهای فیلم سنتی (که پیشاپیش فیلمسازان رادیکال به آن اقدام دست یازیده اند) عبارت است از رها کردن نگاهِ دوربین به درون مادیت خود در زمان و مکان و رها کردن نگاه مخاطب به درون منطق دیالکتیک، جداسریِ درگیرانه. تردیدی نیست که این کار خشنودی، لذت و امتیاز «مهمان نامرئی» [ بیننده ] را نابود می کند، و نظرها را معطوف می کند به این که چگونه فیلم وابسته به سازوکارهای چشم چرانانه فعال / منفعل است. زنان، که تصویرشان مدام دزدیده شده و در راه این هدف به کار گرفته شده است، نمی توانند زوال فرم فیلم سنتی را با چیزی بسیار بیش از حسرت احساساتی نظاره کنند.

این مقاله ترجمه ای است از :

Film and Theory; Edited by Robert Stam & Tobby Miller; Blackwell, 2000.



 

1fantasy ؛ لاکان خیال اندیشی یا خیال ورزی را راه نسبتاً ثابتی برای دفاع در برابر اختگی، در برابر فقدان در دیگری [other] می دانست. پس، فقدان خیال اندیشی که تصادفاً لاکان بر جنبه تصویری آن تأکید دارد، و همین تأکید آن را با سینما متناظر می سازد سوژه را از این مکانیزم دفاعی محروم خواهد کرد. به باور نویسنده، سینمای هالیوود این حرمان را جبران می کند و به سوژه پاره پاره تسلی خاطر می بخشد. م.

2 : introjectیکی ساختن خود با شخص یا چیز دیگر، به طوری که این شخص یا چیز... همچون جزئی از ذات یا خود به نظر می رسد؛ عکس برون فکنی یا به دیگری بستن.

3 :self-imageخود (selfe) به صورتی که فرد تصویرش می کند یا خیال می کند که باشد (نقل از فرهنگ علوم رفتاری).

4act aut ؛ معادل واژه آلمانی Agieren که فروید به کار می بُرد. یکی از اصلیترین مضامین در کار فروید تقابل بین تکرار و یادآوری است: دو شیوه متضاد برای آوردن گذشته به حال. وقتی سوژه قادر به یادآوری گذشته نیست، ناچار باید از طریق بازآفرینی گذشته، آن را تکرار کند. این تکرار در کنشهایی تجلی می یابد که با الگوهای انگیزشی معمولِ سوژه هماهنگی ندارند: ستاره فوق انسانی [ خیره کننده ] نقش انسانهای پیش پا افتاده را بازی می کند. م.

5نگاه کنید به مقاله «ماتم و ماخولیا»، ترجمه مراد فرهادپور، ارغنون، شماره 21.

6فلورنس زیگفلد (1869-1932) برنامه ساز تئاتر که از سال 1907 تا 1931 هر سال یک نمایش به نام مشنگهای زیگفلد تهیه می کرد. این نمایشها شامل آواز، رقص، لطیفه بودند و به خاطر رقصندگان زیبایش شهرت داشتند.

7spectacle ، نما، صحنه یا سکانسی که نقشی در پیشبرد روایت ندارد و تنها به عنوان جلوه ای بصری و عنصری تماشایی در فیلم گنجانده می شود. م.

8. : Buddy Filmsفیلمهایی مبتنی بر رفاقت و دوستیهای محکم مردانه.

9show girl ، یکی از دختران گروه آواز یا رقص، در نمایش موزیکال، ملبس به لباسهایی عجیب و غریب.

10.البته فیلمهایی هستند که قهرمان اصلی آنها زن است. تحلیل این پدیده من را از موضوع دور خواهد کرد. تحقیق پم کوک و کلر جانستن، با عنوان شورش مامی استوور که در کتاب رائول والش (1974) به ویرایش فیل هاردی آمده است، در نمونه ای تکان دهنده نشان می دهد که چگونه قدرت این قهرمان زن آشکارتر از آن چیزی است که در واقعیت می بینیم.

11idealogical correctness : پرهیز از رفتارها و سخنانی که به لحاظ ایدئولوژیک شایسته یا درست نیستند؛ مثلاً هم ارز شمردن زن و مرد در ایدئولوژی پدرسالار. م.

12counterpart (semblable) فرد دیگری که سوژه در او شباهتی (اساساً شباهت بصری) را با خودش می بیند. همتا نقش مهمی در عقده مزاحمت [intrusion complex] و مرحله آینه ای دارد. م.

to - be - looked - at - ness 13  (منبع : مجله ارغنون، شماره 23 | تاریخ درج : ‎1389/2/16 ) 

منبع اینترنتی:پایگاه اطلاع رسانی حوزه(نوشته ای ازلورامالوی با ترجمه فتاح محمدی)

 

 

 
 
تعداد بازدید از این مطلب: 5646
برچسب‌ها: لذت چیست , لذت یصری ,
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

سه شنبه 1 مهر 1393 ساعت : 10:53 بعد از ظهر | نویسنده : م.م
شهوت،پول و خشونت : داعش و هالیوود
نظرات
شهوت، پول، خشونت؛ «هالیوود و داعش»

*******************************

مدتها بود که فکرمیکردم سینمای هالیوود الگوی (داعش) است و در حقیقت این سازمان تروریستی بااستفاده از فضای بی قانون و پرآشوب دو کشور سوریه وعراق به  جذب کسانی پرداخته که تربیت شده فرهنگ هالیوود هستندگواه این مدعادنیز تعدادکثیر اعضای جذب شده ازغرب میباشندکه جملگی در فضاهائی غیردینی و جوامعی کاملا" آزاد و بی بندوبار رشد ونمو کرده اندو اصولا" منطقی نیست که بگوئیم تربیت اسلامی و شرقی دارند.

فرهنگی که ازآن تحت عنوان (فرهنگ هالیوود)یادمیکنم  در حال حاضرفقط ازآن ناحیه ای که درشهر لس آنجلس آمریکا واقع شده ونام هالیوودرا برخودداردبرنمیخیزد بلکه شامل انواعی ازسلیقه،کنش وشیوه ی زندگیست که گرچه ابتدادرهالیوود ابداع شد ولی بدلیل جاذبه های انحرافی و پرده دری های بی حدوحصرش بتدریج و در طول چنددهه اخیر گستره ای به اندازه کل صنعت فیلمسازی جهان یافت وهم اکنون  بدون هیچ تردیدی میتوان گفت فرهنگ و شیوه غالب برهنرهای تصویری درتمامی این کره خاکی میباشد.

اعمال خشونت گرایانه، ضد اخلاقی و ضد انسانی این تشکیلات بیشتر به یک سرگرمی بیمارگونه و ارضاء کننده شهوات و تمایلات لجام گسیخته شباهت دارد تا یک هدف و آرمان انحرافی که از دیانتی ارتجاعی برخاسته باشد. من براین باورم که اگر سران ،رهبران و سیاست گزاران این گروه مخوف رامنها کنیم،قسمت اعظم نیروهائی که به این گروه تروریستی پیوسته انددر پی همان چیزهائی هستند که پیش از این در سینما دنبالش میگشته اند و حالا در عالم واقعیت _ونه خیال_به آن رسیده اند و خود به ستارگان خونریز و خشن فیلمهائی مبدل شده اندکه سلیقه بد تربیت شده شان را ارضاء میکند .

خواهشمندم شما هم نظرتان را در این مورد بنویسید.

                                                                     مهردادمیخبر

                                                                **************************************** 

یک لحظه تصور تبدیل شدن محتوای توهمی اما جذاب فیلمهای هالیوودی آمریکا به واقعیتی ملموس، برای هر عاطل جاهلی کافی است تا به بهترین شکل، تصویری حقیقی از تصویرهای نمایشی هالیوود بسازد.

خبرگزاری فارس: شهوت، پول، خشونت؛ «هالیوود و داعش»
 
هر کس باور دارد که صنعت «هالیوود» آمریکا، «ستاره‌های دنیای غربی» و «پرده سینما»های ایالت متحده، یکی از سلاح‌های بُـرّان صهیونیسم برای عملی کردن برنامه‌های «اقلیت اشرافی سیاه حاکم بر دنیا»ی امروز برای تحکیم سیطره بر «غرب آسیا»ست، به طریق اولی می‌بایست معتقد باشد که «داعش» بازیگر این روزهای صنعت هالیوود آمریکاست.

این فرض با این تفاوت است که اگر محتوای فیلم‌های روی پرده سینماهای آمریکا که با دایره شمولیت جهانی و از طریق «کنترل ذهن» با هدف مقدمه‌چینی برای تسهیل و تحکیم سیطره بر دنیا، منویات «اشرافیت سیاه» در لندن، پاریس، رم و واشنگتن را اجرا میکند و تصمیم‌سازان آن، کارگردانان هالیوود و بازیگران آن ستاره‌های دنیای غرب هستند و همه چیز در عالم توهم و تخیل است، اینجا داعش واقعی است. کارگردانان این فیلم واقعی در پنتاگون، سازمان سیا، ام‌آی6، و امثالهم هستند و بازیگرانش «جاهلانی خشک‌مغز» با ریش‌های دوقبضه و شعار الله اکبر.

وجه شباهت فیلم‌های توهمی هالیوود و فیلم واقعی داعش، منویات همان اقلیت اشرافی، سکس، دلار و خشونت زائدالوصف است. جذابیت‌هایی که تولیدات هالیوود را برای میلیون‌ها نفر دیدنی کرده است.

یک-  سکس

جنگجویان جاهلی که با ترک محل زندگی خود در مناطق فقیرنشین، سطح پایین و اغلب بی‌امکانات، به میدان خشن نبرد وارد شده‌اند و ممکن است پس از چندی، خسته، منصرف و عازم محل زندگی خود شوند، به عواملی بازدارنده بلکه مشوق نیاز دارند. یکی از بهترین انگیزه‌ها، ایجاد انگیزه‌های جنسی است. بعد از سه سال از آغاز تجارتی جنسی به نام «جهاد نکاح» دیگر کسی نیست که نداند، این پدیده عاملی مشوق برای جوانان اغلب عاطل و باطل و جاهلی است که ترک محل زندگی کنند.

بهترین نوع این مشوق هم همین مدلی است که در زمان کنونی باب شده است؛ دریافت خدمات رایگان با پوشش و مجوز دینی و حتی بالاتر از این، همراه با «ثواب» اخروی. افزودن چنین عاملی به فیلمهای تخیلی، هزاران نفر را پای پرده سینما می‌کشاند، حال واقعی بودن، رایگان بودن، مجاز بودن و دارای ثواب اخروی بودن را بدان بیفزایید؛ طبیعتا توقع درنگ از جاهلانی که عمدتا از چنین مواردی در محل زندگی خود محرومند توقعی گزاف است.

دو-  پول

اغلب عناصر نادانی که از کشورهای تونس، مصر، افغانستان و از سال دوم بحران سوریه (2012) عناصر اروپایی از مسلمانان اهل سنت مهاجر یا عربی و آفریقایی‌الاصل در فرانسه، انگلیس،‌ آلمان و ایرلند به گروه‌های وحشی حاضر در عراق و سوریه پیوسته‌اند، از وضعیت مالی خوبی برخوردار نیستند. بسیاری از آنان بیکارانی هستند که به دنبال شغلی ولو با در آمد ناچیز هستند.

یافتن راه درآمدی که نه تنها متناسب با عقیده است، بلکه در کوتاه مدت مبلغی چشمگیر را به ارمغان می‌آورد و البته مشوق‌های دیگر هم دارد، برای یک جاهل از همه‌جا بی‌خبر که گوش و چشمش از فتاوای اقناع‌کننده‌ شیوخ درباری در دربار آل سعود عربستان و آل خلیفه قطر و سایر کشورها مانند کویت پُر شده است، کافی است تا راهی «تجارتی عقیدتی شرعی» به نام «تشکیل امارت اسلامی» شود.

حقوق ماهیانه افراد مسلح که در شهرهای مرزی سوریه در مرز با لبنان و ترکیه توزیع می‌شد، فقط بخشی از این درآمد است. اضافه کنید به آن غنیمتی که از یورش به مراکز دولتی و خصوصی به دست می‌آید. هیجان این کار، کافی است حتی اگر مبلغی ناچیز دست عنصر یورشگر را بگیرد.

بی‌شک پول تجارت با طلای سیاه داعش را نمی‌توانید نادیده بگیرید. اگر شما هم عضو جیش الاسلام یا جبهه النصره یا چیزی به نام ارتش آزاد که دیگر وجود خارجی ندارد باشید و علاوه بر آن تحت محاصره یا فشار داعش قرار بگیرید، حتما نه با دست، بلکه با «سر» با داعش بیعت خواهید کرد تا از سهم «نفت» بی‌نصیب نمانید؛ اتفاقی که از شرق سوریه شروع شد و حتی به ریف دمشق و مناطقی در حلب در شمال غرب سوریه (در مرز با ترکیه) هم رسید. ترکیه این روزها شریک قابل اطمینانی برای تجارتی پرسود با داعش است. ترکیه‌ای که اخیرا حتی حاضر نشد در نمایش این روزهای آمریکا که علیه داعش به راه افتاده است، رسما به ائتلاف آمریکایی-عربی بپیوندد.

حسابی سرانگشتی، عمق جذابیت مالی برای عناصر داعش را نشان می‌دهد. اگر از مناطق نفتی دیرالزور در شرق سوریه روزانه 50 هزار بشکه نفت و از مناطق عراق روزانه 70 هزار بشکه نفت به دست دلالان در ترکیه برسد، همین برای خوشبختی بیکاران جنگجوی جاهل کافی است. عناصر داعش گران‌فروش هم نیستند. مدیر مرکز پژوهش‌های شرکت اینفو پرود ریسرچ، آقای دورون بیسکن می‌گوید هر بشکه نفت را داعش در حدود 30 دلار به دلالان در ترکیه می‌دهد. دولت ترکیه هم تسهیل میکند با ندیدن این مبادلات. ارزیابی کارشناسان نیز نشان می‌دهد که تا پایان سال جاری میلادی (دی‌ماه) حدود 100 تا 150 میلیون دلار نصیب تکفیری‌هایی می‌کند که تا چندماه یا دو سه سال پیش با فقر دست به گریبان بودند.

در کنار دو مورد مذکور، اعطای سخاوتمندانه تاجران سعودی، قطری، کویتی، تونسی و حتی تاجرانی در کشورهای اروپایی را نباید نادیده انگاشت. اخیرا آمریکا چند نفر از این تاجران سخاوتمند در کویت را که بدون هماهنگی، به حمایت مالی جنگجویان تکفیری اقدام کرده بودند، در لیست تحریم قرار داد.

همچنین گروگان‌گیری با هدف اخاذی و باج‌گیری علاوه بر درآمد هنگفت، هیجان‌انگیز نیز هست که در کنار عوامل بالا، انیگزه‌زاست.

پول به مراتب کششی جذابتر از مورد اول یعنی «ایکس رایگان شرعی» دارد. اغلب فیلمهای هالیوود این مورد را اگر پررنگ‌تر در کنار مورد اول نشان ندهد، کمرنگ‌تر نشان نمی‌دهد.

سه-  خشونت

قطعا عامل خشونت پرهیجان که یکی از مؤلفه‌های جذاب فیلمهای هالیوودی آمریکاست، در بارزترین شکل خود، در سوریه و عراق نمود یافته است. خشونتی که یک چشمه آن جهل است و چشمه دیگر نفرت ساختگی دینی و مذهبی.

کسی که در محله خود، شاید آدم هم به حساب نمی‌آمده است، یک‌شبه می‌تواند «امیر» یک منطقه باشد. حتی اگر امیر منطقه‌ای هم نشوی، زورگفتن به مردان و زنان یک منطقه، احساس قدرت می‌آورد بخصوص وقتی تفنگ در دست باشد یا پشت سلاحی مانند تیربار قرار گرفته‌ای و آزادانه می‌توانی هر جایی را نشانه بروی. بی‌شک احساس قدرتی که از حرکت با یال و کوپال نظامی و کشتار بی‌رحمانه و ذبح انسان‌ها، به عناصر جاهل گروهکهای تروریستی دست می‌دهد برای آنان وصف‌ناپذیر است. کشتار و ارعاب بیشتر، احساس قدرت بیشتر. حتی این احساس قدرت را پول زیاد هم نمی‌تواند تولید کند.

بهترین شکل خشونت نیز، خشونتی است که انگیزه و پوشش دینی-مذهبی دارد و مهم تر اینکه مجازاتی در پی آن نیست؛ بلکه پاداش اخروی هم دارد حتی اگر کشته شوی؛ حتی اگر این «شهادت» بر اساس بافته‌های یک مفتی درباری باشد نه اصول دینی صحیح.

«هالیوود و داعش»

سه انگیزه یاد شده برای بدنه گروهک‌هایی که یک‌شبه به «امیری» و «آقایی» می‌رسند و حقوق‌ مالی‌شان و نیاز حیوانی‌شان تأمین می‌شود، مشوق کمی نیست. همین عوامل در فضای توهمی، هزاران بلکه میلیونها انسان را به پای پرده هالیوود می‌کشاند. واقعی جلوه کردن این انگیزه‌ها برای عناصر مستعد  گروهکهایی مانند داعش، کفایت می‌کند که بی‌رحمانه‌ترین و خونین‌ترین صفحات تاریخ وحشیگری «اقلیت اشرافی سیاه اروپا و آمریکا» را در «غرب آسیا» یا «خاورمیانه» خلق کند؛ داعش آمریکایی است همانطور که هالیوود آمریکایی است.

                              نویسنده: وحیدصمدی(منبع : خبرگزاری فارس)

تعداد بازدید از این مطلب: 6070
موضوعات مرتبط: سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

سه شنبه 1 مهر 1393 ساعت : 8:44 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
سکس و خشونت درسینما
نظرات

 

برای ظهورسینمائی دیگرباید سکس و خشونت را به حاشیه راند

**********************************************

معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي وقت دولت جمهوری اسلامی ایران در سفر سال 1386 خود به كلمبيا به پرسشهاي دانشجويان دانشگاه ملي كلمبيا (بوگوتا) درباره ماهیت سينماي ايران نيز پاسخ گفته بوده که میتواندبرای ماهائی که به سینمای جذاب بدون سکس و خشونت می اندیشیم جالب توجه باشد .لطفا"مطالعه کنید: 


 «محمدرضا جعفري جلوه» در پاسخ به سوالي درباره وضعيت آموزشي در سينماي ايران گفت: آموزش سينما در ايران به چندين شكل انجام مي شود؛ در دانشگاه‌هاي هنر، دانشكده‌هاي سينما، در آموزشگاه‌ها و هنرستان هاي آزاد سينمايي و بيش از 100 آموزشگاه در ايران مشغول آموزش در حوزه‌هاي مختلف سينما هستند. 
وي افزود: البته از طريق وزارت فرهنگ و معاونت سينمايي در مؤسسه انجمن سينماي جوان كه داراي 60 دفتر در سراسر كشور است، آموزش مقدماتي عكاسي و سينمايي نيز صورت مي پذيرد. 
به گفته وي در اين آموزشگاه ها فقط فن و تكنيك ياد نمي دهند، بلكه فرهنگ و هويت نيز آموخته مي شود و يك هنرمند سينمايي يا يك سينماگر، به عنوان يك معلم و يك طبيب علاوه بر فن و تكنيك به فرهنگ و معنويت و اخلاق هم احتياج دارد. 
جعفري جلوه عالم سينما را عالم خيال، عالم حقيقت و عالم زيباييها و جاذبه هاي شگرف بصري و مفهومي خواند و گفت: براي كشف اين عالم بايد سالك صادق و آموزش ديده‌اي شد. كسي كه بتواند زيباييها را بفهمد و به كمال راه يابد و برنامه ما در سينماي ايران اين است. 
سوال بعدي از معاون سينمايي درباره منابع مالي و چگونگي تأمين آن در سينماي ايران بود. 
جعفري جلوه در اين مورد پاسخ داد: در سينماي ايران تهيه كنندگان بخش خصوصي به طور روزمره و طبيعي كار خود را انجام مي‌دهند. در ايران سينما يك صنعت است. يك چرخه اقتصادي و يك بازار كار كه البته در عرصه فرهنگ سود فقط مادي نمي تواند باشد و سود معنوي و سود فرهنگي، جدي است. 
به گفته معاون سينمايي وزارت فرهگ و ارشاد اسلامي كساني كه سينما را با تجارت و سوداگري مادي اشتباه گرفته اند، موفق نيستند. 
جعفري جلوه افزود: از نظر ما سينما مثل يك كلاس درس است مثل يك دانشگاه؛ دولت و بخش خصوصي هر دو جهت رونق بخشيدن به توليد تعامل دارند. با حمايت 30درصدي دولت، بخش خصوصي سرمايه گذاري قابل قبولي در توليد سينما دارد. ضمنا تهيه كنندگان از اسپانسر نيز استفاده مي كنند. 
يكي از اساتيد رشته سينما از وي سوال كرد هزينه ساخت يك فيلم سينمايي در ايران چقدر است؟ 
معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در پاسخ به اين سوال گفت: به طور عادي و در سطح توليدات معمول، ساخت يك فيلم سينمايي در ايران 200 تا 600 ميليون تومان يا تقريبا 200 تا 600هزار دلار هزينه دارد. جعفري جلوه همچنين به مؤلفه هاي اصلي سينماي ايران اشاره كرد و گفت: اين مولفه‌ها عدالتخواهي، اخلاق گرايي، عفاف و خانواده گرايي و پرهيز از سكس و خشونت است. 
وي تصريح كرد: بعضي از امور مهم هست كه در نهان اتفاق مي افتد و در خلوت، چه خلوت‌هاي جسمي و چه خلوت‌هاي روحي، برهنگي باعث آشفتگي اجتماع مي شود و باعث فروپاشي خانواده مي گردد. اگر خانواده نباشد ما و شما از كجا خواهيم آمد؟ و به كجا پناه خواهيم برد؟ در كجا و چگونه تربيت خواهيم شد؟ توسط كدام مادر و پدر؟ در حالي كه يك فرزند نرمال و متعادل، مولود يك خانواده طبيعي و متعادل است. 
وي ادامه داد: فرزندان امروز پدران و مادران فردا هستند. براي حفظ خانواده و تحكيم آن بايد سكس و خشونت را به حاشيه راند، بگذاريد سينمايي ديگر به منصه ظهور برسد، سينمايي كه به سوال‌هاي اساسي تر ما و شما پاسخ گويد 
مميزي و كنترل در سينماي ايران سوال ديگري بود كه توسط دانشجويان كلمبيايي مطرح شد و اينگونه جواب گرفت: 
ما از سينماگران به عنوان طبيبان و معلمان ياد مي كنيم يعني كساني كه مي دانند براي جامعه و امنيت رواني و فرهنگي اش چه چيزي خوب است و چه چيزي بد و چگونه بايد مسئولانه تر رفتار كرد. 
وي ادامه داد: سينماگران ما جهان و انسان را همانگونه مي بينند كه ما مي بينيم. دنياي آنان هم شبيه ماست، لذا مسئوليت‌هاي اصلي را خود بر عهده دارند. بخشي از از مسئوليت هم توسط ما انجام مي شود در سينماي ايران شوراهاي كارشناسي با مشاركت دولت و سينماگران كمك كار علاقه مندان به توليد و پخش فيلم هستند و از حقوق عمومي و مرزهاي عدالت و انصاف مراقبت مي كنند. 
جعفري در اين زمينه جلوه يادآور شد: در ايران تقريبا همه اقشار علاقه‌مند مردم حتي در شهرهاي دور از پايتخت هم مي توانند سينما را بياموزند و اين مصداق عدالت است. 
معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي همچنين درباره سينماي ايده‌آل نيز گفت: سينماي ايده‌آل يعني سينماي مسئول در برابر سعادت انسانها، سينمايي انساني، اخلاقي، خانواده مدار و جدا از سكس و خشونت به عبارتي سينماي متعهدانه و انگيزه بخش براي بازگشت به خود به زندگي و حركت براي خروج از شرايط ناعادلانه موجود به سوي عدالت و حقيقت موعود سينماي هويت سينماي واقعيت و سينماي اميد

                                                               منبع-خبرگزاری فارس

تعداد بازدید از این مطلب: 5277
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

سه شنبه 1 مهر 1393 ساعت : 8:25 قبل از ظهر | نویسنده : م.م
لذت فیلم دیدن ازنظر سید مرتضی آوینی
نظرات

 لذتهای ممدوح و مذموم در یک فیلم چه چیزهائی میتوانند باشند؟                                   

                                                            شهید سید مرتضی آ وینی

                                                <><><><><><><><>

 

نیازهای بشری را مسامحتاً می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف: نیازهای فطری و غریزی که از عشق انسان به کمال منشأ گرفته‌اند.

ب: نیازهایی که ناشی از ضعف‌های بشری هستند، اما ریشه در فطریات و غرایز دارند.

ج: نیازهایی که منشأ آنها عادات غیرطبیعی است.

نیاز به سیگار امری است غیرطبیعی، اگرچه برای معتادان به سیگار قابل انکار نیست. انسان در اصل وجود خویش نیاز به سیگار ندارد، اما چون معتاد شود، اعتیادش منشأ نیازی خواهد شد که خود را بر وجود او تحمیل میکند ـ مادام که ترک اعتیاد نکرده است. چه نیازی آدم‌ها را برای نخستین بار به جانب سیگار کشانده است؟ جواب روشن است:

«ضعفی بشری که به هرحال ریشه در طبیعت انسانی دارد، هرچند که انسان اجازه ندارد خود را به ضعف تسلیم کند».

پس این دو قسم ب و ج در واقع یکی هستند و آن دسته‌بندی باید بدین صورت تصحیح شود:

ـ نیازهای فطری و غریزی منشأ گرفته از عشق به کمال

ـ نیازهایی منشأ گرفته از ضعف‌های بشری

وجود انسان سراپا فقر و نیاز است، اما همه‌ی این نیازها مستحق اعتنا نیستند. تنها نیازهایی باید مورد اعتنا قرار بگیرند که منافی سلوک انسان به سوی کمال وجودیش نیستند. تفاوت ما و غربیها، یکی در همین جاست؛ اومانیسم و فرزندان او، لیبرالیسم و دموکراسی، میان نیازهای انسان تفاوتی قائل نمیشوند. آنها از آنجایی که برای انسان «حقیقتی غایی» نمیشناسند، اعتقاد یافته‌اند که همه‌ی نیازهای بشر باید به طور یکسان برآورده شوند، حال آنکه در این صورت، شدت و حدت نیازهای حیوانی، عشق به کمال را که منشأ نیازهای فطری است محبوب خواهد داشت و راه انسان به سوی فلاح مسدود خواهد شد ـ همان اتفاقی که اکنون در غرب افتاده است. دموکراسی اقتضا دارد که نیاز به همجنس‌بازی نیز برای همجنس‌بازان برآورده شود، حال آنکه این امر نیازی است کاذب، منافی طبیعت بشر و حقیقت غایی وجود او، که نه تنها مستحق اعتنا نیست بلکه باید با اجرای حدود، ریشه‌ی آن از اجتماع بشری بریده شود.

 


 

نیازهای مادی و معنوی بشر، هر دو، از عشق به کمال الهی منشأ گرفته‌اند، اما در برآوردن آنها باید همان نسبت خاصی مراعات شود که در شریعت لحاظ شده است. از این میان، اصالت با نیازهای معنوی است و نیازهای مادی باید تا آنجا مورد اعتنا قرار بگیرند که تکامل روحانی بشر اقتضا دارد. غذا خوردن در حد اعتدال مقوم روح است، اما شکم‌چرانی انسان را از راه حق تعالی روحی و معنوی بازمیدارد. شریعت مخالف لذات نیست بلکه درمواردی حتی مشوق آن است. اما اصالت دادن به لذات مادی مطلقاً مذموم است.

برای سینما جوازی ویژه در خروج از این نسبت‌ها و قواعد وجود ندارد بنیان جذابیت سینما بر ایجاد و ایهام و اعجاب و تفنن و تلذذ است و نمی‌تواند که نباشد. جذابیت سینما نمی‌تواند بر عواطف انسانی متکی نباشد؛ نمی‌تواند بر آمال و آرزوهای بشری و میل او برای فرار از واقعیت اتکا نکند؛ نمی‌تواند نیازهای کودکانه‌ی بزرگسالان را مورد اعتنا قرار ندهد؛ نمی‌تواند در کیفیت تأثیر خویش، هیجانات و واکنش‌های عصبی انسان را محسوب ندارد؛ نمیتواند به عشق‌های مجازی نپردازد؛ نمیتواند زیبایی‌های ظاهری را فراموش کند؛ نمی‌تواند روابط ساده‌ی اجتماعی را دور بریزد؛ نمیتواند از سهولت بیان و سادگی پرهیز کند … اما در تمامی این موارد هرگز نباید از این اصول فارغ شود:

ـ اصالت دادن به ضعف‌های بشری مجاز نیست.

ـ آزادی انسان و عقل و اختیار او نباید محکوم جاذبیت‌های تکنیکی واقع شود.

ـ جذابیت نباید «هدف» قرار بگیرد.

ـ اعتنا به نیازهای انسان برای ایجاد جاذبه نباید به ممانعت از سلوک او به سوی کمال وجود خویش منجر شود.

اتکا بر ضعف‌های بشری برای نگاه داشتن تماشاگران روی صندلی سینما سوءاستفاده‌ای است بسیار رایج و موفق؛ و راستش را بخواهید، در این جهت، تاریخ سینما را باید تاریخ این سوءاستفاده دانست. چرا ما سینمایی را که اصطلاحاً بدان «فیلم فارسی» می‌گویند مساوی با ابتذال می‌دانیم، حال آنکه در میان اقشار وسیعی از عوام‌الناس هواخواه دارد؟

کاری که فیلم فارسی با تماشاگر خویش می‌کند کار تازه‌ای نیست؛ «شکوه علفزار»، «داستان وست ساید»، «دختر گلفروش»، «هرگز غیرمادر»، «سال‌های دور از خانه» و … نیز با مخاطب خویش همان می‌کنند که فیلم فارسی. در طول تاریخ سینما بسیار معدودند فیلم‌هایی که شیوه‌ای جز این برای تأثیرگذاری بر مخاطب خویش اتخاذ کرده باشند، با صرف نظر از بعضی از تفاوت‌های فرعی، در نوع رودررویی با تماشاگران تفاوتی میان فیلم‌های وسترن، خیالی، ترسناک، کمدی، ملودرام و … وجود ندارد.

وجه اشتراک در اینجاست که عموم این فیلم‌ها نوک پیکان تأثیرات روانی خویش را بر مخاطب، به سوی ضعف‌های او نشانه رفته‌اند، با این تفاوت که فی‌المثل در فیلم‌های ملودرام، تماشاگر انسانی احساساتی و یا عاشق‌پیشه فرض شده است، حال آنکه در فیلم‌های وسترن، تور را به قصد تماشاگر سلطه‌جو و پرخاشگر و متجاوز انداخته‌اند. در فیلم‌های تخیلی، ماجراجویانه و کمدی، مخاطب فیلم را انسانی انگاشته‌اند گریزان از واقعیات، خیال‌پرور و اهل لغو. در فیلم‌های ترسناک، اتکای اصلی کار بر قوه‌ی توهم تماشاگر است و در تمامی این موارد، جذب تماشاگر از طریق «تسخیر روانی» او انجام می‌شود.

بعضی‌ها چنین می‌اندیشند که ضرورت مخاطبه با ضعف‌های بشر از لوازم ذاتی سینماست و به عبارت دیگر، سینما هرگز نمی‌تواند روی خطاب خویش را از ضعف‌های بشری بگرداند. در حد افراط، آنان رسالت سینما را همین می‌دانند:

« فریب دادن تماشاگر و کشاندن او به دامی از جاذبه‌های پست و غفلت‌زدگی و از خودبیگانگی، با ایجاد تفنن و تلذذ».

آنها در جواب ما میگویند:

«سینما همین است که هست؛ شما توقعات خود را پایین بیاورید».

حال آنکه اگر ملاک تجربه باشد، درمیان فیلمسازان غربی هم هستند کسانی که برخوردی جز این با تماشاگر داشته‌اند. آنها گاهی همچون آندره وایدا در فیلم «ارض موعود»، مخاطب خویش را رفته رفته به سوی نحوی خودآگاهی محدود هدایت میکنند و یا همچون فرانچسکو روزی در فیلم «سه برادر» با «فطرت» تماشاگر مخاطبه دارند؛ و در عین حال به مسأله جذابیت نیز بی اعتنا نبوده‌اند.

آن تسخیر روانی که گفتیم، خواه‌ناخواه اتفاق می‌افتد؛ این خاصیت سینماست و در بهترین شرایط نیز نباید انتظار داشت که این رابطه‌ی خاص و بینظیر بین تماشاگران و فیلم وجود نداشته باشد. فیلم تماشاگر را تسخیر میکند و عموماً جانشن خودآگاهی او می‌شود، اما گفت‌وگوی ما در کیفیت ایجاد این رابطه و غایات آن است. با تکیه بر ضعف‌های نفسانی و روانی تماشاگر، این رابطه می‌تواند ماهیتی سلطه‌جویانه پیدا کند. اما این تنها صورت ممکن نیست.

 


 

یک رابطه‌ی متقابل جذب و انجذاب بین نفس انسان و جهان خارج از او برقرار است که با توجه به خصوصیات روحی انسان، صورت‌های مختلفی می‌یابد.

هرچه انسان را جذب کند به نحوی او را تسخیر کرده و شکی نیست که این جذب و اجذاب همواره مبتنی بر نیازهای متقابل است.

جاذبه‌ی اشیاء و اشخاص برای انسان در آنجاست که می‌توانند نیازهای مادی و معنوی او را برآورده سازند، اما حرکت در جهت رفع نیاز در حالتی مذموم است که از سر ذلت و وابستگی باشد و منافی با آزادی و عقل و اختیار انسان و غایات کمالی وجود او. در روابط اجتماعی نیز نفس تسخیر و استخدام مذموم و ناشایسته نیست؛ بردگی و استعباد است که انسان را از حریت ذاتی خود، که اصل وجود بشر است، دور می‌کند و به روابط اجتماعی ماهیتی ظالمانه می‌بخشد.

این رابطه‌ی جذب و انجذاب بین فیلمساز، فیلم، تماشاگر، غالباً به بردگی و استعباد می‌انجامد، حال آنکه برای راندن انسان به سوی کمال نیز نمیتوان دست به تازیانه برد.

استغراق در فیلم از شروط لازمی است که فیلم و سینما با آن تحقق پیدا می‌کند و نباید پنداشت که سخن ما به انکار این رابطه می‌انجامد. انکار مطلق این رابطه، نفی سینماست و این مقصود ما نیست. سخن ما در کیفیت تحقق این رابطه به نحوی است که در آن عقل و اختیار تماشاگر و حریت ذاتی او منکوب واقع نگردد.

اهل سلطه برای تسخیر دیگران از طریق ضعف‌ها و نقص‌ها و نیازهای آنان وارد عمل می‌شوند. خرگوش را با هویج می‌فریبند، موش را با پنیر، و کبوتر را با دانه. فیالمثل، دیدن فیلم‌های «بروس لی»، «جیمز باند» و یا «رمبو» میتواند مخاطب مستعد را از طریق پاسخ‌های مناسبی که به نیازهای کاذب قوه غضبیه‌اش میدهد، از خود بیگانه کند، به تسخیر کامل بکشاند و استعدادهای بالقوه‌ی شیطانی‌اش را در این جهان به فعلیت برساند. تماشاگری این چنین، رفته رفته در توهمی که از وجود بروس لی یا رمبو به او ارائه شده است استحاله می‌یابد. تکرار و استمرار به تثبیت خصائل و ملکاتی می‌انجامد که از این طریق یافته است و بیش از پیش امکان بازگشت به اصل فطری خویش را از دست می‌دهد و کارش به جنون میکشد، جنونی بسیار عمیق‌تر و ریشه‌دارتر از آن جنون اصطلاحی که ناشی از عوارض روحی و عصبی است.

در فیلم‌های ترسناک، تسخیر روانی تماشاگر از طریق قوه‌ی واهمه‌ی او انجام می‌گیرد. تماشاگر با آنکه ‌«می‌داند» آنچه در پیش چشم دارد دروغی بیش نیست، اما با این همه، از فریبکاری قوه‌ی وهم و تخیل خویش نمی‌تواند بگریزد. نظیر انسانی تنها که می‌خواهد شب را در کنار مرده‌ای به صبح برساند: با آنکه می‌داند از مرده هیچ فعلی صادر نمی‌شود، می‌ترسد و اگر نتواند وجودش را تحت سیطره‌ی عقل بکشاند و خود را با استدلال‌ها و براهین عقلی قانع سازد، چه بسا که در اوج توهم، کارش به جنون منجر شود. با این همه، جای این سوال وجود دارد که چرا تماشاگر با وجود ترسی که بر جانش مستولی می‌شود سینما را ترک نمی‌گوید.

تماشاگر سینما در رنج‌ها و دردها و ترس‌های یک زندگی خیالی مصور شریک می‌شود، بی‌آنکه در آن حضوری واقعی داشته باشد؛ همچون انسانی که از پشت پنجره‌ی یک اتاق گرم به ریزش برف می‌نگرد. تماشاگر فیلم ترسناک، از ترس خویش همان لذتی را می‌برد که بچه‌ها از شنیدن قصه‌ی دیوها و پریان می‌برند؛ می‌ترسد، اما چون می‌داند که آنچه می‌شنود قصه‌ای بیش نیست و بغل مادربزرگ نیز به شدت جای امنی است، از این ترس لذت می‌برد.

در فیلم‌های کمدی عموماً از اعجاب و شگفت‌انگیزی تماشاگر سوءاستفاده می‌شود. آنچه به او ارائه می‌شود کاریکاتوری است از یک زندگی کاملاً غیرمعمول و غیرواقعی. وجه تمایز کاریکاتور از واقعیت در آنجاست که کاریکاتور با مبالغه در قسمت‌هایی خاص از یک واقعیت، که می‌توانند شاخص آن باشند، وجود پیدا کرده است. خنده ناشی از اعجاب است و اعجاب واکنشی است روحی در برابر وقایع و یا اشخاص و اشیای غیرمعمول.

آیا می‌توان خندیدن را به عنوان یک هدف اختیار کرد؟ گاهی شنیده می‌شود که «خنده» را به مثابه یک مکانیسم دفاعی در برابر مشکلات اعتبار می‌کنند و فی‌المثل پیشنهاد میدهند که برای تخفیف دشواری‌های ناشی از تضییقات اقتصادی، رسانه‌های گروهی باید خنداندن را به مثابه یکی از اهداف اصلی کار خویش اختیار کنند.

این سخن که ریشه در یک برداشت عامیانه از روانشناسی جدید دارد، بر جهل گوینده نسبت به غایات کمالی وجود انسان استوار است. خنده مکانیسم دفاعی انسان‌هایی است که ضعف نفس، آنان را از مواجهه با چهره‌ی جدی حیات عاجز ساخته است. اگر «فرار» را بتوان به مثابه یک مکانیسم دفاعی پذیرفت، خنده را هم می‌توان.

کسی که با ایجاد تفنن و سرگرمی برای مردم، به طور محدود و حتی‌المقدور با غایات کمال‌طلبانه، مخالفتی ندارد؛ اما جذب انسان‌ها به سوی اهدافی که با حیات طیبه‌ی انسانی مخالفت دارد، ظلمی است غیرقابل بخشش. در اینجا ما کاملاً آگاهانه، بحث‌های ماهوی مربوط به سینما را از اخلاق جدا نمی‌کنیم، چراکه اولاً شرط دینداری همین است، ثانیاً اصلاً ما معتقدیم که تفکر علمی باید بر دین ابتنا پیدا کند و نه بالعکس. پروتستانتیسم تجربه‌ای است تاریخی که هنوز بیش از چند قرن از آن فاصله نگرفته‌ایم و آثار مفسده‌انگیز آن امروز در حیات مفتضح غربی‌ها به وضوح ظاهر است و اگرهم این تجربه‌ی تاریخی را نداشتیم، اتکای ما بر یک پشتوانه‌ی غنی دینی است که در سراسر جهان نظیری ندارد و ریشه‌های انقلاب اسلامی نیز در خاک آن پا گرفته.

ما آموخته‌ایم که در تمامی مسائل مستحدثه، همواره دین و احکام آن را به مثابه مطلق حق بگیریم و شرایط جدید و مقتضیات زمان را حول این محور لایتبدل معنا کنیم و بنابراین، هرگز در برابر این سوال که «چرا اخلاق را از بحث‌های ماهوی مربوط به سینما جدا نمی‌کنید؟» دچار تردید نمی‌شویم.

دین اسلام برای شکوفایی کرامات باطنی انسان تشریع شده است و بنابراین، ما اخلاق حسنه را به مثابه هدف مطلق آفرینش می‌شناسیم و در برابر مقتضیات و لوازم و شرایط جدید، تکلیف ما به زبان ساده آن است که هرچه را با حیات طیبه‌ی انسانی و اخلاق کریمه منافات دارد، به دور بریزیم.

گذشته از آن، اینگونه تشکیك‌ها از تفکری غرب‌زده برمی‌آید که نظر و عمل را جدا از هم می‌داند و اگر مقاله‌ای این چنین حوصله‌ی آن را داشت و بضاعت نویسنده اجازه می‌داد، بسیار مناسب بود که در اینجا به این اشتباه فلسفی که اصل شجره‌ی تفکر رایج در مغرب زمین است می‌پرداختیم و تناقض آن را با دین و دینداری نشان می‌دادیم… اما به هر تقدیر، بسیار از مسائلی که ما در این مباحث طرح می‌کنیم اصلاً برای غربیها و غرب‌زدگان محلی از اعراب ندارد.

اتخاذ خنده به مثابه یک هدف مجاز نیست، چنانکه انسان اجازه ندارد لذت بردن را به مثابه غایتی برای حیات خویش اختیار کند. شکی نیست که سینما از توان بسیاری برای ایجاد تفنن و تلذذ برخوردار است، اگر نبود این حقیقت که «خُلِقتُم لِلبقاءِ لا لِلفَناءِ» ـ شما را برای بقا آفریده‌اند نه فنا ـ انسان نیز میتوانست خود را تسلیم لذات کند و کسی هم داعیه‌ای جز این نداشت.

شرط دینداری آن است که ما در برخورد با همه‌ی مسائل، پیش از هر چیز به انسان و کمال معنوی او بیندیشیم و لذا سینمای کمدی، جنایی، ترسناک، ملودرام‌های عاشقانه و … را جدا از نتایج اخلاقی نمایش آنها نمی‌توان بررسی کرد.

در وجود انسان ضعف‌های بسیاری وجود دارد که می‌توان نوک پیکان جذابیت را بدانجا متوجه داشت. از طریق چشم‌ها می‌توان بر همه‌ی وجود این اسفندیار رویین‌تن غلبه یافت، اما مگر صورت مسأله را باید این چنین فرض کرد که ما در جست‌وجوی راه‌هایی برای غلبه بر تماشاگر برآییم؟

اگر جذابیت اصالت پیدا کند و هیچ حدی نیز وسیله را محدود نکند، آنگاه همان اتفاق میافتد که اکنون در سینمای غرب افتاده است: فیلمساز کمند خویش را به غرایز شهوی و غضبی تماشاگر و هزار ضعف دیگر دروجود او بند می‌کند تا سد دفاع روانی او را خرد کند و وجودش را به تسخیر کشد.

اگر سینما بخواهد بر ضعف‌های روحی بشر ـ عواطف سطحی و مبتذل، تمایل به جلوه‌فروشی و خودنمایی، تمایل به غلبه و استکبار، تمایل به فرار از مواجهه با دشواری‌ها و واقعیات، تمایل به تسلیم در برابر قدرت، غرایز شهوی، تمایل به اسراف و افراط در تتمع و لذت‌جویی و … ـ بنا شود، کار به رشد این صفات مذموم در وجود بشر خواهد انجامید و او را از حد اعتدال انسانی خارج خواهد کرد.

اگر جذابیت اصالت پیدا کند، آنگاه، ـ آنچنان که در «دونده» و مخصوصاً در «باشو، غریبه‌ی کوچک» اتفاق افتاده است ـ فیلم‌ها مجموعه‌ای خواهند شد از وقایع، شخصیت‌ها و حرکاتی هیستریک که سعی دارند برای تماشاگر هرگز فرصتی برای تعقل باقی نگذارند.

هیچ فیلمسازی نمی‌تواند بدون یک تصویر از مخاطب خود فیلم بسازد و خواه‌ناخواه، روحیات او در کارش ظاهر می‌شود. سحر این نوع فیلم‌ها، بسته به هویت کارگردان، اقشار مختلفی از مردم را دربرمی‌گیرد. فیلمساز انتلکتوئل نمی‌تواند با مردم مخاطبه‌ای داشته باشد و بالعکس، فیلم‌های فارسی و هندی و … نوعاً روی خطاب با عوام‌الناس دارند؛ اگرچه با شیوه‌هایی یکسان، از طریق «تسخیر جادویی روان تماشاگر». اینجا دیگر اطلاق لفظ «مخاطب» به تماشاگر فیلم محلی ندارد، چراکه آنچه بین فیلم و تماشاگر ـ در این نوع فیلم‌ها ـ می‌گذرد، دیگر مخاطبه یا همزبانی نیست، بلکه تسخیر جادویی روان و یا به قول یکی از دوستان، هیپنوتیزم است.

 


 

جان کلام اینکه باید تماشاگر فیلم را انسانی صاحب عقل و اراده و حریت ذاتی دانست و با او آنچنان رفتار کرد که شأن انسانی او اقتضا دارد. جذابیت فقط در برابر نیازهای بشری معنا دارد و لذا اگر راه سوءاستفاده از ضعف‌های تماشاگر را بر خود ببندیم، باید روی به جاذبه‌هایی بیاوریم که جانب کمال انسانی را رها نکرده‌اند و ریشه در فطرت الهی انسان دارند.

حکمت وجود لذت در طبیعت، تسهیل حرکت انسان در جهت پیوستن به کمال غایی وجود خویش است. اما نکته‌ی بسیار ظریفی در اینجاست: این حکم تا هنگامی درست است که مطلق لذت مورد توجه انسان قرار نگرفته است والا از آن پس، یعنی از آن هنگام که لذت‌جویی در حیات بشر اصالت پیدا کند، دیگر نه تنها راهی به سوی کمال ندارد، که او را به سقوط در ورطه‌ی حیوانیت کامل می‌کشاند.

براین قیاس، آنچه که مذموم است نه مطلق جاذبیت، بلکه اصالت دادن به آن است، والا اگر جاذبه‌ی سینمایی اصل واقع نشود نه تنها سد راه کمال نخواهد شد، بلکه تماشاگر را در طی طریق به سوی شکوفایی فطرت و اعتدال وجود، مدد خواهد کرد.

آنچه در اینجا بر قلم می‌گذرد در مقام تبیین حکمی و اعتقادی است، اگرنه، نویسنده خود واقف است که جست‌وجوی راه موکول به تجربه‌ی عملی در کارِ فیلمسازی است. مهم آن است که بدانیم راه ما فراسوی قواعد رایج در سینمای تجاری قرار دارد و عموم آنچه به مثابه قواعد مسلم و خدشه‌ناپذیر تلقی می‌شود، بت‌هایی است که باید شکسته شود. راه ما راه فطرت است، البته همان طور که گفتیم، نه آنچنان است که در سینمای غرب مطلقاً نشانه‌هایی از آن منظری که ما در جست‌وجوی آن هستیم یافت نشود.

تفکری که با انقلاب اسلامی در جهان امروز طرح شده است تفکر تازه‌ای است که باید به ظهور تحولاتی عظیم در صورت این تمدن نیز بینجامد، چراکه «صورت» در عالم وجود همراه تابع «سیرت» است و وظیفه‌ی ایجاد این تحول نیز جز ما ـ که پرورده‌ی این تفکر هستیم ـ بر گرده‌ی چه کسانی می‌تواند باشد؟

                                                                                                                   منبع : بولتن نیوز

 
تعداد بازدید از این مطلب: 5427
موضوعات مرتبط: سینمای دینی , سینمای غرب , ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

سه شنبه 1 مهر 1393 ساعت : 1:7 قبل از ظهر | نویسنده : م.م

اطلاعات کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



آخرین مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
درباره ما
تقدیم به عزیز سفرکرده ام (فاطمه) .گرچه ناگهان مراتنها گذاشتی ولی به دیداردوباره ات امیدوارم،درلحظه موعودی که ناگهان میآید. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- د رقرونی هم دور وهم نه چندان دور( ایران )باوجود نشیب و فراز های تاریخی بسیارش در بازه های زمانی مکرر،همواره ابرقدرتی احیا شونده و دارای پتانسیل و استعدادبالا برای سیادت برجهان بود .کشورما نه تنها از نقطه نظرقابلیتهای علمی و فرهنگی ،هنری ،ادبی و قدرت نظامی یکی از چندتمدن انگشت شماری بود که حرف اول را دردنیاهای شناخته شده ی آن زمانها میزد، بلکه در دوره هائی طلائی و باشکوه ،قطب معنوی و پرجلال و جبروت جهان اسلام نیز بشمار میرفت . در عصر جدید که قدرت رسانه بمراتب کارآمد تر از قدرت نظامیست باید قابلیتهای بالقوه و اثبات شده ایرانی مسلمان را برای ایجاد رسانه تعالی بخش،درست و کارآمدبه همه یادآوری نمودتا اراده ای عظیم درهنرمندان ما پدید آید درجهت ایجاد (سینمای متعالی)و پدیدآوردن رقیبی متفاوت و معناگرا برای سینمای پوچ ،فاسد و مضمحل غرب و شرق نسیان زده و بالاخص " غول هالیوود"که برکل جهان سیطره یافته است.شاید بپرسید چرا سینما؟...جواب این است : سینما تاثیر بخش ترین رسانه در عالم است و باآن میتوان وجود معنوی انسانها را تعالی دادویا تخریب کرد...و متاسفانه تخریب کاریست که در حال حاضر این رسانه با عمده محصولات خودبه آن همت گماشته است و تک و توک محصولات تعالی بخش آن همیشه در سایه قراردارندو بخوبی دیده نمیشوند چون جذابیت عام ندارندو قادر به رقابت با موج خشونت و برهنه نمایی موجودنیستند. دادن جذابیت و عناصر لذت بخش نوین و امتحان نشده بدون عوامل گناه آلود به محصولات تصویری بگونه ای که بتواند بالذات ناشی از محصولات سخیف و ضد اخلاقی رقابت نماید کاریست بس پیچیده که نیازمند فعالیت خالصانه مغزهای متفکر ومبتکراست و من فکر میکنم این مهم فقط از عهده هنرمندان و متفکران ایرانی برخواهد آمد و شاید روزی که من نباشم محقق گردد...شاید
منو اصلی
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 193
:: کل نظرات : 70

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 25

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 589
:: باردید دیروز : 650
:: بازدید هفته : 6305
:: بازدید ماه : 25402
:: بازدید سال : 84863
:: بازدید کلی : 588217
چت باکس

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)
تبادل لینک هوشمند

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان CINTELROM و آدرس cintelrom.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.